تبليغاتX
خورتاب

خورتاب

گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم

یک سال گذشت!با همین سرعتی که خوانده می شود.سالهای دیگر نیز به همین سرعت خواهد گذشت.بهاران از راه می رسد و آدمی را شوری دگر فرا میگیرد.هر شروعی زیباست و آدمی را به رفتن و "شدن" فرا می خواند.عید یعنی کنار رفتن کهنگی.پس بکوشیم با نو شدن دائمی عید را در زندگی جاودانه کنیم.فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان عزیز تبریک می گویم.
 
 
 
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك.
شاخه‌هاي شسته، باران خورده، پـاك.
آسمان آبي و ابر سپيـد
برگ‌هـاي سبـز بيـد
نرم نرمك ميرسد اينك بهـار
خوش بحال روزگار!

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكوبي شيشهء غم را به سنگ،
هفت رنگش مي‌شود هفتـاد رنگ!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:45  توسط مجید حاجی بابایی  | 

متنی که می خوانید از کتاب حسین وارث آدم است که یکی از دوستان زحمت کشیده و برای من فرستاده است.

برادران!

اكنون شهيدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستيم. شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آنها كه گستاخي آن را داشتند كه ـ وقتي نميتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بيشرمان مانديم، صدها سال است كه ماندهايم. و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما ـ مظاهر ذلت و زبوني ـ بر حسين(ع) و زينب(س) ـ مظاهر حيات و عزت ـ ميگرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.

امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند، تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند.

در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاريخ ما، تشيع، عزيزترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است، حيات بخش ترين مادههايي كه به تاريخ، حيات و تپش و تكان ميدهد، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان ميآموزد كه ميتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و ميراث همه اين سرمايههاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون و ذليل افتاده است.

ما وارث عزيزترين امانتهايي هستيم كه با جهادها و شهادتها و با ارزشهاي بزرگ انساني، در تاريخ اسلام، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم، و ما مسؤول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش، تا براي بشريت نمونه باشيم. «وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا» خطاب به ماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 17:30  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز آخرین امتحان را برگزار کردم.رسما از امروز تا بیست و سوم بهمن تعطیلات بین ترم شروع می شود.بعد از یک ترم تدریس فشرده(۲۲ واحد. باور کنید برای پول نبود درس ها زیاده و استاد کم) فرصت مناسبی برای استراحت و پی گیری کارهای عقب افتاده است.با توجه به بازخوردی که از دانشجویان داشته ام و همچنین مطالبی که دانشجویان به سایر اساتید گفته اند به نظر می رسد که به لطف خداوند تدریس موفقی داشته ام و هنوز هم امیدوارم که معلم موفقی باشم.تقریبا ۱۴ سال است که به طور پیوسته تدریس می کنم و همیشه بهترین لحظات زندگی ام هنگامی بوده که در کلاس بوده ام.هنگامی که می بینم کسانی که روزی به عنوان دانش آموز یا دانشجوی من بوده اند و اکنون با هم دوستیم ، در حال گذراندن دورههای دکتری و ارشد هستند سرشار از شادی و رضایت می شوم.آنگاه که می خوانم یکی از بهترین و باسوادان دوره ارشد فلسفه مرا بهترین معلم دوران تحصیل خود می داند بر خود می بالم و احساس می کنم عمر خویش را بیهوده تلف نکرده ام و انرژی ای مضاعف برای ادامه دادن به دست می آورم.

امسال سعی کردم تا در تدریس متفاوت تر از همیشه باشم.حتی متفاوت تر از شش سال پیش که در دانشگاه فقه و مذاهب اسلامی درس می دادم و جالب تر آن که  امتحان گرفتن به شیوه کتاب باز را در یکی از درس ها آزمودم تا دانش جویان بدانند فقط در رشته های ریاضی و فیزیک نیست که امتحان"Open book" برگزار می شود بلکه "تاریخ" و به طور کلی علوم انسانی نیز این قابلیت را دارد، اگر به آن نگاهی تحلیلی داشته باشیم.بهر تقدیر روزگار سپری می شود ،خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنیم به پایان می رسد.پس باید بیشتر تلاش کرد.اصلا زندگی چیزی جز تلاش نیست.اینطور نیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 21:36  توسط مجید حاجی بابایی  | 

۱-قصد داشتم تا مطلبی درباره سفر به بوشهر و سخنرانی در جمع دانشجویان خلیج فارس بنویسم.سفری که یکی از بهترین برنامه های من بود.به ویژه باید از بچه های خون گرم و با محبت انجمن دانشگاه خلیج فارس یاد کنم.اما شرح این سفر را به هفته آینده واگذار می کنم.

۲-اما بالاخره بعد از مدت زمان زیادی تاخیر مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی کلید خورد و از چهارشنبه این هفته ششم دی ماه ساعت ۳/۳۰ دقیقه با سخنرانی دکتر یزدی رسما فعالیت آن شروع می شود.ایمان صلواتی نژاد جزییات برنامه را در گفتگو با ایلنااعلام کرده است.من نیز در گفتگو با ایسنا برخی از اهداف مرکز را اعلام کرده ام و به زودی اسامی دوستان فعال در این مرکز را اعلام خواهیم کرد.

۳-از همه دوستان و علاقمندان دعوت می شود تا روز چهارشنبه ساعت سه و سی دقیقه به باشگاه اندیشه به نشانی:خیابان انقلاب،خیابان وصال،کوچه نایبی،باشگاه اندیشه تشریف بیاورند.ورود برای تمام افراد آزاد است.در ضمن اگر امکان اطلاع رسانی دارید این خبر را برای دوستان خود بفرستید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 17:29  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1-انتخابات هم برگزار شد.هر چند نمی توان نتیجه آن را پیش بینی کرد.ولی انتخابات زمان مناسبی برای گفتگوی بیشتر با جامعه و همینطور شناخت بهتر آن است.امروز برای نخستین بار در جنوب تهران رای دادم.قبل از اینکه در ترمینال جنوب سوار ماشین شوم و تهران را ترک کنم،به مسجدی که آن نزدیکیها رای می گرفتند رفتم.واقعا صحنه هایی که مشاهده می شد جالب بود.در چند دقیقه ای که من بودم چند نفر بی سواد آمدند.فقط آمده بودند که رای دهند.مسئولین حاضر در محل رای گیری آنها را راهنمایی!! می کردند.تصادفا سه نفر از آنها از من خواستند تا رای ایشان را بنویسم.نخستین بار بود که چنین مسئولیتی را می پذیرفتم.شروع کردم با آنها صحبت کردن که به کی می خواهید رای دهید.فکر کنم نخستین بار بود که نویسنده تعرفه اصرار می کرد چند اسم که توی ذهنت هست بگو.چمران،ساعی و دبیر اسامی ای بود که گفت.بعد گفت هر کس را خودت صلاح می دانی بنویس.من انکار می کردم و او هم تکرار.تعرفه های خودش و خانمش بود.تصمیم سختی بود.بهش گفتم  چند نفر از هواداران خاتمی را می نویسم.گفت اشکالی ندارد.ولی خداییش نتوانستم همه را از لیست اصلاح طلبان بنویسم.گفتم شاید نظر دیگری داشته باشد.به همین دلیل چند نفری هم از محافظه کاران نوشتم.توجه می کنید که این رفتار چقدر دموکرات منش است!!برای مجلس هم جلودار زاده و غفوری فرد را نوشتم.از عوامل نظارتی نیز یکی از خانمها ایستاده بود و نگاه می کرد.نفر سوم که می خواست تعرفه اش را بدهد خانم کنترل خودش را از دست داد و گفت برای دو نفر بیشتر نمی شود نوشت.البته می دانستم که همچین چیزی در قانون نیست ولی خودم هم خیلی تمایل نداشتم که بنویسم.هر چند آقایی که تعرفه اش را به من داده بود وکالت تام داده بود و گفت هر که را که فکر می کنی خوب است بنویس.

