تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

یکی از کارهای پژوهشی که انجام داده ام و خودم ازش خوشم میاد رساله فوق لیسانسم است که در سال ۱۳۷۷ از آن دفاع کردم.درباره مدرس است.البته با دیدگاه و رویکردی نوین.دوست خوبم الپر نظرات من درباره مدرس را می دانست.آذر ۱۳۸۲ از من خواست تا به مناسبت سالگرد شهادت مدرس مقاله ای برای صفحه اندیشه روزنامه یاس نو که او آنجا مشغول بود بنویسم.بخشی از رساله را که نظر مدرس درباره رابطه دیانت و قانون بود کپی کردم و به او دادم.مقاله منتشر شد.مقاله ای که به اعتقاد اهل فن خلاف دیدگاه رایج درباره مدرس است.

اما چرا این مطلب را نوشتم؟امروز به طور اتفاقی به مقاله ای برخوردم که یکی از نویسندگان مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم درباره مقاله من نوشته است.متاسفانه لینک مقاله خودم را پیدا نکردم.اما نقد نویسنده محترم را می توانید اینجا بخوانید.با این توضیح که ناقد محترم توجه کمی مبانی استدلال من داشته است.همچنین می توانم ادعا کنم تمام مکتوبات وسخنان مدرس را با دقت خوانده ام و آنچه در رساله آورده ام خلاف نظر ناقد محترم با احاطه کامل بر اندیشه مدرس است.در ضمن مطالبی که ناقد به مدرس منسوب کرده است از اساس با رویکرد آن فقیه آزاد اندیش عملگرا در تضاد است.

پی نوشت:این روزها بد جوری گرفتار کارهای عقب افتاده ام.حسابی ذهنم مشغول است و کاری از پیش نمی ره.نمونه اش همین پستی است که ملاحظه می کنید!!امروز عصر رفتم توچال قدم بزنم.یکهو به این پست فکر کردم و یادم آمد که مقاله مورد نظر را الپر وقتی من مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری بودم از من گرفت.پس قطعا باید قبل از سال ۸۲ باشد چون من سال ۱۳۸۱ از مرکز بررسیهای ریاست جمهوری آمدم بیرون.بله درست حدس زدید من اینجا بدلیل مشکلات کمی زمانها را قاطی کردم.مقاله مورد اشاره در روزنامه نوروز منتشر شد و مقاله ای که مورد نقد قرار گرفته با آن متفاوت است.هر چند هر دو از یک منظر رابطه سیاست و دیانت را مورد توجه قرار داده اند و هر دو درباره مدرس است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 23:48  توسط مجید حاجی بابایی  | 

                                                  هر خروجی مشکوک نیست

   در چند سال اخیر،هرگاه یکی از مخالفان سیاسی از ایران خارج شده است سیلی از پرسشها نصیب او گشته، مبنی بر اینکه چگونه خارج شده ای؟چرا به تو اجازه خروج داده اند؟ثابت کن که مامور حکومت نیستی؟نظرات خود را شفاف درباره حکومت بیان کن...وکثیری پرسشها و خواسته های دیگر که خوانندگان آنها را بهتر می دانند.فرقی هم نمی کند کسانی که خارج شده اند روشنفکر هستند یا سیاستمدار؟دانشجو هستند یا کارگر؟همه به یک اندازه نصیب می برند.اما نکته جالب در این قضیه مربوط به اکبر گنجی است.وافعا بعد از خروج ایشان کسی فکر نمی کرد که عده ای پیدا شوند و درباره خروج وی هم تردید کنند.چون مدت زمان زیادی از دست و پنجه نرم کردن وی با مرگ در زندان نمی گذرد و همگان به یاد دارند که چگونه او برای آرمانهایش ایستادگی کرد و علی رغم اینکه منتقد ایدئولوژی بود یکی از ایدئولوژیک ترین رفتارهای سیاسی در سی سال گذشته را به نمایش گذاشت.اما چرا این پدیده دربین ما ایرانیان تا به این اندازه شایع است و اگر شخصیت قوی فرد نباشد "او"در زیر بار این هجمه ها خواهد شکست و نهایتا گوشه انزوا اختیار خواهد کرد؟شاید راحت ترین پاسخ این باشد که همواره نهادهای امنیتی نظامهای سیاسی سعی می کنند از بین مخالفان خود نیرو گیری کنند و با پوشش مخالف آنها را برای اهداف سیاسی و امنیتی خود از کشور خارج کنند.حتی در پاره ای مواقع با بازگذاشتن دست آنها زمینه را برای پذیرش ایشان از سوی مخالفان فراهم می کنند.این زد و بندها در بسیاری از نهادهای امنیتی کشورها صورت می گیرد و معمولا از بین رادیکال ترین افراد عضو گیری می کنند.در پیچیده ترین شکل آن همگان به یاد دارند که چگونه سیا و ک گ ب در این زمینه با یکدیگر رقابت می کردند.البته طبیعی است اگر کسی بخواهد در یک گروه مذهبی نفوذ کند هیچ گاه با بطری مشروب در دست وارد جلسات نمی شود بلکه احتمالا تسبیحی در دست و ذکری بر لب خواهد داشت.اما این فقط بخش کوچکی از ماجرا است.بخشی که با تسری آن به تمام حوزه ها آفات بسیاری را سبب می شود و خود دلیلی بر ناکامی و پراکندگی بیشتر نیروها می گردد.

