تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

در یک سال گذشته که در جلسات جبهه دموکراسی و حقوق بشر شرکت می کردم،فرصتی پیش آمد تا با عیسی سحر خیز بیشتر آشنا شوم هر چند قبلا ایشان را می شناختم اما حضور در جلسات و برخورد چهره به چهره برای شناخت انسانها فرصت بهتری ایجاد می کند.او در تمام جلسات نشان می داد که به این مفاهیم اعتقاد عمیق دارد و لذا با پیشنهادهای راهبردی و کارگشا نقش مهمی در پشبرد کار و تفاهم بیشتر اعضا داشت.اما اینک او در آستانه اجرای حکم زندان قرار دارد.البته امیدوارم که این اتفاق نیافتد اما به پاس اقدامات او یاداشتی در روزنامه روز نوشته ام.متن آن را در اینجا نیز می آورم.

براي عيسي سحرخيز

 یکشنبه 12 آذر 1385 [2006.12.03]

po_morteza_hajbabaee.jpg

حدود ده روز پيش دادگاه راي خود درباره سحر خيز را اعلام کرد. رايي که بسيار سنگين و سختگيرانه است.اين راي اگر در هشت سال پيش صادر مي شد موجي از اعتراض را به دنبال خويش مي آورد.اما در ساليان گذشته از بس با صدور اين نوع احکام با افکار عمومي بازي شده است نوعي حساسيت زدايي صورت گرفته است. به نظر مي رسد تا به اينجا صادرکنندگان چنين احکامي به هدف خود رسيده اند.اما نبايد فراموش کرد که حقيقت جويي هميشه در ميان جامعه مخاطبان خويش را دارد و اگر هواداران آن اندکي اميد و مقاومت از خود نشان دهند پتانسيل جامعه در راه دفاع از حقيقت آزاد مي شود و منشاء اثر مي گردد. گر چه توده مردم تا حدودي تحت تاثير القائات انجام شده گوشه نشيني اختيار کرده اند و نظاره گر امور هستند. اما نبايد از مسئوليت روشنفکرانه و وظايف نخبگان سياسي که بخشي از آنها در قالب احزاب سازماندهي شده اند غفلت کرد. صدور چنين احکامي نشان از اين دارد که هنوز جريان اصلاح طلبي و چهره هاي شاخص آن، به آن اندازه موثرند که عده اي درصدد کنار گذاشتن آنها از معادلات سياسي هستند.

عيسي سحر خيز يکي از جمله شخصيت هايي است که برازنده نام "اصلاح طلب" به معني واقع کلمه است.کساني که در داخل ايران فعاليت مي کنند هميشه يک چهره را در پي گيري برنامه هاي اصلاح طلبانه به شکل ثابت مي بينند.در يکسال گذشته از پي گيرترين افراد براي تشکيل جبهه دموکراسي و حقوق بشر بوده است.با توجه به روابط خوبي که با اکثر احزاب اطلاح طلب دارد، توانسته همگرايي خوبي در بين آنها به وجود آورد. از سوي ديگر در چند سال گذشته در زمره چند شخصيتي قرار دارد که هرگز زندانيان سياسي و خانواده آنان را فراموش نکرده و براي کم کردن آلام آنان تلاش مي کند. حال همين فرد در وضعيتي قرار گرفته که ديگراني که او از آنان حمايت مي کرد قرار گرفته بودند. در اين شرايط چه کساني بايد از او دفاع کنند؟ به نظر مي رسد اين وظيفه تمام آزاديخواهان است که شکست سياست حساسيت زدايي در چامعه را نشان دهند و نگذارند از ميدان به در کردن شخصيتهاي موثر نتيجه دهد. چرا که با ادامه اين روند نام هاي بسيار ديگري در ليست قرار خواهد گرفت.

متاسفانه انتخابات شوراها، شرايطي را پديد آورده که مابقي مسائل شکل حاشيه اي به خود گرقته است.در حالي که هويت اصلاح طلبانه داراي ويژگيهايي ذاتي است که عدم توجه به آنها، باعث ناکارآمدي در ساير بخش ها مي گردد. يکي از مهمترين پيامهاي اصلاح طلبي دفاع از حقوق شهروندي و حاکميت قانون است. در مقابله با نقض اين حقوق در هيچ زمان و مکاني نبايد ترديد کرد ونبايد امري را بر آنها مقدم دانست. از اين رو دفاع از حقوق شهروندان در اين شرايط مکمل تلاش براي پيروزي در انتخابات است. آيا هدف از پيروزي چيزي جز دفاع از حقوق شهروندان است؟ پس بايد آن را پيش از انتخاب شدن ثابت کنيم تا مردم اعتمادي دوباره نمايند. با توجه به ترکيب فعالان اصلاح طلب اين اميد وجود دارد تا با درس گيري از گذشته راهي مطمئن براي پيشبرد اصلاحات در ايران برگزيده شود.