خب اگر در این چند دقیقه این تعداد بی سواد آمد.شما فکر کنید که تا پایان وقت چه تعداد خواهند آمد و چگونه با یک حضور دائمی در حوزه رای گیری عده ای می توانند رای ها را جابجا کنند.به نظرم فرهنگ گفتگو با شهروندان از سوی تحصیل کردگان اگر جدی گرفته شود و مردم راهنمایی شوند تا با اسامی از پیش تعیین شده در حوزه رای گیری حاضر شوند پیروزی نیروهای تحول طلب بسیار آسان است.باید پذیرفت سازماندهی ما بسیار ضعیف است.متاسفانه فقظ هنگام رای گیری به فکر کار تشکیلاتی می افتیم.از همین امروز باید به فکر انتخابات مجلس هشتم بود و به مرور زمان شهروندان و هواداران را آموزش داد تا چگونه در روز رای گیری فعال باشند و به راهنمایی نزدیکان اقدام کنند.باید بپذیریم که بسیار ضعیف عمل می کنیم. با این روش نمی توان جامعه مدنی قدرتمند ایجاد کرد.باید طرحی نو درافکند.

2-هر سال به مناسبات شانزده آذر چند سخنرانی داشتم.ولی امسال دو سخنرانی ای که داشتم به دلایلی به تعویق افتاد.فردا در دانشگاه علوم پزشکی اراک از ووظایف دانشجویان و جنبش دانشجویی سخن خواهم گفت.سپس در روز چهارشنبه در جمع دانشجویان دانشگاه خلیج فارس بوشهر " کنش دیالکتیکی آرمان و واقعیت" را بحث می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 20:17  توسط مجید حاجی بابایی  | 

انتخابات شورا ها و جنبش دانشجويي

سه شنبه 21 آذر 1385 [2006.12.12]

po_majid_hajbabaee.jpg

در چهار سال اخير بحثي پردامنه و جدي در بين فعالان سياسي و دانشجويي وجود داشته، مبني بر اينکه آيا بايد در انتخابات شرکت کرد يا خير؟ در بين کوشندگان دانشجويي نيز اين بحث يکي از مهمترين عوامل صف بندي ها در آستانه هر انتخابات بوده است. طرفداران ايده تحريم و عدم شرکت دو دليل پايه اي ارائه مي کنند: نخست اينکه مبارزه پارلمانتاريستي در جمهوري اسلامي به بن بست رسيده و تجربه دوران خاتمي نشان داد که امکان رشد جريانات اصلاح طلب وجود ندارد. از اين منظر براي منافع ملت و سرزمين هيچ فرقي بين افراد وجود ندارد و هر کسي بيايد حتي اگر چهره هاي اپوزيسيون قانوني مانند ابراهيم يزدي نيز باشد در اين ساختار نمي تواند کار مهمي انجام دهد. دوم اينکه با دريغ کردن راي از حاکميت و کاهش نرخ مشارکت مردم نوعي بحران مشروعيت را به وجود مي آورند

 

اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم.

حال با گذشت بيش از يک سال از دوري اصلاح طلبان از ساختار قدرت اينک زمان مناسبي است تا درستي و نا درستي دلايل فوق الذکر يه بوته آزمايش گذاشته شود. پرسشي که صادقانه بايد به آن جواب داد اين است که آيا واقعا بين افراد هيچ فرقي وجود ندارد؟ اگر تمايلات و منويات شخصي خود را به کناري نهيم و حتي موقتا نوع حکومت مستقر را هم به حالت تعليق درآوريم، آيا به لحاظ بهبود يا زوال زندگي مردم و نخبگان هيچ تفاوتي قابل مشاهده نيست؟ تجربيات اخير پاسخ خوبي به اين پرسش است.

از سوي ديگر کاهش نرخ مشارکت به حدي که مساله ساز شود تا کنون امکان پذير نبوده و به نظر مي رسد در کوتاه مدت نيز عملي نيست. لذا اصولا اين دليل سالبه به انتفاء موضوع است. در رويکردي ديگر، اگر از تحريم براي ايجاد نيروي اجتماعي و فشار به محافظه کاران براي عقب نشيني از مواضعشان استفاده شود، نخست بايد ديد که آيا تا کنون سياست قهر توانسته چنين نيرويي را ايجاد کند؟ دوم اينکه اگر کساني توانايي چنين کاري داشته باشند، عاقلانه اين است که نيرويشان را صرف انتخابات کاملا آزاد نمايند. مگر اينکه در تئوريشان عوض کردن ساختار حقوقي به طور کامل وجود داشته باشد که در آن صورت بايد راهکارشان را به طور شفاف براي دگرگوني اعلام کنند تا جامعه دچار سردرگمي نشود. زيرا در اين صورت همه به غير از محافظه کاران شکست مي خورند.

به نظر مي رسد در شرايط فعلي بهترين راهکار براي تقويت جريانات دموکراتيک، تلاش براي تقويت صداهاي دموکرات در درون ساختار قدرت است زيرا وجود اين نيرو کماکان امکان گفتگوي بيشتر با جامعه را فراهم مي کند. به ويژه براي جنبش دانشجويي وجود چنين بستري در قدرت بسيار ضروري مي باشد. نبايد فراموش کنيم که حرکت به سوي دموکراسي امري تدريجي و زمان بر است. بر اساس تجربيات يک صد سال اخير جامعه قبل از اينکه نيازمند اقدامات پيشروانه و پيشمرگانه باشد نيازمند فرهنگ سازي و توانمند نمودن جامعه مدني است. از اين رو مهمترين کارکرد جنبش دانشجويي نيز در اين حوزه قابل مطالعه است. مساله اي که همواره به دليل ساختار بسته، مورد غفلت قرار گرفته است.

در حقيقت، فعاليت در راستاي فرهنگ سازي در شرايط نيمه باز به مراتب بهتر قابليت تحقق دارد تا در شرايط کاملا بسته. اين خطا است که براي راحت تر شدن کار مبارزه به استقبال بدتر شدن اوضاع برويم. زيرا نهايتا در صورت هرگونه موفقيت احتمالي باز دانشگاه بايد به کارويژه خود برگردد و البته آن روز نيز عقب افتادگي هاي زيادي وجود دارد. لذا در شرايط فعلي مهمترين تلاش مي تواند در استاي ايجاد فضاي تنفس شکل بگيرد. اگر از اين زاويه به مساله انتخابات فارغ از کساني که نامزد هستند و يا ساختار سياسي اي که مستقر مي باشد نگاه کنيم، تلاش سازمان يافته و هدفمند دانشجويان با انگيزه و روحيه بالا اولويت نخست فعاليت سياسي مي باشد. دعوت به کناره گيري از اين ميدان به هيچ عنوان تضمين کننده منافع جنبش نيست. البته بايد توجه داشت که اين مساله هيچ گونه فعاليت کاسبکارانه سياسي نيز تلقي نمي گردد و استفاده از چنين اصطلاحي آشکارا يک مغالطه است. زيرا اگر ما بر اساس منافع صنفي و در راستاي رسالت خويش عمل کنيم ولو اينکه در بخش هايي با منافع احزاب هم پوشاني پيدا کند، ماهيت خود را از دست نداه ايم.اصولا بايد پرسيد کدام عمل اجتماعي و سياسي است که نهايتا با منافع ساير کنشگران پيوند نخورد؟

خوشبختانه تجربه چند سال گذشته باعث بيداري بخش مهمي از جريانات دانشچويي شده و علي الظاهر در باره تحريم انتخابات سکوت کرده اند. اما اين مساله هنوز ناکافي است و جبران اشتباهات گذشته را نمي کند. اگر نتيجه فعاليت هاي گذشته اين باشد که از طريق انتخابات مي توان بخشي از اهداف را متحقق کرد، تلاش و انگيزه براي به نتيجه رسيدنش بخشي از ملزومات اين ايده خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 5:47  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از نکات جالب، توجه به انکشاف تاریخی اندیشه ها و تجلی آنها به شکل انضمامی می باشد.حکومت بنی امیه از این نظر ،نمونه ی خوانشی از اسلام است که آن را فقط و فقط برای قدرت می خواهد و عجیب است که خود آنان نیز بدان اشارت کرده اند.عبدالملک بن مروان یکی از قدرتمند ترین خلفای اموی است.ابن طقطقی در تاریخ الفخری درباره او حکایتی نقل می کند که خواندنی است:

عبدالملک قبل از خلافت یکی از فقهای مدینه به شمار می آمد و به علت آنکه پیوسته به تلاوت قرآن مشغول بود "کبوتر مسجد"نامیده می شد.چون پدرش مروان در گذشت و بشارت خلافت را به عبدالملک دادند وی قران را درهم پیچید ،گفت:"هذا فراقی بینی و بینک"{این جدایی بین من و توست}و سپس عهده دار امور دنیا شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 13:53  توسط مجید حاجی بابایی  | 

بالاخره لیست اصلاح طلبان برای شورای شهر تهران با توافق حداکثری بسته شد.این خبر خوش و امیدوار کننده می تواند در آینده با حضور فعال مردم در انتخابات روزنه ای برای جلوگیری از ضربات بیشتر بر منافع مردم باشد.خوشبختانه به نظر می رسد مردم نیز  تا حدودی نتیجه انفعال یا تئوری پردازی خیال پردازانه برخی افراد در سالهای گذشته را دیده اند.از این رو انتظار اصلاح روند سه سال گذشته وجود دارد هر چند برخی دوستان می گویند هنوز مردم ممکن است رای به توده گرایان بدهند.هر چه باشد ما فعلا وظیفه داریم تا تمام تلاش خود را برای پیروزی لیست اصلاح طلبان انجام دهیم.چرا که فعلا بهترین استراتژی ممکن و دارای پایه های روشن این راه است.خبرهایی که از جنبش دانشجویی و فعالان دانشجویی نیز می رسد امیدوار کننده است.خط تحریم  که از انتخابات دوم شوراها فعال بود به نظر می رسد منفعل شده و  به دلیل فشار روانی ای که بر روی آنها است و کسانی که فریب آنان را خوردند خواستار مبارزه آنها هستند،اما حرکتی از ایشان نمی بینند تصمیم به سکوت گرفته اند.لذا تا اطلاع ثانوی خبری از آنها نخواهد بود مگر اینکه در راستای تحلیل آقای کروبی امداد غیبی باز هم به کمک محافظه کاران بیاید!! 

لیست مشترک اصلاح طلبان برای شورای شهر تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 22:21  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1-انتخابات شوراها در حال نزدیک شدن است اما به نظر می رسد شور و رغبت خاصی برای شرکت در این انتخابات مشاهده نمی شود.فضا همچنان ناامید کننده است و به نظر می رسد مردم امید چندانی به تحقق دموکراسی از درون صندوق رای ندارند و ترجیح می دهند در شرایط فعلی سکوت اختیار کنند.راستش من همیشه نسبت به فرهنگ حاکم بر جامعه ایران انتقاد داشته ام و معتقدم تمام ناراستی در جامعه از حکومت و عوامل آن نیست.ما عادت داریم تا بسیاری از کم کاریهای خود را توجیه کنیم.در حالی که بسیاری از مشکلات جامعه ایران ناشی از فرهنگ غلطی است که ریشه در هستی اجتماعی فرد فرد ما دارد.ما متخصص از ذست دادن فرصتها هستیم.فرقی هم نمی کند محافظه کار باشی یا اصلاح طلب،برانداز باشی یا اپوزیسیون قانونی،همه به نوعی یک نوع بیماری اجتماعی و فرهنگی را دچار هستیم.روشنفکران و تحصیل کردگان این مرز و بوم باید بیش از بقیه اقشار به کند و کاو در زمینه های فرهنگی عقب ماندگی در جامعخ بپردازند و نتایج تحقیقات خویش را بی تعارف با جامعه و کلیشه های موجود بیان کنند.مثل کاری که بازرگان و جمالزاده و معدودی از روشنفکران این دیار انجام دادند.شاید به درستی گفته اند که زمان انتخابات بهترین وقت برای حرف زدن با مردم و دعوت آنها برای اندیشیدن به سرشت و سرنوشت خویش است.هر کس با هر مرامی که دارد برای اصلاح امور با مردم حرف بزند.تاکید می کنم با مردم حرف بزند نه اینکه به گروههایی که مشی آنها را نمی پسندد فحش دهد.کاری که نه تنها هزینه ندارد که گاهی پاداش هم دارد!!به هر تقدیر امیدوارم این انتخابات بلوغ نیروهای سیاسی را نشان دهد و فارغ از راهبرشان برای شرکت یا عدم شرکت کوشا باشند.نه مثل گذشته که عده ای انفعال خود را تئوریزه می کردند و در روزنامه از برتری افنعال بر سیاست ورزی سخن می گفتند.هر کس برای عقیده ای که دارد باید تلاش کند این نخستین گام فعالیت سیاست ورزی شرافتمندانه در داخل ایران است.تاکید می کنم در ایران چرا که کسانی که به راههای دیگر می اندیشند،بارها پاسخ خود را از مردم شنیده اند.

2-چند روز پیش یکی از دوستان مطلبی درباره دوران معلمی من در دبیرستان فرهنگ نوشته بود و مرا شرمنده محبت خویش ساخته بود.راستش برای خود من هم دوران معلمی همیشه سرشار از خاطره بوده است.همیشه درس تاریخ را جدی می گرفتم.فراموش نمی کنم همیشه در دبیرستانهای مختلف وقتی جلسات نخست به کلاس می رفتم بچه ها در کلاس مشغول حل مسائل ریاضی و زبان بودند.اما بعد از مدتی معلم زبان می گفت آقا چرا این بچه ها در کلاس من تاریخ می خوانند؟!با نوشته این دوست عزیز یاد سال 78 با تمام خاطراتش افتادم.تلاشی که برای جلوگیری از حذف کتاب باقی و دو تن از دوستانم دکتر صالحی و دکتر عباسی انجام دادم.در روزنامه آفتاب مقاله نوشتم و همچنین بیانیه ای همراه با تعدادی دیگر از معلم های تاریخ در دفاع از کتاب صادر کردیم.مهمتر از همه اینکه علی رغم خواست مسئولان دبیرستان و بخشنامه رسمی ای که صادر شده بود تا پایان ترم همین کتاب را درس دادم و امتحان از آن گرفتم.حیف که آموزش و پرورش دولت اصلاحات در کنار تمام خوبیهایش مثل سایر بخش های اصلاحات در برخی نقاط کلیدی ایستادگی نمی کرد.این کتاب دیگر در دبیرستان ها تدریس نشد در حالی که واقعا اشکال جدی حتی از نظر ایدئولوژی رسمی بر آن وارد نبود و فقط مشکل اصلی احتمالا با یکی از نویسندگان کتاب بود.

3-خبر خوبی هم دارم!!علی اکرمی هم وبلاگ نویس شدحتما سری به وبلاگش بزنید تا فکر نکنید نهضتی ها سن بالا هستند.تازه از اکرمی جوان تر هم دارند.یادش بخیر وقتی زمستان 83 همراه با علی برای سخنرانی به همدان رفتیم و در تراکتهای تبلیغاتی زده بودند مهندس علی اکرمی از نهضت آزادی همه منتظر پیر مردی بودند که از تجربیات چند دهه مبارزه خویش بگوید اما وقتی علی را دیدند به صورت مکتوب یا شفاهی از جوانگرایی در نهضت می پرسیدند.برای ایشان آرزوی ثبات قدم در این عرصه را دارم همچنان که در سایر عرصه ها دارا می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 11:0  توسط مجید حاجی بابایی  | 

1- در چند روز گذشته گرفتاریهای درس و کلاس داشتم.همیشه از درس دادن لذت می برم زیرا به ذهن نظام میدهد و از پراکندگی و پریشانی ذهن جلو گیری می کند.کار تدریس را از سال دوم دانشجویی شروع کردم.واقعا معلمی را دوست دارم و آن را بهترین شغل دنیا می دانم.به همین دلیل برای درس هایی که تدریس می کنم وقت می گذارم و تلاش می کنم تا حرف جدید بزنم.درس هایی که این ترم دارم آمیزه ای از مباحث تئوریک،تاریخ اسلام و تحولات ایران در قرون نخستین است.اندیشه های سیاسی در اسلام و مبانی چامعه شناسی در حوزه تئوریک است.تاریخ اسلام ،تاریخ تشیع،تاریخ زندگی ائمه و تحولات اسلام تا سال 227 درس هایی است که در حوزه تاریخ اسلام تدریس می کنم.تبیین دو نحوه حکومت و اندیشه به نام اسلام بسیار جالب است.اینکه چگونه امویان با نام اسلام بزرگترین ضربه را به این عقیده وارد کردند.تحولات سرزمین ایران بعد از ورود اسلام تا برآمدن علویان نیز در حوزه تحولات ایران است که به نوعی با درس های دیگر ارتباط دارد.تلاش می کنم تا قانونمندی تحولات این دوران را تبیین کنم و سازوکار انکشاف تاریخی اسلام و فاصله گیری از اسلام ذاتی را تبیین کنم.کاری که برای فهم تحولات جهان اسلام حائز اهمیت است.