 

   شاید یکی از ویژگیهای شخصیتهای برجسته این باشد که رفتار در برابر آنها خیلی زودتر می تواند کاستی ها و کژی ها را نشان دهد.از این منظر تحلیل چگونگی رویارویی و مواجهه ایرانیان خارج کشور با اکبر گنجی می تواند به عنوان case study جهت اصلاح رفتارهای سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

  1-نخست باید توجه داشت که گنجی به دلیل جایگاهی که داشت کمتر مورد تهاجم قرار گرفت اما همین جایگاه باعث نشد که از سوی برخی نیروها مورد حمله قرار نگیرد.از نظر این جماعت هرکس در ایران کار سیاسی کرده متهم است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.به همین منظور ابتدا باید شناخت دقیقی از منتقدان و طعنه زنندگان پیدا نمود و با تحلیل درست آنچه گفته اند انگیزه آنها را بازشناسی کرد.این کار می تواند در آینده راه را بر قضاوت های نادرست ببندد و زمینه برای شناخت بیشتر را فراهم کند.البته کسانی که بیشتر درگیر این موضوعات هستند و از نزدیک آن را لمس می کنند باید در این باره تحقیق و اظهار نظر کنند.اما به باور من حداقل چهار گرو در این میانه باعث ارزش داوری های ناروا در خصوص گنجی شده اند.

          الف:کسانی که در خیالات، خود را رهبر اپوزیسیون می بینند و هرکس که کوچکترین خطری از این زاویه برای آنان تلقی شود سعی در تخریب وی دارند.این جماعت نه خود کاری انجام می دهند و نه اجازه می دهند کسی کاری انجام دهد.

        ب:دسته دوم کسانی هستند که از اندیشه گنجی مطلع هستند و نوع نگاه او به هستی و سیاست را مخل مبانی خویش می دانند.به طور مشخص سلطنت طلبان و چپ های ارتدوکس در این زمره قرار می گیرند.به همین دلیل به جای نقد اندیشه به تخریب وجهه روی می آورند

       ج: دسته سوم کسانی هستند که شاید به لحاظ معرفت شناختی معتقد به دموکراسی و حقوق بشر باشند اما برخی تالمات روحی و آسیب هایی که از جانب حاکمان بر آنها وارد شده مانع از این می گردد تا بپذیرند یکی از  کسانی که در گذشته پیوند ایدئولوژیک با حکومت داشته، اینک مورد توجه همین افراد قرار بگیرد.به عبارت دیگر مقاومت و ارزش داوری آنها  روانشناختی است و نه برخواسته از مبانی معرفت شناختی.

       د:اما دسته چهارم که کمتر شناخته شده هستند کسانی هستند که در گذشته خود در مقابل این ارزش داوریها قرار گرفته اند و اینک برای اثبات خود به دنبال تکرار و آگر اند دیسمان این هستند که ببینید درباره گنجی هم می گویند.پس ما هم مثل گنجی هستیم!!و نوع خروج خود را با گنجی مقایسه می کنند.البته شاید چنین باشد و آنها نیز به غلط مورد ارزش داوری قرار گرفته باشند اما برخی اوقات این شبیه سازی می تواند راهزن اندیشه باشد و مانع درک حقیقت شود.