نبايد تاکيد بيش از اندازه عده اي بر تندروي و تقبيح آن، ما را به دام کندروي بياندازد. مسئله اي که پاره اي از افراد که خود را اصلاح طلب مي دانند بدان گرفتار شده اند. از اين رو فعالان سياسي اصلاح طلب بايد همتي به خرج دهند و ثبات قدم خويش را در دفاع از حقوق قانوني و طبيعي افراد نشان دهند. سياست ورزي قانوني فقط با ايستادگي بر سخنان حق معنا مي دهد. عقب نشيني در چنين شرايطي نه تنها باعث اعتماد محافظه کاران نمي شود بلکه عقبه هاي حمايتي اصلاح طلبان را از ميان مي برد. در حال حاضر بحران اصلي در جامعه نبود آگاهي و پذيرش آگاهي کاذب نيست بلکه انگيزه اي است که بايد در ميان مردم براي ادامه راه اصلاح طلبي ايجاد کرد. به باور من سحر خيز در اين مسير گام بر مي دارد. دوستان و همفکران وي نيز بايد پاي در اين مسير نهند و با تلاش بيشتر انگيزه جامعه براي حرکت را بيشتر کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 10:46  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امشب هوای تهران زیبایی خاصی دارد.نم نم باران حس عجیبی را باعث می شود.اگر به این باران تصنیفی با صدای استاد شجریان را بیافزایید همه چیز برای لذت بردن از این فضا آماده می شود.قصد داشتم تا امشب برم کوه.برفهای سفید مثل حریر آدم رو برای رفتن دعوت می کنند.اما ناگهان وقتی شجریان با صدای آسمانیش مدام تکرار می کرد:داد داد عارف با داغ دل زاد .به یکباره از پنجره اتاقم چشمم به زندان اوین افتاد و با خود گفتم:داد داد گنجی با داغ دل زاد. و گویی غمی بر دلم نشسته باشد ناخود آگاه گریه کردم .به ویژه وقتی چند صدای رعد بزرگ همه چیز را به لرزه در آورد.بر خود لرزیدم از این همه فراموش کاری ما ایرانیان.یک روز قهرمانی می سازیم و فردا که در بند گرفتار آمد فراموشش می کنیم یا حداکثر برای برخی خودنماییها از آن بهره برداری می کنیم.چرا این همه رنج و عذابی که گنجی تحمل کرده شوری بر نمی انگیزد.مگر او همان کسی نیست که هر روز روزنامه ها را می خریدیم و حریصانه به دنبال نامش می گشتیم تا ببینیم کدام گوشه تاریک خانه را روشن کرده است.اما اکنون ما مانده ایم و خاطراتی که بند پای ما برای حرکت گشته است به جای اینکه امید بیافریند یاس ایجاد کرده است.به راستی کجای کار مشکل دارد؟او به چه می اندیشد؟هرگز فراموش نمی کنم وقتی در نقد ایدئولوژی اندیشی شریعتی سخن می گفت و نسل ما را دعوت به زندگی می کرد در دلم به او می تاختم و گمان می کردم که لیبرالی است که دموکراسی را بی هزینه می خواهد مثل بسیار کسانی که می بینیم و می شناسیم.حاضر نیستند تا کوچکترین حرکتی برای رهایی خود انجام دهند فقط شعار می دهند و امید کاذب می آفرینند تا در ادامه آن یاس عمیق پدید آید.اما گنجی مردانه و شجاعانه عمل کرد.دیگران را به زندگی و شاد بودن دعوت کرد و خود رنج و مرارت را انتخاب کرد.او گرچه جان خسته خود را در رنج قرار داد اما نسل ما را زندگی کردن و زنده بودن آموخت.حیف که ما فراموش کاریم واز قدیم در فرهنگ ما گفته اند هر که از دیده برفت از یاد رفت.به همین دلیل سلاطین "انوشبرد" می ساختند و مخالفان خود را در آن جای می دادند.اما نسل ما باید نشان دهد که زمانه دیگر گون شده است  و آنچه را دوست دارند از یاد نمی برند و به نشان پاسداشت مردانگی که گوهری کم یاب است در هر کجا که می توانند نام او را تکرار می کنند.

بنشین به یادم شبی تر کن از این می لبی//که یاد یاران خوش است//یاد آور این خسته را کاین مرغ پربسته را//یاد بهاران خوش است//مرغی که زد ناله ها در قفس هر نفس//عمری زد از خون دل نقش گل بر قفس یاد باد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//ای بلبلان چون در این چمن وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید//چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//عارف اگر در عشق خود جان خسته بر باد داد//بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد//داد،داد،عارف(گنجی)با داغ دل زاد...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 21:15  توسط مجید حاجی بابایی  |