2- چند روز گذشته که کتابها را ورق می زدم به نوشته ای جالب برخوردم.شاید نقل آن جالب باشد.در سال 1373 من عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشگاه تهران بودم.ابوالفضل فاتح دبیر انجمن تهران بود.جلساتی را به صورت هفتگی در دفتر انجمن برگزار می کرد و یک سخنران نیز میهمان جلسه بود.در تاریخ 3/3/1373 نیز این جلسه عصر با حضور آقای محتشمی عضو مجمع روحانیون مبارز تشکیل شد.آنچه که در آن جلسه از صحبت های ایشان یادداشت کردم تحلیل های جالب ایشان را نشان می دهد.همانطور که می دانیم این دوران زمان گوشه نشینی جریان چپ حکومت بود.جریانی ظهور کرده بود که دیگر جریانات را به عنوان انقلابی قبول نداشت.در برابر محتشمی و همفکرانش آنها را طرفداران اسلام آمریکایی می دانستند و در این جلسه محتشمی درباره اسلام آمریکایی و ویژگی های آن سخن گفت.به گونه ای آن را تبیین می کرد که جریان مورد نظر را مصداق آن می دانست.تاکید وی بر  نقش مردم و تفکیک بین انقلاب و دولتها برای آن زمان راهگشا بود و مانع حذف کامل چپ می شد.وی دائما تاکید می کرد سرنوشت انقلاب و دولتها با هم گره نخورده و آنچه دولت انجام می دهد اگر انحراف از اصول انقلاب باشد،نباید انحراف انقلاب تلقی شود.این راهبرد راه اتهام را بر جریان راست می بست که درصدد بود تا چنین القاء کند که اینان دچار استحاله فکری شده اند.این تفکیک کمک می کرد تا محتشمی در آن جلسه آشکارا بگوید من کلیت برنامه آقای هاشمی را قبول ندارم.به نظرم این مواجهه محتشمی و جریان چپ در آن دوران برای کسانی که می خواهند در چهاچوبه نظام مستقر فعالیت کنند هنوز کارایی دارد.یعنی نباید میدان را برای رقیب خالی کنند تا او خود را یگانه مفسر اسلام و انقلاب بداند،بلکه با تفکیک بین این مقولات زمینه برای نقد مبنایی عملکردها بدون کارایی اتهام ها به وجود می آید.البته محتشمی در این جلسه حرفهایی زد که بخش هایی از آن را شاید امروز قبول نداشته باشد از جمله اینکه در این زمان رجایی خراسانی نامه ای نوشته بود در ضرورت رابطه با آمریکا.محتشمی بسیار تندروانه با خشم می گفت:آقای رجایی انقلاب فریاد می زند نامه تو نامه مزدور خارجی است.خلاصه نگاهی به گذشته، امروز بسیار جالب است و می تواند درس آموز باشد.به نظرم مهمترین درس آن اعتدال و دوری از افراط و تفریط است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 8:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

بعد از گذشت  پنجاه روز،دوباره برگشتم.نخست عید فطر را به همه دوستان تبریک می گویم.امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.هر وقت که عید فطر می شود یاد دکتر سروش می افتم با آن سخنرانی به یاد ماندنی و جاودانه اش درباره "عید". سخنرانی ای که بخشی از زندگی من را تشکیل داده و هرگز نمی توانم اثرات همیشگی آن را فراموش کنم.امیدوارم شما هم از شنیدن آن بی بهره نمانید.تاکید می کنم شنیدن،چون متن مکتوب آن نمی تواند ظرایف کلام را منتقل کند.

 در این مدتی که گرفتار امورات شخصی بودم،اتفاقات زیادی برایم رخ داد.مهمترین آنها  دفاع از رساله دکتری است و سپس شروع به کار تدریس در دانشگاه اراک.تا الان همه چیز به خوبی پیش رفته.دانشجویان خوب و با استعدادی دارم و همین خود انگیزه ای برای مطالعه ی بیشتر و وقت گذاشتن برای کارم می باشد.هر چند شهر اراک با مقایسه با تهرانی که پانزده سال از بهترین سالهای عمرم را در آنجا سپری کرده ام،دارای محدودیتهای زیادی است.به ویژه از نظر علمی و منابع مطالعاتی مثل کتابخانه و....ولی در مجموع گوشه ی دنجی برای زندگی و مطالعه است.البته فعلا که هم در تهران هستم و هم اراک.

درباره به روز کردن وبلاگ هم سعی می کنم  از این هفته این کار رو انجام بدم و دوباره درباره آنچه که می اندیشم و دوست دارم در اینجا با روایتی کاملا غیر رسمی ،بنویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 15:44  توسط مجید حاجی بابایی  | 

از وقتی این وبلاگ را راه اندازی کردم دوستان و همراهان گرانقدر با مراجعه به این وبلاگ من را برای هر چه بیشتر نوشتن تشویق کردند.متاسفانه در دو هفته اخیر به دلیل گرفتاریهای شخصی نتوانستم چیزی بنویسم و احتمالا تا هفته دوم مهر هم این فرصت فراهم نشود.به همین دلیل از دوستانی که هنگام مراجعه مطالب تکراری گذشته را می بینند عذرخواهی می کنم.امیدوارم هفته دوم مهرماه با خبرهای خوشی درباره خودم وبلاگ را به روز کنم.بدرود تا هفته دوم مهر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:53  توسط مجید حاجی بابایی  | 

در چند روز گذشته خیلی گرفتار بودم.پنجشنبه گذشته بعد از شرکت در افتتاحیه کنگره مشارکت به همدان آمدم و هنوز هم همدانم.تا پایان شهریور باید پایان نامه را تمام کنم.دیگه فرصتی ندارم،هفت سال واقعا طاقت فرساست.الان که حساب می کنم می بینم چقدر ضرر کردم.هم علمی . هم مادی!!اگر من هم مثل سایر دوستام مشغول سیاست نشده بودم الان دو سال بود که دانشگاه درس می دادم.پشیمان نیستم اما وقتی یاد فضای تنگ و بسته سیاسی ایران می افتم به فکر فرو می روم.یاد آنان که ضعف شخصیت خود را با فحاشی به دیگران جبران می کنند.کسانی که با دروغ گویی در باغ سبز روی دانشجویان باز می کنند اما در واقع آنها را به جهنم می برند و الان معلوم نیست  در کجایند تا مبارزه کنند.به راستی در کدام ساحل امن آرامیده اند.چند هفته پیش رفتم اراک تا واحدهای ترم آینده را مشخص کنم.نگرانی پایان نامه کم بود تهیه جزوه برای تدریس هم اضافه شده.قبل از اینکه در سال ۱۳۸۱ دوباره به فعالیتهای دانشجویی برگردم و دبیر انجمن اسلامی دانشگاه بهشتی و بعد از آن عضو شورای مرکزی تحکیم شوم،دانشگاه مذاهب اسلامی درس می دادم.دو سالی که در آنجا تدریس می کردم خیلی تلاش می کردم حرف تکراری نزنم.شاگردانم به یاد دارند که یک درس را در سه گروه جداگانه درس می دادم.اما سه جزوه متفاوت گفتم.کاری که باعث تعجب مسئولان دانشگاه شد.برخی دانشجویانم در هر سه کلاس شرکت می کردند.