2-اگر به اجمال نکات پیش گفته را قبول داشته باشیم کوشندگان سیاسی باید با آگاهی و عقلانیت زمینه را برای از میان بردن بدبینی فراهم کنند زیرا در زمانی که اعتماد بین نیروها وجود نداشته باشد امکان کار جمعی مشترک وجود ندارد.من قصد ندارم درباره گنجی سخنی بگویم زیرا کارنامه او کاملا روشن است.اما کسانی که دغدغه دموکراسی و حقوق بشر دارند می توانند از رفتار او به الگویی برای تعامل آینده نیروها فارغ از ایدئولوژی آنها برسند.

الف:معمولا یکی از مشکلات خروج از کشور ایزوله شدن و عدم درک درست از شرایط داخل است.به گونه ای که اخبار غلط می تواند باعث تحلیل های به مراتب غلط تر گردد و به دوری و انزوای هر چه بیشتر منجر شود.مثلا شخص می تواند با بیان اینکه همه منظر قدوم شما هستند زمینه را برای برخی خیال پردازیها فراهم کند چنانکه اطرافیان شاهزاده چنین می کنند.اما گنجی به عنوان یک نمونه نشان داد که می توان حتی در جمع رادیکال ترین افراد واقع بینی سیاسی را باعث شد.

ب:معمولا کسانی که به خارج کشور می روند برای جلب توجه مایلند خود را نماینده یک جنبش معرفی کنند.برخی افراد هستند که بدون هیچ پایگاهی در داخل از طرف یک جمعیت وسیع سخن می گویند.مثلا شخصی مدتی در تشکیلات دانشجویی بوده و الان خود را نماینده دانشجویان می داند بدون اینکه کوچکترین صلاحیتی برای این کار داشته باشد.اما در مقابل وقتی از گنجی می پرسند چرا با نمایندگان سیاسی دولتها ملاقات نمی کنی؟می گوید من اکبر گنجی هستم و از سوی جنبش ملی یا جنبش خاصی نمایندگی ندارم.حال مقایسه کنید با کسانی که با تبلیغات چنین وانمود می کنند که اگر اراده کنند جنبش دانشجویی به حرکت در می آید یا رفراندم در سراسر ایران برگزار می شود!!

ج: ادامه حرکت داخل در خارج نیز یکی از ویژگیهای مثبت است.برخی افراد در داخل که هستند کوچکترین انتقادی به ساختار اصلی قدرت ندارند و در بهتریت حالت مبارزه خود را صرفا در درگیری با اصلاح طلبان نشان می دهند.اما به محض خروج برای ماندن در خارج برنامه ریزی می کنند و به گونه ای رفتار می کنند که اعجاب برانگیز است.اما گنجی در خارج همان حرفی را می زند که در داخل تندتر از آن را بیان کرده است.به همین دلیل وقتی از او می پرسند چگونه خارج شده ای می گوید خروج من مهم نیست بلکه بازگشت من به ایران مهم است که من این کار را خواهم کرد.حال مقایسه کنید با استدلال کسانی که وقتی در معرض همین پرسش قرار می گیرند ، می گویند رژیم مایل است تا مخالفانش به خارج بروند به همین دلیل برای من در فرودگاه مشکلی پیش نیامد!!

به هر تقدیر اگر خوب نگریسته شود افرادی چون گنجی در کنار روش سیاسی شان ،رفتارشان نیز می تواند درس آموز باشد و به قضاوت بهتر کمک کند.خروج اکبر گنجی ملاک خوبی برای کسانی است که می خواهند به شناخت دقیق از چگونگی خروج کوشندگان سیاسی پی ببرند و فرق آنان که با هماهنگی و برای ایجاد تفرقه خارج شده اند را بدانند.کسانی که با طرح های خیال بافانه ای که هیچ پایه ای برای عمل ندارد و فقط اختلاف را بیشتر می کند هوش از برخی سرها می ربایند و در دل به سادگی این ساده دلان می خندند.گنجی سخنی که نتواند به آن عمل کند نمی گوید.هر چند ممکن است در تحلیل خود اشتباه کند اما خیانت نمی کند.من نیز این همه گفتم تا در نوشتار آینده بتوانم به نقد روش و اندیشه های او بپردازم.

