تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

در چند روز گذشته خیلی گرفتار بودم.پنجشنبه گذشته بعد از شرکت در افتتاحیه کنگره مشارکت به همدان آمدم و هنوز هم همدانم.تا پایان شهریور باید پایان نامه را تمام کنم.دیگه فرصتی ندارم،هفت سال واقعا طاقت فرساست.الان که حساب می کنم می بینم چقدر ضرر کردم.هم علمی . هم مادی!!اگر من هم مثل سایر دوستام مشغول سیاست نشده بودم الان دو سال بود که دانشگاه درس می دادم.پشیمان نیستم اما وقتی یاد فضای تنگ و بسته سیاسی ایران می افتم به فکر فرو می روم.یاد آنان که ضعف شخصیت خود را با فحاشی به دیگران جبران می کنند.کسانی که با دروغ گویی در باغ سبز روی دانشجویان باز می کنند اما در واقع آنها را به جهنم می برند و الان معلوم نیست  در کجایند تا مبارزه کنند.به راستی در کدام ساحل امن آرامیده اند.چند هفته پیش رفتم اراک تا واحدهای ترم آینده را مشخص کنم.نگرانی پایان نامه کم بود تهیه جزوه برای تدریس هم اضافه شده.قبل از اینکه در سال ۱۳۸۱ دوباره به فعالیتهای دانشجویی برگردم و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه بهشتی و بعد از آن عضو شورای مرکزی تحکیم شوم،دانشگاه مذاهب اسلامی درس می دادم.دو سالی که در آنجا تدریس می کردم خیلی تلاش می کردم حرف تکراری نزنم.شاگردانم به یاد دارند که یک درس را در سه گروه جداگانه درس می دادم.اما سه جزوه متفاوت گفتم.کاری که باعث تعجب مسئولان دانشگاه شد.برخی دانشجویانم در هر سه کلاس شرکت می کردند.

اما الان نگرانم که فرصت تهیه مطالب درخور اندیشه برای دانشجویان نداشته باشم.ولی باید تلاش کنم زودتر نگارش پایان نامه تمام بشه شاید بتونم مطالب ذهنم را برای ترم آینده سازماندهی کنم.با همه این مسائل از سالهایی که در جنبش دانشجویی بوده ام راضی هستم.چون برای عقیده و آرمانم تلاش کردم و هر جا احساس می کردم حقیقتی هست در پذیرش آن درنگ نمی کردم.اینگونه نبود که  مثل برخی دنبال منافع خویش باشم.چرا که بهتر از آنچه دیگران دنبال آن بودند را داشتم.در مهمترین مرکز استراتژیک کشور مشغول کار بودم و در دانشگاه هم درس می دادم.ولی همه اینها را برای آرمانم کنار گذاشتم.الان که به گذشته می نگرم خودم راضی هستم.هر چند ممکن است برخی چنین نیاندیشند.به هر حال بعضی وقتها آدمی ناخودآگاه یاد گذشته می افتد.من هم در حال خواندن یک مطلب به یکباره تنگ نظریها و دروغ گویی برخی قدرتمداران به ذهنم آمد.آنان که در برخی پوشش ها دنبال منافع شخصی خویش بودند و اکنون ساکتند و آرام در گوشه ای دنج زندگی می کنند.بخشهایی از مصاحبه دکتر درویش پور که در خارج کشور است را شما هم بخوانید:

"...آنها(ج.ا.ا) سعی می کنند یا زندانیان سیاسی را به توبه وادارند و یا به فراموشی بسپارند و یا آن که از طریق مرخص کردن، به خارج از کشور فرستادن و ...   ابهت، عظمت و اهمیت مقاومت زندانیان سیاسی را در برابر حکومت اسلامی کمرنگ سازند. این تلاش ها برای به فراموشی سپردن جایگاه زندانیان سیاسی در رویارویی با استبداد دینی است..."