اما الان نگرانم که فرصت تهیه مطالب درخور اندیشه برای دانشجویان نداشته باشم.ولی باید تلاش کنم زودتر نگارش پایان نامه تمام بشه شاید بتونم مطالب ذهنم را برای ترم آینده سازماندهی کنم.با همه این مسائل از سالهایی که در جنبش دانشجویی بوده ام راضی هستم.چون برای عقیده و آرمانم تلاش کردم و هر جا احساس می کردم حقیقتی هست در پذیرش آن درنگ نمی کردم.اینگونه نبود که  مثل برخی دنبال منافع خویش باشم.چرا که بهتر از آنچه دیگران دنبال آن بودند را داشتم.در مهمترین مرکز استراتژیک کشور مشغول کار بودم و در دانشگاه هم درس می دادم.ولی همه اینها را برای آرمانم کنار گذاشتم.الان که به گذشته می نگرم خودم راضی هستم.هر چند ممکن است برخی چنین نیاندیشند.به هر حال بعضی وقتها آدمی ناخودآگاه یاد گذشته می افتد.من هم در حال خواندن یک مطلب به یکباره تنگ نظریها و دروغ گویی برخی قدرتمداران به ذهنم آمد.آنان که در برخی پوشش ها دنبال منافع شخصی خویش بودند و اکنون ساکتند و آرام در گوشه ای دنج زندگی می کنند.بخشهایی از مصاحبه دکتر درویش پور که در خارج کشور است را شما هم بخوانید:

"...آنها(ج.ا.ا) سعی می کنند یا زندانیان سیاسی را به توبه وادارند و یا به فراموشی بسپارند و یا آن که از طریق مرخص کردن، به خارج از کشور فرستادن و ...   ابهت، عظمت و اهمیت مقاومت زندانیان سیاسی را در برابر حکومت اسلامی کمرنگ سازند. این تلاش ها برای به فراموشی سپردن جایگاه زندانیان سیاسی در رویارویی با استبداد دینی است..."

راستی تا به حال از خودتان پرسیدید چرا اخبار بیست و سی(۲۰/۳۰)اینقدر تمایل دارد تا اخبار برخی از به ظاهر مخالفان را پوشش دهد و زمینه را برای برخورد با فعالان سیاسی و به ویژه دانشجویی فراهم کند و در نزد مردم آنها را وابسته به بیگانه معرفی کند؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 13:7  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز صبح به کتابخانه ملی رفتم.برای نخستین بار بود که به ساختمان جدید می رفتم.آنچه که دیدم شاهکاری از معماری و فن آوری نوین بود.ساختمانی فوق العاده زیباست.ترکیبی از معماری ایرانی است.محیطی سرشار از آرامش که آدمی را به تفکر وامی دارد.واقعا افسوس خوردم که چرا این مدت این محیط را ندیده بودم و از آن استفاده نکردم.حتما سری به این کتابخانه بزنید ضرر نمی کنید.دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری می توانند عضو شوند و از امکانات فوق العاده آن استفاده کنند.تمام روزهای سال باز است حتی روزهای تعطیل مثل امروز.امکانات جستجوی خیلی خوبی دارد با سرعت بسیار بالا.درباره هر موضوعی که بخواهید می توانید منبع به دست بیارید.من برای پایان نامه ام به کتابی با عنوانی جالب برخوردم.نویسنده ای گمنام به نام" تیرداد توس رازی" کتابی نوشته به نام"نام نادرست "فرهنگ اسلامی" از کجا آمده است؟"احتمال دادم از موضعی ایران گرایانه تمدن اسلامی را بررسیده است.مساله ای که برایم جالب است.ولی با کمال تعجب وقتی کتاب را خواستم امانتدار گفت که این کتاب را نداریم.هر چند شماره  آن در برگه دان بود.نمی دانم آیا به دلیل موضوع کتاب را تحویل نمی دهند یا دلایل دیگر.امیدوارم فقط یک اتفاق باشد و نه یک برنامه یا تصمیم!

امروز چند ساعتی در بخش نشریات کتابخانه بودم و به مناسبتی روزنامه های سال 1368 را ورق می زدم.وای که چقدر مرور روزنامه های گذشته خوش آیند و هیجان انگیز است.هر وقت این روزنامه ها را می خوانم به شدت ذهنم مشغول می شود.از شما چه پنهان بعضی وقتها ناامید می شوم!!چونکه گویی جامعه حتی گامی به پیش نرفته و باز همین حرفهای امروزی.وقتی روزنامه اختر را می خواندم که مربوط به 120 سال قبل است همین حسی را داشتم که با خواندن روزنامه های سال 1368 داشتم.واقعا در حیرتم که چرا به قول بهار: درد ایران بی دواست.کار ایران با خداست!!چند نکته را که به نظرم جالب بود نوشتم تا شما هم بخوانید.نخست گزارشی بود که درباره وقایع میدان "صلح آسمانی" پکن یا تیان آن من ارسال شده بود.مبارزه دانشجویان چینی برای آزادی بیشتر و تقویت میانه روها در حزب کمونیست که با برکناری زائو زیانگ به اوج خود رسیده بود برای مدتی اقتدار نظام کمونیستی چین را فرریخت.دانشجویان کنگره چین را هم اشغال کرده بودند.یکی از شعارهایی که خیلی جالب بود این بود که"من می میرم ولی دموکراسی نمی میرد".یاد شعار تیرماه 78 افتادم که دانشجویان می گفتند :توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد؛به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد!!(البته نهضت فمنیستها هنوز فراگیر نشده بود به همین دلیل دخترها را نمی گفتند!!).با این تفاوت که تظاهرات دانشجویی در میدان تیان آن من باعث تغییرات جدی در رویکرد حکومت چین شد.لی پینگ نخست وزیر وقت چین در یک سخنرانی خطاب به دانشجویان گفت: کار شما تاثیر زیادی در سیاست داخلی و خارجی چین در آینده خواهد داشت.و واقعا نیز چنین شد و راه چین بعد از آن دگرگون شد به گونه ای که بعدها رهبران دانشجویی اعلام کردند دولت شعارهای ما را عملیاتی کرد.

نکته دومی که جالب بود بحث بد حجابی بود.نمایندگان مجلس در نطقهای خود از وزیر کشور (عبدالله نوری) می خواسند تا پاسدار خون شهدا باشد و با بد حجابی مبارزه کند و از عروسهای نیمه برهنه در تهران شکایت می کردند.جالب است هنور هشت سال بیشتر از اجباری شدن حجاب نگذشته بود!!

نکته دیگر واکنش جریان چپ به رهبری آقای خامنه ای بود.نخستین حمایت کنندگان اینان بودند و حتی نخستین بار مقام معظم را اینها به کار بردن در حالی که هاشمی از عبارت مقام محترم رهبری استفاده می کرد.ولی به فاصله چند ماه شرایط دگرگونه شد و مخالفتهای جریان چپ شروع شد و بحثهای جدی در مجلس به وجود آمد که خواندن آنها جالب است.حتی در نماز جمعه آیت الله اردبیلی تذکراتی بسیار محترمانه به رهبر می دهد.البته از موضع چپ روانه که مثل امام از نهضت جهانی اسلام ومستضعفین حمایت کنید.خلاصه مطالب خواندنی و شنیدنی بسیار است .من به همین اکتفا می کنم ولی حتما چند سرمقاله و تحلیل را از دوران های مختلف از قاجار تا کنون بخوانید.مطمئنم که نخستین پرسش شما هم این خواهد بود:چرا این همه تکرار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 21:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یک صد سال از مشروطه گذشت ولی هنوز آرمانهایش در جامعه ایران زنده است و پرسش هایش نیز.به راستی چرا با گذشت یک سده از این انقلاب هنوز باید در حسرت آزادی بود و برای رنج کشیدگان از ستم سوگواری کرد.آیا این دور باطل را پایانی خواهد بود؟ریشه گرفتاری کجاست؟شاید بیانیه جمعی از فعالان سیاسی و دانشگاهی که من نیز آن را امضا کرده ام پاسخی داشته باشد.شما هم بخوانید!!