مقاله را اینجا بخوانید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:16  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از دوستان شاغل در سازمان دانش آموختگان در کامنتی نسبت به ظلمی که بر موسوی و دیگران می رود تذکرهایی داده است.متن کامل مطالب ایشان چنین است:

سلام اقای حاجی بابایی

بی تردید دفاع از مظلومان و قربانبان دفاع از دموکراسی در هر جای این کره خاکی امری ممدوح و قابل ستایش است از جمله مردم مظلوم و ستمدیده ای فلسطین

اما چه خوب بود حضرتعالی که تا این حد سنگ دفاع از مظلومان را به سینه می زنی به اطراف خود، در این کهن دیار نیم نگاهی می انداختی که چه بسیار افراد دموکراسی خواه و ازاد اندیش به جرم صیانت از حریم و حقوق شهروندی در همسایگی شما در محبس آزاد اندیشان به سر می برد و دراوین تاوان شرافت و شجاعتهای خود در درون و بیرون قدرت می پردازند ...........

ولی تعجب از کسانی که دفاع از دموکراسی «آن هم در ادعا» را تا جای جایز می دانند که به پر قبای صاحبان قدرت بر نخورد و منافع شان در خطر نیفتد و .......
اقای حاجی بابایی شما که از نزدیک شاهدی بر رنجها و سختیهای جنبش دانشجویی بوده اید حال سکوت شما در برابر نامردمی های که این روز ها برخیل فعالان جنبش دانشجویی ( عابد توانچه ، یاشار قاجار و دیگران ) و بخصوص مهندس موسوی که با همت و پایمردی خود در دفاع از حقوق دانشجویان و تمامی زندایان قربانی دفاع از حقوق شهروندیست ، اینک خود در بند پایمال کنندگان و ناقضان حقوق انسانی است اما از سوی امثال شما حتی ندایی در همدردی به گوش نمی رسد آیا این امر ، توجیه غیر از اینکه برای امثال شما نیز لاف دموکراسی فقط تا زمانی است که پای منافع شخصی تان در میان است توجیه دیگری داشته باشد هر چند که کارنامه روشن آقای موسوی جای برای دفاع اینگونه افراد باقی نگذاشته است .

کامیاب باشید

راستش چند بار این جملات را خواندم و به اقدامات دیگران و خودم توجه کردم.متوجه نشدم دیگران چه کاری کرده اند که من نکرده ام.در حال حاضر دوستان مبارز بیانیه هایی صادر می کنند برای دفاع از این مظلومان که من هم به یکی از اعضای شورای مرکزی ادوار گفتم اگر بیانیه ای بود شما از طرف من وکیل هستید برای امضا.حالا این وسط من یک لا قبا چه می توانستم انجام دهم را دوست عزیز باید پاسخ دهند.خوب است لیستی از اقدامات دلیرانه دیگران منتشر شود تا ببینیم چه کاری می شد انجام داد و ما انجام نداده ایم.خلاصه برای توجیه کم کاری دیگران نباید طلبکارانه سخن گفت.این نوع سخنان فقط حکم داروی مسکن کوتاه مدت دارد.واقعیت این است که نیروهای سیاسی در حال حاضر استراتژی مبارزه ندارند و مجبورند با محکوم کردن یکدیگر ژست مبارزه بگیرند.خانه از پایبست ویران است.به جای متهم کردن یکدیگر باید به طور شفاف گفت که طرح و برنامه تان برای آینده چیست؟بعد از تحریم انتخابات و پیروزی اقتدارگرایان قرار بود مبارزه به شکل جدی پی گیری شود.راستی تحریمیان و مبارزان کجایند؟و دن کیشوت وار به کدام آسیاب حمله می کنند؟شاید زمان آن رسیده باشد که شانتاژ کنار گذاشته شود و بی برنامگی و کم کاریها با غر زدن به دیگران جبران نشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:28  توسط مجید حاجی بابایی  | 