راستی تا به حال از خودتان پرسیدید چرا اخبار بیست و سی(۲۰/۳۰)اینقدر تمایل دارد تا اخبار برخی از به ظاهر مخالفان را پوشش دهد و زمینه را برای برخورد با فعالان سیاسی و به ویژه دانشجویی فراهم کند و در نزد مردم آنها را وابسته به بیگانه معرفی کند؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 13:7  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز صبح به کتابخانه ملی رفتم.برای نخستین بار بود که به ساختمان جدید می رفتم.آنچه که دیدم شاهکاری از معماری و فن آوری نوین بود.ساختمانی فوق العاده زیباست.ترکیبی از معماری ایرانی است.محیطی سرشار از آرامش که آدمی را به تفکر وامی دارد.واقعا افسوس خوردم که چرا این مدت این محیط را ندیده بودم و از آن استفاده نکردم.حتما سری به این کتابخانه بزنید ضرر نمی کنید.دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری می توانند عضو شوند و از امکانات فوق العاده آن استفاده کنند.تمام روزهای سال باز است حتی روزهای تعطیل مثل امروز.امکانات جستجوی خیلی خوبی دارد با سرعت بسیار بالا.درباره هر موضوعی که بخواهید می توانید منبع به دست بیارید.من برای پایان نامه ام به کتابی با عنوانی جالب برخوردم.نویسنده ای گمنام به نام" تیرداد توس رازی" کتابی نوشته به نام"نام نادرست "فرهنگ اسلامی" از کجا آمده است؟"احتمال دادم از موضعی ایران گرایانه تمدن اسلامی را بررسیده است.مساله ای که برایم جالب است.ولی با کمال تعجب وقتی کتاب را خواستم امانتدار گفت که این کتاب را نداریم.هر چند شماره  آن در برگه دان بود.نمی دانم آیا به دلیل موضوع کتاب را تحویل نمی دهند یا دلایل دیگر.امیدوارم فقط یک اتفاق باشد و نه یک برنامه یا تصمیم!

امروز چند ساعتی در بخش نشریات کتابخانه بودم و به مناسبتی روزنامه های سال 1368 را ورق می زدم.وای که چقدر مرور روزنامه های گذشته خوش آیند و هیجان انگیز است.هر وقت این روزنامه ها را می خوانم به شدت ذهنم مشغول می شود.از شما چه پنهان بعضی وقتها ناامید می شوم!!چونکه گویی جامعه حتی گامی به پیش نرفته و باز همین حرفهای امروزی.وقتی روزنامه اختر را می خواندم که مربوط به 120 سال قبل است همین حسی را داشتم که با خواندن روزنامه های سال 1368 داشتم.واقعا در حیرتم که چرا به قول بهار: درد ایران بی دواست.کار ایران با خداست!!چند نکته را که به نظرم جالب بود نوشتم تا شما هم بخوانید.نخست گزارشی بود که درباره وقایع میدان "صلح آسمانی" پکن یا تیان آن من ارسال شده بود.مبارزه دانشجویان چینی برای آزادی بیشتر و تقویت میانه روها در حزب کمونیست که با برکناری زائو زیانگ به اوج خود رسیده بود برای مدتی اقتدار نظام کمونیستی چین را فرریخت.دانشجویان کنگره چین را هم اشغال کرده بودند.یکی از شعارهایی که خیلی جالب بود این بود که"من می میرم ولی دموکراسی نمی میرد".یاد شعار تیرماه 78 افتادم که دانشجویان می گفتند :توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد؛به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد!!(البته نهضت فمنیستها هنوز فراگیر نشده بود به همین دلیل دخترها را نمی گفتند!!).با این تفاوت که تظاهرات دانشجویی در میدان تیان آن من باعث تغییرات جدی در رویکرد حکومت چین شد.لی پینگ نخست وزیر وقت چین در یک سخنرانی خطاب به دانشجویان گفت: کار شما تاثیر زیادی در سیاست داخلی و خارجی چین در آینده خواهد داشت.و واقعا نیز چنین شد و راه چین بعد از آن دگرگون شد به گونه ای که بعدها رهبران دانشجویی اعلام کردند دولت شعارهای ما را عملیاتی کرد.