به نام خدا
هم‌میهنان عزیز،
یک قرن پیش،انقلاب مشروطیت ایران با آرمان استقرار حاکمیت مردم و برچیدن بساط استبداد به پیروزی رسید. این انقلاب، که ازجمله طلایه‌های حرکت های رهایی‌بخش در قرن بیستم بود، با وجود برخورداری از پشتیبانی گسترده ی مردم، روحانیان و روشنفکران با موانع و دست‌اندازهایی بسیار پیچیده روبرو شد، به گونه‌ای که با قاطعیت می‌توان گفت آن آرمان های بلند، هنوز پس از گذشت یک قرن صورت تحقق نگرفته است .
اگرچه ملت عزیز ما بر خود می‌بالد که در هر مقطع از این صد سال، راهی نو فراروی ملت های جهان سوم، به ویژه کشورهای اسلامی، گشوده و گام های بلندی به سوی آزادی و پیشرفت برداشته و افقهای گسترده‌ای را در مسیر حق حاکمیت مردم روشن ساخته است، نمی‌توان از این واقعیت متأسف و آزرده نبود که ایران ما خود هنوز نتوانسته است به خواستهای بزرگ انقلاب مشروطیت و نهضت ها و انقلاب پس از آن، یعنی آزادی ، حاکمیت ملت و محدودیت و پاسخگو بودن قدرت دست یابد .
یکصدسال پیش، نیاکان ما در قانون اساسی حکومت مشروطه تصریح کردند که تمامی قدرت از ملت ناشی می‌شود. اگر ادعا کنیم که سرگذشت پس از پیروزی انقلاب مشروطیت کوشش مردم برای تحقق حاکمیت ملت،از یک سو و توطئه و تلاش قدرتمندان برای مهارکردن و سرکوبی قدرت ملت و جایگزین ساختن قدرتهای قاهر و تمامیت خواه، از سوی دیگر، بوده است. پرسش اصلی این است که چرا میهن عزیز ما که از پیشگامان جنبش‌های آزادیبخش در قرن بیستم بوده است، اکنون از بسیاری از همترازان خود، چه در زمینه استقرار قدرت و حاکمیت مردم و چه در عرصه پیشرفت و توسعه عقب افتاده و با وجود دارا بودن اسباب بزرگی و برخورداری از نعمت های انسانی و طبیعی خدادادی نتوانسته است به آرمانهایی که ایرانیان از یک قرن پیش تاکنون بر آنها پای فشرده‌اند، دست یابد؟
تردیدی نیست که استعمار خارجی و فعالیتهای توطئه‌گرانه نیروهای ارتجاعی داخلی ازجمله عواملی بوده‌اند که تا این زمان هدفهای انقلاب مشروطه ـ و به طور کلی، آرمانهای ملی مردم ایران ـ را در مسیر تحقق با موانع اساسی روبرو ساخته‌اند . اما اکنون به آن حد از بلوغ سیاسی رسیده‌ایم که بگوییم نارسی و ضعف‌های گوناگون نیروهای ترقی‌خواه، ازجمله ضعف سازماندهی، نااستواری، جوزدگی و بسیاری از ناپختگی‌های دیگر، گریبانگیر جریانهای ملی و مردمی بوده و ملت ایران را در برابر انسجام و قدرت ارتجاع ناکام ساخته است .
ما، امضاکنندگان زیر، با ابراز وفاداری به آرمان ها و مطالبات انقلاب مشروطیت، تأمین حاکمیت مردم و مصون نگاه داشتن نهادهای این حاکمیت از تعرضهای ارتجاعی و استبدادی را همچنان مهمترین هدف سیاسی ـ اجتماعی یک قرن اخیر مردم ایران، از جمله انقلاب اسلامی، می‌دانیم. ما با ابراز تأسف از اینکه کوشش های انجام یافته از نیمه دوم دهه ۱٣۷۰، در جریان اصلاح طلبی، به دستاورد پایدار و تضمین شده‌ای در راستای پاسداشت حقوق اساسی مردم منجر نشد، نگرانی عمیقمان را از تعطیل محتوایی حاکمیت مردم و مشروط و پاسخگو نبودن قدرت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، ابراز کرده، درباره زیان ها و خسارت های بزرگ ملی که در نتیجه   حاکمیت یکسویه و استبداد زده بر ملت ما وارد خواهد شد، هشدار می‌دهیم و تاریخ را بر این هشدار حجت می‌گیریم .
 
۱۲/۵/۱٣٨۵
 
هاشم آقاجری، ناصر آملی، محمد آزادی، مسعود آقایی، حمید آصفی، بهاالدین ادب،طاهر احمدزاده، مهدی امینی زاده،اسدالله امینی ،حسین انصاری راد، یداله اسلامی، مصطفی ایزدی، بهزاد احمدی نیا، سامر آقایی، عباس ابوذری، هادی احتظاظی، حسن احمدی،حمید احراری، محسن احمدی، نعمت احمدی، مصطفی اخلاقی،‌ مرتضی اشفاق، حسن افتخاراردبیلی، جلال اقتداری، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، محمود امیر احمدی، حجت انصاری، عمادالدین باقی، حیدرابراهیم بای‌سلامی،   مجتبی بدیعی، کمال الدین بازرگانی، پروین بختیار نژاد، اکبر بدیع زادگان، رحمت الله برهانی، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نوید بازرگان، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ایرج باقرزاده، محمد بسته نگار، مهدی بسته نگار؛   محمد حسین بنی اسدی، عماد بهاور، محمد بهزادی، حمید بهشتی، محمد بهفروزی، احمد بورقانی، صفا بیطرف، حسین پایا، مسعود پدرام، عباس پوراظهری، رضا پویان، محمود پیش بین، حبیب الله پیمان، مجید پیمان،سیدمصطفی تاج زاده، عبدالرضا تاجیک، هادی تفنگچی عباس تاج‌الدینی، حمید تاجرنیا، مصطفی تنها، رضا تهرانی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، محمدرضا توسلی، محمدعلی توفیقی، خالد توکل، محمد توکل، مجید تولائی،مجید جابری، حمیدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، عباس جنگی،مجتبی جهانی، مجید حاجی بابائی، رضا حاجی، بهمن حافظی، سعید حجاریان، طه حجازی، حسین حریری، حمیدحسامی، بهزاد حق پناه، علی حکمت، ابوالفضل حکیمی، عبدالکریم حکیمی، مجید حکیمی، محمد رضا حمسی، محمدحیدری، حمید حدیثیجعفر خائف، محمد خطیبی، ابراهیم خدادادی، امیر خرم، محمدحسین خلیلی اردکانی ، ابراهیم خوش سیرت سلیمی، اسماعیل خوش محمدی، هوشنگ خیراندیش،محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدی دانشیان، محمود درد کشان، سعید درودی، محمود دل آسایی، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانی، پروین دخت دفتری، فریبا داودی مهاجر، ابراهیم دینوی، فاطمه راکعی، امیر رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایی، احد رضائی، اصغر رضائی، بیوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، سعید رضوی فقیه، حسین رفیعی،   مهدی رهنما، رضا رئیس طوسی، فیاض زاهد، جمال زره ساز،علی زرین، محمد ابراهیم زمانی، پرویز زندی نیا، احمد زیدآبادی، محمد رضا زهدی، علیرضا ساریخانی، احمد ساعی، نسرین ستوده، عزت الله سحابی، فریدون سحابی، هاله سحابی، عیسی سحر خیز، محمد سرچمی، سعیده‌ سعیدی، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانیه، سیدمحمدعلی سیف‌زاده، محمدعلی سیدنژاد، محمود بصیر شاددل، ابراهیم شاکری، تقی شامخی، علی شاملو، محمد شانه چی، حسین شاه حسینی، سعید شریفی، محمد شریف، جواد شرف‌الدینی، کاظم شکری، الله وردی شمبوری، محمود شمس الواعظین، احمد شهامت دار، احمد شیرزاد، فیروزه صابر، هدی صابر، محمد صاحب محمدی، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، محمود صدری، لطیف صفری، مهدی صراف، عباس صفائی‌فر، فضل الله صلواتی، کیوان صمیمی، جلیل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، فریدون ضرغامی، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، نرگس طالقانی، اکبر طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، امیر طیرانی، جمشید عزیزی، سید جعفر عباس زادگان، کریم عابدی، حسن عرب زاده، فیض‌اله عرب سرخی، روئین عطوفت، علی علوی، علیرضا علوی تبار، محمدباقر علوی، رضا علیجانیعلی علیزاده نائینی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، علی اصغر غروی علیرضا غروی، ماجد غروی، مسیح غروی، سعید غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، محمدتقی فاضل میبدی، نادر فتوره چی، مرتضی فلاح، ارسلان فلاح، ابراهیم فتاحی، مقصود فراستخواه، مهدی فخرزاده، غفار فرزدی، حسن فرید اعلم، هادی قابل، خسرو قشقایی، ماهرو قشقایی، مهدی قلی‌زاده اقدم، رحمانقلی قلی زاده، عبدالمجید قندی زاده، نظام الدین قهاری، عباس قائم الصباحی، عبدالحسین قمی‌زاده، مصطفی قهرمانی، حجت الله قیاسی،   رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، مرتضی کاظمیان، جعفر کامبوزیا، محسن کدیور، منوچهر کدیور، جمیله کدیور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، علی کرمی، علیرضاکرمانی، حسن کسمایی، هادی کحال‌زاده، فاطمه کمالی احمدسرایی، الهه کولائی، محمد کیانوش‌راد، ناصر کمیلیان، پروین کهزادی، یعقوب کوثری، بهناز کیانی، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایی، مسعود لدنی، حسین لقمانیان، مجتبی لطفی، فریده ماشینی، سعید متقی، رجبعلی مزروعی، حسین مجاهد، علی مومنی، محمود مومنی، محمد تقی متقی، محسن محققی، نرگس محمدی، محمد محمدی اردهالی،   سید علی محمودی، حسین مدنی، سعید مدنی، فرید مرجائی، ماشاءالله مدیحی، مرضیه مرتاضی لنگرودی، مصطفی مسکین، رضا مسموعی، لیلا مصطفوی، مصطفی مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، مهدی معتمدی مهر، احمدمعصومی، علی‌اکبر معین‌فر، اصغر معین فر، نوشین محمدی، ضیاء مصباح، یاسر معصومی، بدرالسادات مفیدی، مرتضی مقدم،   فهیمه ملتی، مصطفی ملکیان، احمد منتظری، سعید منتظری، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوی سعادتلو، امیر میرخانی، وحید میرزاده، الله کرم میرزایی، فرشته ناصرگیوه چی،   حسن نراقی، محمود نعیم پور، علی اکبر نجفی، محمود نکوروح،    امیر نکوفر، محمد تقی نکوفر، سید حمید نوحی، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نیکبخت، هادی هادی زاده یزدی، ناصر هاشمی، سیدهاشم هدایتی، علیرضا هندی، احسان هوشمند، اکبر والی، رسول ورپایی، باقر ولی بیک، جلیل ولی بیک، رحیم یاوری، علی فرید یحیایی، محمود یگانلی، کاظم یزدی، ابراهیم یزدی، حسن یوسفی اشکوری، رضا یوسفیان .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:24  توسط مجید حاجی بابایی  | 