در چند روز گذشته رژیم صهیونیستی اسرائیل در ادامه سیاست های سرکوبگرانه خویش اقدام به حملات گسترده به نوار غزه  و مردم بی دفاع فلسطین نموده است.مردم فلسطین در انتخابات اخیر با رای به "مقاومت" نظر خویش را درباره راه آینده  به صراحت اعلام نموده اند.اما گویی در نظر برخی از قدرتمداران دموکراسی تا بدانجا مطلوب است که منافع آنان تامین شود.به همین دلیل نه تنها این اقدامات وحشیانه از سوی آنان محکوم نمی گردد بلکه مورد حمایت نیز قرار می گیرد.فراکسیون دموکراسی خواه ملی دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز همدردی با خواهران و برادران فلسطینی و در راستای تلاش برای جهانی عاری از خشونت و ظلم ضمن محکوم نمودن عملیات سرکوبگرانه رژیم صهیونیستی و حمایت از رای و خواسته ملت فلسطین به عنوان تنها راه حل مساله فلسطین از همه آزادیخواهان و اندیشمندان و متفکران ایرانی در خواست می کند تا همبستگی خود با ملت فلسطین و دفاع از صلح و دوستی در منطقه خاورمیانه را اعلام کنند.به باور ما امروز برای حل مساله صلح و دموکراسی در خاورمیانه اندیشمندان و روشنفکران منطقه باید وارد کارزار و میدان مبارزه گردند.تجربه یکصد سال گذشته نشان داده است که فقط با همت و یاری متفکران ملی می توان گامهای محکم و استوار به سوی دموکراسی و صلح را برداشت.امروز دفاع از انتخاب آزادانه و دموکراتیک فلسطینیان گامی مهم برای دفاع از انتخابات آزاد و دموکراتیک در تمام منطقه بدون دخالت دولتهای خارجی خواهد بود.به امید برافراشته شدن پرچم صلح و دموکراسی در خاورمیانه و پیروزی ملت مظلوم فلسطین در مبارزه با اشغالگران.

 

 

 

فراکسیون دموکراسی خواه ملی(دفتر تحکیم وحدت)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 21:23  توسط مجید حاجی بابایی  | 

طی یک هفته گذشته در اندیشه نگارش مطلبی درباره  انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری از منظر دانشجویان و برخی عملکردهای ایشان به ویژه فعالان تحکیم وحدت بودم.سرانجام روز جمعه مطلبی طولانی نوشتم اما متاسفانه وقتی می خواستم آن را روی سایت قرار دهم اینترنت قطع شد وتمام نوشته از بین رفت.حوصله دوباره نویسی نداشتم.اما شاید در چند روز آینده دوباره بنویسم و شرح مفصلی از برخی عملکردها را بیاورم.به ویژه این پرسش برایم مهم است که کسانی که به شرکت کنندگان در انتخابات اتهام همراهی با قدرت می زدند اکنون کجایند و چه می کنند؟و سر بر آستان ارادت کدام قدرت داخلی و خارجی دارند؟کسانی که منتقد بی رحم خاتمی بودند و بعد دربیانیه ای رسمی و سپس گفتگو با ایسنا گفتند منتقد منصف احمدی نژاد هستند!!سخن بسیار است شرح آنر ا می گذارم برای روزهای آینده.اما امروز مقاله ای در روزنامه اینترنتی روز نوشته ام.متن آن را اینجا می آورم.اصل آن را هم می توانید اینجا بخوانید.

تیر ۱۳۸۵

سوم تير و شرايط فقدان استراتژي


 

مجيد حاجي بابايي

۴ تیر ۱۳۸۵

يكسال پيش در چنين روزهايي جامعه ايران در شوك ناشي از انتخاب محمود احمدي نژاد به عنوان نماينده راديكال ترين بخش محافظه كار ايران، فرورفته بود. گذشت يك سال از زمان وقوع حادثه فرصت مناسبي است تا با بازبيني دوباره آنچه گذشت شرايط پديد آمدن بسترهاي لازم براي چنين پديده اي مورد ارزيابي قرارگيرد.

اگر بخواهيم جمع بندي اي از نظرات ابراز شده درباره اين پديده صورت دهيم فهرست بلند بالايي شامل: عدم شكل گيري ائتلاف و وجود شكاف بين اصلاح طلبان، شعارهاي اقتصادي محافظه كاران يا دخالت حزب پادگاني در انتخابات و... خواهد شد. تمام اينها نيز به نوعي در مساله مورد اشاره واجد اهميت است. اما چنين به نظر مي رسد كه در اين ميان مي توان برخي از وجوه شكست اصلاح طلبان را در قالب تئوري اي منسجم و مشخص بيان داشت. از اين منظر به باور نگارنده چگونگي قدرت گيري محافظه كاران را مي توان ناشي از فقدان استراتژي معقول و مشخص "اصلاح طلبي" دانست.