نکته دومی که جالب بود بحث بد حجابی بود.نمایندگان مجلس در نطقهای خود از وزیر کشور (عبدالله نوری) می خواسند تا پاسدار خون شهدا باشد و با بد حجابی مبارزه کند و از عروسهای نیمه برهنه در تهران شکایت می کردند.جالب است هنور هشت سال بیشتر از اجباری شدن حجاب نگذشته بود!!

نکته دیگر واکنش جریان چپ به رهبری آقای خامنه ای بود.نخستین حمایت کنندگان اینان بودند و حتی نخستین بار مقام معظم را اینها به کار بردن در حالی که هاشمی از عبارت مقام محترم رهبری استفاده می کرد.ولی به فاصله چند ماه شرایط دگرگونه شد و مخالفتهای جریان چپ شروع شد و بحثهای جدی در مجلس به وجود آمد که خواندن آنها جالب است.حتی در نماز جمعه آیت الله اردبیلی تذکراتی بسیار محترمانه به رهبر می دهد.البته از موضع چپ روانه که مثل امام از نهضت جهانی اسلام ومستضعفین حمایت کنید.خلاصه مطالب خواندنی و شنیدنی بسیار است .من به همین اکتفا می کنم ولی حتما چند سرمقاله و تحلیل را از دوران های مختلف از قاجار تا کنون بخوانید.مطمئنم که نخستین پرسش شما هم این خواهد بود:چرا این همه تکرار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یک صد سال از مشروطه گذشت ولی هنوز آرمانهایش در جامعه ایران زنده است و پرسش هایش نیز.به راستی چرا با گذشت یک سده از این انقلاب هنوز باید در حسرت آزادی بود و برای رنج کشیدگان از ستم سوگواری کرد.آیا این دور باطل را پایانی خواهد بود؟ریشه گرفتاری کجاست؟شاید بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و دانشگاهی که من نیز آن را امضا کرده ام پاسخی داشته باشد.شما هم بخوانید!!