سی و دو سال گذشت!به همین سادگی و با همین سرعت!حتی با سرعتی بیش از خواندن این جمله.همیشه ذهنم مشغول به گذر زمان است،زمانی که به باور من اصلا وجود ندارد.زمان ساخته ذهن کنجکاو بشر برای درک عمیقتر زندگی است.خداوند زمان را نیافرید بلکه حرکت را آفرید و انسان از حرکت زمان را.برای لحظه ای فکر کنیم که "زمان" وجود ندارد و از ثانیه تا سال را به حالت تعلیق در آوریم،آنگاه اگر از ما بخواهند تا از زندگی خویش بگوییم آیا کمتر از گزاره"32 سال گذشت " نخواهد بود؟به تجربه دریافته ام که هر شروعی با پایان خود پیوند خورده است و هر انجامی را،خواه نا خواه،سر انجامی است.به همین سان بر این باورم انسانها وقتی به دنیا می آیند می میرند،بی هیچ درنگی! بازه زمان،بازی ذهن خلاق آدمی است.از این دیدگاه،ارزش عمر آدمی نه به سالهاییست که زیسته است بلکه به کارهایی است که انجام داده است.به یاد آوریم جوانمرگانی که برای همیشه در ذهن آدمیان ماندگار شده اند.فراموش نکنیم شهاب الدین سهروردی را،عین القضات همدانی و معلم شهید دکتر شریعتی را و در برابر چه کهنسالانی که حتی نامی از آنها به یادگار نمانده است.

آری،سی و دو سال گذشته است.بیش از نیمی از آن را در پرسش گذرانده ام،پرسشهایی که برای آنها هنوز پاسخی نیافته ام و ترسم این پرسشها را پاسخی نباشد و آنگاه در "تردید" به سرانجام رسم.در اندیشه ام که برای سنگ قبرم چه نوشته ای را پیشنهاد کنم؟دو جمله اش را می دانم اما در سومی مانده ام:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و در... مرد!آیا جای این سه نقطه، آرامش یقین آلود خواهد بود یا تردید؟نمی دانم.فقط می دانم اگر الان باشد خواهند نوشت:با شادی به دنیا آمد با پرسش زیست و با "تردید"مرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:5  توسط مجید حاجی بابایی  | 

                                                  هر خروجی مشکوک نیست

   در چند سال اخیر،هرگاه یکی از مخالفان سیاسی از ایران خارج شده است سیلی از پرسشها نصیب او گشته، مبنی بر اینکه چگونه خارج شده ای؟چرا به تو اجازه خروج داده اند؟ثابت کن که مامور حکومت نیستی؟نظرات خود را شفاف درباره حکومت بیان کن...وکثیری پرسشها و خواسته های دیگر که خوانندگان آنها را بهتر می دانند.فرقی هم نمی کند کسانی که خارج شده اند روشنفکر هستند یا سیاستمدار؟دانشجو هستند یا کارگر؟همه به یک اندازه نصیب می برند.اما نکته جالب در این قضیه مربوط به اکبر گنجی است.وافعا بعد از خروج ایشان کسی فکر نمی کرد که عده ای پیدا شوند و درباره خروج وی هم تردید کنند.چون مدت زمان زیادی از دست و پنجه نرم کردن وی با مرگ در زندان نمی گذرد و همگان به یاد دارند که چگونه او برای آرمانهایش ایستادگی کرد و علی رغم اینکه منتقد ایدئولوژی بود یکی از ایدئولوژیک ترین رفتارهای سیاسی در سی سال گذشته را به نمایش گذاشت.اما چرا این پدیده دربین ما ایرانیان تا به این اندازه شایع است و اگر شخصیت قوی فرد نباشد "او"در زیر بار این هجمه ها خواهد شکست و نهایتا گوشه انزوا اختیار خواهد کرد؟شاید راحت ترین پاسخ این باشد که همواره نهادهای امنیتی نظامهای سیاسی سعی می کنند از بین مخالفان خود نیرو گیری کنند و با پوشش مخالف آنها را برای اهداف سیاسی و امنیتی خود از کشور خارج کنند.حتی در پاره ای مواقع با بازگذاشتن دست آنها زمینه را برای پذیرش ایشان از سوی مخالفان فراهم می کنند.این زد و بندها در بسیاری از نهادهای امنیتی کشورها صورت می گیرد و معمولا از بین رادیکال ترین افراد عضو گیری می کنند.در پیچیده ترین شکل آن همگان به یاد دارند که چگونه سیا و ک گ ب در این زمینه با یکدیگر رقابت می کردند.البته طبیعی است اگر کسی بخواهد در یک گروه مذهبی نفوذ کند هیچ گاه با بطری مشروب در دست وارد جلسات نمی شود بلکه احتمالا تسبیحی در دست و ذکری بر لب خواهد داشت.اما این فقط بخش کوچکی از ماجرا است.بخشی که با تسری آن به تمام حوزه ها آفات بسیاری را سبب می شود و خود دلیلی بر ناکامی و پراکندگی بیشتر نیروها می گردد.

 

   شاید یکی از ویژگیهای شخصیتهای برجسته این باشد که رفتار در برابر آنها خیلی زودتر می تواند کاستی ها و کژی ها را نشان دهد.از این منظر تحلیل چگونگی رویارویی و مواجهه ایرانیان خارج کشور با اکبر گنجی می تواند به عنوان case study جهت اصلاح رفتارهای سیاسی مورد توجه قرار گیرد.