نخست بايد اشاره شود به اينكه از روزي كه خاتمي به پيروزي رسيد و آرام آرام حاميان وي لقب اصلاح طلب گرفتند كمتر تلاش منسجم نظري و مشخصي براي تبيين حوزه مفهومي "اصلاح طلبي" و چگونگي اجراي آن در قانون اساسي ج. ا. ا ايران صورت گرفت. در ابتدا طيف وسيعي از نيروهاي متنوع و گوناگوني كه به خاتمي راي داده بودند با اين عنوان شناخته شدند. اما "قدر مشتركي" بين اين خواسته ها وجود نداشت و هر كسي از ظن خود يار خاتمي و اصلاح طلبي شده بود. واقعيت اين است كه امكان جمع خواسته هاي متضاد در ذيل يك جريان وجود ندارد. طبيعي است چنين تنوعي خيلي زود اختلافات خود را عيان خواهد كرد و زمينه براي جدايي فراهم مي شود. در سالهاي نخستين اصلاح طلبي اين مساله كمتر زمينه بروز داشت ولي از دور دوم رياست جمهوري خاتمي اين شكاف آشكار شد و درباره انتخابات اين پرسش مطرح شد كه آيا شركت در انتخابات مي تواند به پيشبرد روند دموكراسي خواهي كمك كند.

اين پرسش دقيقا به عدم اجماع بر سر "شيوه اطلاح طلبي" در ساختار سياسي فعلي بر مي گردد. اگر قرار باشد در آينده نيز گفتگويي بين نيروهاي اجتماعي وسياسي ايران صورت گيرد، بحث برسر همين مساله و مفهوم است. عمده افراد فعال اجتماعي و سياسي در شرايط فعلي خود را "اصلاح طلب" مي دانند. حتي گنجي كه يكي از راديكال ترين و پي گير ترين چهره هاي سياسي و انديشه اي هشت سال اخير بود نيز هنوز در تعريفي كه از خود ارائه مي دهد، خود را اصلاح طلب مي داند. جالب است كسي كه مانيفست دوم جمهوري خواهي خود را در تحريم انتخابات نوشته است از "روش اصلاح طلبانه" سخن مي گويد و در عين حال در آن سوي طيف افرادي چون كروبي و احزاب پيرامون وي تا معين و حاميان او نيز خود را اصلاح طلب مي دانند.

امروز بايد به جد پرسيد كه اصلاح طلبي چيست و اصلاح طلب كيست؟ با توجه به شيوه عمل فعلي گروهها و افراد كه نفي يكديگر است تا وقتي كه اين پرسش به يك پاسخ مشترك و تفكر بين الاذهاني تبديل نشده باشد، كسي دقيقا نمي تواند از پيروزي آينده اصلاح طلبان سخن به ميان آورد. زيرا انرژي اي كه بايد صرف شكست اقتدارگرایان گردد، صرف توجيه يكديگر براي اقناع به راي دادن يا ندادن مي گردد. توده جامعه نيز كه كمتر در اين نوع مباحث مشاركت جدي مي نمايد، خسته و بي هدف تحت تاثير محافظه كاران پاي صندوق راي خواهد رفت و نهايتا با راي به نزديكترين و آني ترين خواسته خود در كوتاه مدت به رفع برخي از مشكلات خويش مي انديشد در حاليكه براي رسيدن به دموكراسي و حقوق بشر، داشتن برنامه طولاني مدت و زمان بر و در عين حال شهروندان پي گير و پر حوصله نيازمند است. اگر نتوان در گفتگويي فراگير جامعه را نسبت به اين برنامه ها قانع كرد، اين محافظه كاري است كه عجالتا برنده ميدان خواهد بود. به ويژه اگر توجه داشته باشيم ما با جمعيت روشنفكر يا شهروندان پي گير زيادي مواجه نيستيم كه اين تقسيم نيروها بتواند مانع شكل گيري جريان قدرتمند محافظه كار گردد.