به نام خدا
هم‌میهنان عزیز،
یک قرن پیش،انقلاب مشروطیت ایران با آرمان استقرار حاکمیت مردم و برچیدن بساط استبداد به پیروزی رسید. این انقلاب، که ازجمله طلایه‌های حرکت های رهایی‌بخش در قرن بیستم بود، با وجود برخورداری از پشتیبانی گسترده ی مردم، روحانیان و روشنفکران با موانع و دست‌اندازهایی بسیار پیچیده روبرو شد، به گونه‌ای که با قاطعیت می‌توان گفت آن آرمان های بلند، هنوز پس از گذشت یک قرن صورت تحقق نگرفته است .
اگرچه ملت عزیز ما بر خود می‌بالد که در هر مقطع از این صد سال، راهی نو فراروی ملت های جهان سوم، به ویژه کشورهای اسلامی، گشوده و گام های بلندی به سوی آزادی و پیشرفت برداشته و افقهای گسترده‌ای را در مسیر حق حاکمیت مردم روشن ساخته است، نمی‌توان از این واقعیت متأسف و آزرده نبود که ایران ما خود هنوز نتوانسته است به خواستهای بزرگ انقلاب مشروطیت و نهضت ها و انقلاب پس از آن، یعنی آزادی ، حاکمیت ملت و محدودیت و پاسخگو بودن قدرت دست یابد .
یکصدسال پیش، نیاکان ما در قانون اساسی حکومت مشروطه تصریح کردند که تمامی قدرت از ملت ناشی می‌شود. اگر ادعا کنیم که سرگذشت پس از پیروزی انقلاب مشروطیت کوشش مردم برای تحقق حاکمیت ملت،از یک سو و توطئه و تلاش قدرتمندان برای مهارکردن و سرکوبی قدرت ملت و جایگزین ساختن قدرتهای قاهر و تمامیت خواه، از سوی دیگر، بوده است. پرسش اصلی این است که چرا میهن عزیز ما که از پیشگامان جنبش‌های آزادیبخش در قرن بیستم بوده است، اکنون از بسیاری از همترازان خود، چه در زمینه استقرار قدرت و حاکمیت مردم و چه در عرصه پیشرفت و توسعه عقب افتاده و با وجود دارا بودن اسباب بزرگی و برخورداری از نعمت های انسانی و طبیعی خدادادی نتوانسته است به آرمانهایی که ایرانیان از یک قرن پیش تاکنون بر آنها پای فشرده‌اند، دست یابد؟
تردیدی نیست که استعمار خارجی و فعالیتهای توطئه‌گرانه نیروهای ارتجاعی داخلی ازجمله عواملی بوده‌اند که تا این زمان هدفهای انقلاب مشروطه ـ و به طور کلی، آرمانهای ملی مردم ایران ـ را در مسیر تحقق با موانع اساسی روبرو ساخته‌اند . اما اکنون به آن حد از بلوغ سیاسی رسیده‌ایم که بگوییم نارسی و ضعف‌های گوناگون نیروهای ترقی‌خواه، ازجمله ضعف سازماندهی، نااستواری، جوزدگی و بسیاری از ناپختگی‌های دیگر، گریبانگیر جریانهای ملی و مردمی بوده و ملت ایران را در برابر انسجام و قدرت ارتجاع ناکام ساخته است .
ما، امضاکنندگان زیر، با ابراز وفاداری به آرمان ها و مطالبات انقلاب مشروطیت، تأمین حاکمیت مردم و مصون نگاه داشتن نهادهای این حاکمیت از تعرضهای ارتجاعی و استبدادی را همچنان مهمترین هدف سیاسی ـ اجتماعی یک قرن اخیر مردم ایران، از جمله انقلاب اسلامی، می‌دانیم. ما با ابراز تأسف از اینکه کوشش های انجام یافته از نیمه دوم دهه ۱٣۷۰، در جریان اصلاح طلبی، به دستاورد پایدار و تضمین شده‌ای در راستای پاسداشت حقوق اساسی مردم منجر نشد، نگرانی عمیقمان را از تعطیل محتوایی حاکمیت مردم و مشروط و پاسخگو نبودن قدرت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، ابراز کرده، درباره زیان ها و خسارت های بزرگ ملی که در نتیجه   حاکمیت یکسویه و استبداد زده بر ملت ما وارد خواهد شد، هشدار می‌دهیم و تاریخ را بر این هشدار حجت می‌گیریم .
 
۱۲/۵/۱٣٨۵
 
هاشم آقاجری، ناصر آملی، محمد آزادی، مسعود آقایی، حمید آصفی، بهاالدین ادب،طاهر احمدزاده، مهدی امینی زاده،اسدالله امینی ،حسین انصاری راد، یداله اسلامی، مصطفی ایزدی، بهزاد احمدی نیا، سامر آقایی، عباس ابوذری، هادی احتظاظی، حسن احمدی،حمید احراری، محسن احمدی، نعمت احمدی، مصطفی اخلاقی،‌ مرتضی اشفاق، حسن افتخاراردبیلی، جلال اقتداری، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، محمود امیر احمدی، حجت انصاری، عمادالدین باقی، حیدرابراهیم بای‌سلامی،   مجتبی بدیعی، کمال الدین بازرگانی، پروین بختیار نژاد، اکبر بدیع زادگان، رحمت الله برهانی، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نوید بازرگان، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ایرج باقرزاده، محمد بسته نگار، مهدی بسته نگار؛   محمد حسین بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادی، حمید بهشتی، محمد بهفروزی، احمد بورقانی، صفا بیطرف، حسین پایا، مسعود پدرام، عباس پوراظهری، رضا پویان، محمود پیش بین، حبیب الله پیمان، مجید پیمان،سیدمصطفی تاج زاده، عبدالرضا تاجیک، هادی تفنگچی عباس تاج‌الدینی، حمید تاجرنیا، مصطفی تنها، رضا تهرانی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، محمدرضا توسلی، محمدعلی توفیقی، خالد توکل، محمد توکل، مجید تولائی،مجید جابری، حمیدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، عباس جنگی،مجتبی جهانی، مجید حاجی بابائی، رضا حاجی، بهمن حافظی، سعید حجاریان، طه حجازی، حسین حریری، حمیدحسامی، بهزاد حق پناه، علی حکمت، ابوالفضل حکیمی، عبدالکریم حکیمی، مجید حکیمی، محمد رضا حمسی، محمدحیدری، حمید حدیثیجعفر خائف، محمد خطیبی، ابراهیم خدادادی، امیر خرم، محمدحسین خلیلی اردکانی ، ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش محمدی، هوشنگ خیراندیش،محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدی دانشیان، محمود درد کشان، سعید درودی، محمود دل آسایی، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانی، پروین دخت دفتری، فریبا داودی مهاجر، ابراهیم دینوی، فاطمه راکعی، امیر رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایی، احد رضائی، اصغر رضائی، بیوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، سعید رضوی فقیه، حسین رفیعی،   مهدی رهنما، رضا رئیس طوسی، فیاض زاهد، جمال زره ساز،علی زرین، محمد ابراهیم زمانی، پرویز زندی نیا، احمد زیدآبادی، محمد رضا زهدی، علیرضا ساریخانی، احمد ساعی، نسرین ستوده، عزت الله سحابی، فریدون سحابی، هاله سحابی، عیسی سحر خیز، محمد سرچمی، سعیده‌ سعیدی، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانیه، سیدمحمدعلی سیف‌زاده، محمدعلی سیدنژاد، محمود بصیر شاددل، ابراهیم شاکری، تقی شامخی، علی شاملو، محمد شانه چی، حسین شاه حسینی، سعید شریفی، محمد شریف، جواد شرف‌الدینی، کاظم شکری، الله وردی شمبوری، محمود شمس الواعظین، احمد شهامت دار، احمد شیرزاد، فیروزه صابر، هدی صابر، محمد صاحب محمدی، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، محمود صدری، لطیف صفری، مهدی صراف، عباس صفائی‌فر، فضل الله صلواتی، کیوان صمیمی، جلیل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، فریدون ضرغامی، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، نرگس طالقانی، اکبر طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، امیر طیرانی، جمشید عزیزی، سید جعفر عباس زادگان، کریم عابدی، حسن عرب زاده، فیض‌اله عرب سرخی، روئین عطوفت، علی علوی، علیرضا علوی تبار، محمدباقر علوی، رضا علیجانیعلی علیزاده نائینی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، علی اصغر غروی علیرضا غروی، ماجد غروی، مسیح غروی، سعید غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، محمدتقی فاضل میبدی، نادر فتوره چی، مرتضی فلاح، ارسلان فلاح، ابراهیم فتاحی، مقصود فراستخواه، مهدی فخرزاده، غفار فرزدی، حسن فرید اعلم، هادی قابل، خسرو قشقایی، ماهرو قشقایی، مهدی قلی‌زاده اقدم، رحمانقلی قلی زاده، عبدالمجید قندی زاده، نظام الدین قهاری، عباس قائم الصباحی، عبدالحسین قمی‌زاده، مصطفی قهرمانی، حجت الله قیاسی،   رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، مرتضی کاظمیان، جعفر کامبوزیا، محسن کدیور، منوچهر کدیور، جمیله کدیور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، علی کرمی، علیرضاکرمانی، حسن کسمایی، هادی کحال‌زاده، فاطمه کمالی احمدسرایی، الهه کولائی، محمد کیانوش‌راد، ناصر کمیلیان، پروین کهزادی، یعقوب کوثری، بهناز کیانی، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایی، مسعود لدنی، حسین لقمانیان، مجتبی لطفی، فریده ماشینی، سعید متقی، رجبعلی مزروعی، حسین مجاهد، علی مومنی، محمود مومنی، محمد تقی متقی، محسن محققی، نرگس محمدی، محمد محمدی اردهالی،   سید علی محمودی، حسین مدنی، سعید مدنی، فرید مرجائی، ماشاءالله مدیحی، مرضیه مرتاضی لنگرودی، مصطفی مسکین، رضا مسموعی، لیلا مصطفوی، مصطفی مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمدمعصومی، علی‌اکبر معین‌فر، اصغر معین فر، نوشین محمدی، ضیاء مصباح، یاسر معصومی، بدرالسادات مفیدی، مرتضی مقدم،   فهیمه ملتی، مصطفی ملکیان، احمد منتظری، سعید منتظری، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوی سعادتلو، امیر میرخانی، وحید میرزاده، الله کرم میرزایی، فرشته ناصرگیوه چی،   حسن نراقی، محمود نعیم پور، علی اکبر نجفی، محمود نکوروح،    امیر نکوفر، محمد تقی نکوفر، سید حمید نوحی، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نیکبخت، هادی هادی زاده یزدی، ناصر هاشمی، سیدهاشم هدایتی، علیرضا هندی، احسان هوشمند، اکبر والی، رسول ورپایی، باقر ولی بیک، جلیل ولی بیک، رحیم یاوری، علی فرید یحیایی، محمود یگانلی، کاظم یزدی، ابراهیم یزدی، حسن یوسفی اشکوری، رضا یوسفیان .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:24  توسط مجید حاجی بابایی  | 