سوم تير سال گذشته، ادامه روندي بود كه از انتخابات دوره دوم شوراها آغاز گرديد. در آن انتخابات كه به اذعان بسياري از تحليل گران بي طرف يكي از آزادترين انتخابات يكصد سال اخير ايران بود بخشي از نيروهاي سياسي كشور تحريم و عدم شركت در انتخابات را برگزيدند و همين مساله آينده سياسي ايران را پيچيده تر كرد. زيرا يكي از عمده ترين روش هاي اصلاح طلبانه تحميل انتخابات آزاد بر حاكميت است. اما در اين زمان علي رغم وجود انتخابات آزاد، تحريميان ناكارآمدي ساختار سياسي و حقوقي ج. ا. ا را پيش كشيده و مساله را فراتر از انتخابات آزاد بردند. اخيرا نيز اكبر گنجي با تكرار همين سخن از بسته بودن راه دموكراسي در ساختار سياسي و قانوني ج. ا. ا خبر داده است. طبيعي است كه اين استدلال باعث صف بندي جديدي بين نيروهاي تحول طلب خواهد شد. يك دسته آنان كه معتقدند از فرصت انتخابات براي پيشبرد اهداف اصلاح طلبانه بايد سود جست و در صورت بودن كانديدايي نزديك به آرمانهاي دموكراسي خواهانه از او جهت پيروزي بايد حمايت كرد و در سوي ديگر كساني كه معتقدند بايد تلاشي جدي جهت جايگزيني ساختاري منعطف و دموكراتيك به جاي ساختار فعلي را در دستور كار قرار داد.

در اين نوشتار در صدد قضاوت و ارزش داوري درباره برتري هر يك از اين دو انديشه نيستيم. اما چنين به نظر مي رسد آنچه در انتخابات سال گذشته صورت گرفت، محصول فقدان گفتگو بين اين دو جريان بود و تا كنون نيز ادامه يافته است و اگر گفتگويي نيز بوده است "گفتگوي ناشنوايان" است زيرا هركس راه خود را برگزيده و تصميمش را گرفته است. به همين دليل در اين مرحله پرسش اين است كه كدام يك از اين دو انديشه زودتر به استراتژي مشخص و مدون در باب اصلاح طلبي خواهد رسيد و نبض تحولات جامعه ايران را به دست خواهد گرفت.

براساس آنچه گفته شد به باور نگارنده، امكان گفتگوي اين دو جريان در آينده نيز به سان گذشته خواهد بود. به همين منظور نيروهاي سياسي و اجتماعي با درس گرفتن از گذشته بايد عمده تلاش خود را معطوف به تبيين روش و استراتژي خويش براي آينده سياسي ايران كنند زيرا با محكوم كردن يكديگر كاري از پيش نمي رود. اكنون مدافعان شركت در انتخابات در حال سامان دادن حاميان خويش جهت پي گيري "دموكراسي از راه انتخابات" مي باشند. كساني كه معتقد به بن بست ساختار سياسي-حقوقي هستند نيز بايد گامهاي آينده خود را دقيق و شفاف بيان كنند تا جامعه قضاوت درستي درباره آنها داشته باشد. ارائه اين گامها نيز بايد در راستاي اثبات خود باشد نه نفي ديگري. چرا كه كساني كه در شيپور نفي ديگران مي دمند خود مانعي در راه دموكراسي خواهند بود. آينده تحول طلبي و نيروهاي دموكرات ايران در كنار كارآمدي و عملكرد محافظه كاران بستگي به قوت استدلال طرفين اين منازعه خواهد داشت.

از اين منظر سوم تير گرچه باعث قدرت گيري محافظه كاران تندرو گرديد، اما به نظر مي رسد كه فضاي سياسي ايران را يك گام به شفافيت نزديك كرد. شفافيتي كه نياز گذار به جامعه اي دموكراتيك است. در چنين شرايطي ديگر نمي توان با سخن هاي دو پهلو و چند پهلو، كنج عافيت گزيد و با ژست هاي به ظاهر راديكال عافيت انديشي كرد و به زندگي شخصي خود پرداخت. امروز همه موظف هستند تا بزرگترين درس را از سوم تير گرفته و بدون پرده پوشي "استراتژي" خود را طراحي و تبليغ كنند و همين خود گام بزرگي به سوي دموكراسي خواهد بود

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:4  توسط مجید حاجی بابایی  |