سی و دو سال گذشت!به همین سادگی و با همین سرعت!حتی با سرعتی بیش از خواندن این جمله.همیشه ذهنم مشغول به گذر زمان است،زمانی که به باور من اصلا وجود ندارد.زمان ساخته ذهن کنجکاو بشر برای درک عمیقتر زندگی است.خداوند زمان را نیافرید بلکه حرکت را آفرید و انسان از حرکت زمان را.برای لحظه ای فکر کنیم که "زمان" وجود ندارد و از ثانیه تا سال را به حالت تعلیق در آوریم،آنگاه اگر از ما بخواهند تا از زندگی خویش بگوییم آیا کمتر از گزاره"32 سال گذشت " نخواهد بود؟به تجربه دریافته ام که هر شروعی با پایان خود پیوند خورده است و هر انجامی را،خواه نا خواه،سر انجامی است.به همین سان بر این باورم انسانها وقتی به دنیا می آیند می میرند،بی هیچ درنگی! بازه زمان،بازی ذهن خلاق آدمی است.از این دیدگاه،ارزش عمر آدمی نه به سالهاییست که زیسته است بلکه به کارهایی است که انجام داده است.به یاد آوریم جوانمرگانی که برای همیشه در ذهن آدمیان ماندگار شده اند.فراموش نکنیم شهاب الدین سهروردی را،عین القضات همدانی و معلم شهید دکتر شریعتی را و در برابر چه کهنسالانی که حتی نامی از آنها به یادگار نمانده است.

آری،سی و دو سال گذشته است.بیش از نیمی از آن را در پرسش گذرانده ام،پرسشهایی که برای آنها هنوز پاسخی نیافته ام و ترسم این پرسشها را پاسخی نباشد و آنگاه در "تردید" به سرانجام رسم.در اندیشه ام که برای سنگ قبرم چه نوشته ای را پیشنهاد کنم؟دو جمله اش را می دانم اما در سومی مانده ام:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و در... مرد!آیا جای این سه نقطه، آرامش یقین آلود خواهد بود یا تردید؟نمی دانم.فقط می دانم اگر الان باشد خواهند نوشت:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و با "تردید"مرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط مجید حاجی بابایی  |