  1-نخست باید توجه داشت که گنجی به دلیل جایگاهی که داشت کمتر مورد تهاجم قرار گرفت اما همین جایگاه باعث نشد که از سوی برخی نیروها مورد حمله قرار نگیرد.از نظر این جماعت هرکس در ایران کار سیاسی کرده متهم است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود.به همین منظور ابتدا باید شناخت دقیقی از منتقدان و طعنه زنندگان پیدا نمود و با تحلیل درست آنچه گفته اند انگیزه آنها را بازشناسی کرد.این کار می تواند در آینده راه را بر قضاوت های نادرست ببندد و زمینه برای شناخت بیشتر را فراهم کند.البته کسانی که بیشتر درگیر این موضوعات هستند و از نزدیک آن را لمس می کنند باید در این باره تحقیق و اظهار نظر کنند.اما به باور من حداقل چهار گرو در این میانه باعث ارزش داوری های ناروا در خصوص گنجی شده اند.

          الف:کسانی که در خیالات، خود را رهبر اپوزیسیون می بینند و هرکس که کوچکترین خطری از این زاویه برای آنان تلقی شود سعی در تخریب وی دارند.این جماعت نه خود کاری انجام می دهند و نه اجازه می دهند کسی کاری انجام دهد.

        ب:دسته دوم کسانی هستند که از اندیشه گنجی مطلع هستند و نوع نگاه او به هستی و سیاست را مخل مبانی خویش می دانند.به طور مشخص سلطنت طلبان و چپ های ارتدوکس در این زمره قرار می گیرند.به همین دلیل به جای نقد اندیشه به تخریب وجهه روی می آورند

       ج: دسته سوم کسانی هستند که شاید به لحاظ معرفت شناختی معتقد به دموکراسی و حقوق بشر باشند اما برخی تالمات روحی و آسیب هایی که از جانب حاکمان بر آنها وارد شده مانع از این می گردد تا بپذیرند یکی از  کسانی که در گذشته پیوند ایدئولوژیک با حکومت داشته، اینک مورد توجه همین افراد قرار بگیرد.به عبارت دیگر مقاومت و ارزش داوری آنها  روانشناختی است و نه برخواسته از مبانی معرفت شناختی.

       د:اما دسته چهارم که کمتر شناخته شده هستند کسانی هستند که در گذشته خود در مقابل این ارزش داوریها قرار گرفته اند و اینک برای اثبات خود به دنبال تکرار و آگر اند دیسمان این هستند که ببینید درباره گنجی هم می گویند.پس ما هم مثل گنجی هستیم!!و نوع خروج خود را با گنجی مقایسه می کنند.البته شاید چنین باشد و آنها نیز به غلط مورد ارزش داوری قرار گرفته باشند اما برخی اوقات این شبیه سازی می تواند راهزن اندیشه باشد و مانع درک حقیقت شود.

2-اگر به اجمال نکات پیش گفته را قبول داشته باشیم کوشندگان سیاسی باید با آگاهی و عقلانیت زمینه را برای از میان بردن بدبینی فراهم کنند زیرا در زمانی که اعتماد بین نیروها وجود نداشته باشد امکان کار جمعی مشترک وجود ندارد.من قصد ندارم درباره گنجی سخنی بگویم زیرا کارنامه او کاملا روشن است.اما کسانی که دغدغه دموکراسی و حقوق بشر دارند می توانند از رفتار او به الگویی برای تعامل آینده نیروها فارغ از ایدئولوژی آنها برسند.

الف:معمولا یکی از مشکلات خروج از کشور ایزوله شدن و عدم درک درست از شرایط داخل است.به گونه ای که اخبار غلط می تواند باعث تحلیل های به مراتب غلط تر گردد و به دوری و انزوای هر چه بیشتر منجر شود.مثلا شخص می تواند با بیان اینکه همه منظر قدوم شما هستند زمینه را برای برخی خیال پردازیها فراهم کند چنانکه اطرافیان شاهزاده چنین می کنند.اما گنجی به عنوان یک نمونه نشان داد که می توان حتی در جمع رادیکال ترین افراد واقع بینی سیاسی را باعث شد.

ب:معمولا کسانی که به خارج کشور می روند برای جلب توجه مایلند خود را نماینده یک جنبش معرفی کنند.برخی افراد هستند که بدون هیچ پایگاهی در داخل از طرف یک جمعیت وسیع سخن می گویند.مثلا شخصی مدتی در تشکیلات دانشجویی بوده و الان خود را نماینده دانشجویان می داند بدون اینکه کوچکترین صلاحیتی برای این کار داشته باشد.اما در مقابل وقتی از گنجی می پرسند چرا با نمایندگان سیاسی دولتها ملاقات نمی کنی؟می گوید من اکبر گنجی هستم و از سوی جنبش ملی یا جنبش خاصی نمایندگی ندارم.حال مقایسه کنید با کسانی که با تبلیغات چنین وانمود می کنند که اگر اراده کنند جنبش دانشجویی به حرکت در می آید یا رفراندم در سراسر ایران برگزار می شود!!

ج: ادامه حرکت داخل در خارج نیز یکی از ویژگیهای مثبت است.برخی افراد در داخل که هستند کوچکترین انتقادی به ساختار اصلی قدرت ندارند و در بهتریت حالت مبارزه خود را صرفا در درگیری با اصلاح طلبان نشان می دهند.اما به محض خروج برای ماندن در خارج برنامه ریزی می کنند و به گونه ای رفتار می کنند که اعجاب برانگیز است.اما گنجی در خارج همان حرفی را می زند که در داخل تندتر از آن را بیان کرده است.به همین دلیل وقتی از او می پرسند چگونه خارج شده ای می گوید خروج من مهم نیست بلکه بازگشت من به ایران مهم است که من این کار را خواهم کرد.حال مقایسه کنید با استدلال کسانی که وقتی در معرض همین پرسش قرار می گیرند ، می گویند رژیم مایل است تا مخالفانش به خارج بروند به همین دلیل برای من در فرودگاه مشکلی پیش نیامد!!

به هر تقدیر اگر خوب نگریسته شود افرادی چون گنجی در کنار روش سیاسی شان ،رفتارشان نیز می تواند درس آموز باشد و به قضاوت بهتر کمک کند.خروج اکبر گنجی ملاک خوبی برای کسانی است که می خواهند به شناخت دقیق از چگونگی خروج کوشندگان سیاسی پی ببرند و فرق آنان که با هماهنگی و برای ایجاد تفرقه خارج شده اند را بدانند.کسانی که با طرح های خیال بافانه ای که هیچ پایه ای برای عمل ندارد و فقط اختلاف را بیشتر می کند هوش از برخی سرها می ربایند و در دل به سادگی این ساده دلان می خندند.گنجی سخنی که نتواند به آن عمل کند نمی گوید.هر چند ممکن است در تحلیل خود اشتباه کند اما خیانت نمی کند.من نیز این همه گفتم تا در نوشتار آینده بتوانم به نقد روش و اندیشه های او بپردازم.

مقاله را اینجا بخوانید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 22:16  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از دوستان شاغل در سازمان دانش آموختگان در کامنتی نسبت به ظلمی که بر موسوی و دیگران می رود تذکرهایی داده است.متن کامل مطالب ایشان چنین است:

سلام اقای حاجی بابایی

بی تردید دفاع از مظلومان و قربانبان دفاع از دموکراسی در هر جای این کره خاکی امری ممدوح و قابل ستایش است از جمله مردم مظلوم و ستمدیده ای فلسطین

اما چه خوب بود حضرتعالی که تا این حد سنگ دفاع از مظلومان را به سینه می زنی به اطراف خود، در این کهن دیار نیم نگاهی می انداختی که چه بسیار افراد دموکراسی خواه و ازاد اندیش به جرم صیانت از حریم و حقوق شهروندی در همسایگی شما در محبس آزاد اندیشان به سر می برد و دراوین تاوان شرافت و شجاعتهای خود در درون و بیرون قدرت می پردازند ...........

ولی تعجب از کسانی که دفاع از دموکراسی «آن هم در ادعا» را تا جای جایز می دانند که به پر قبای صاحبان قدرت بر نخورد و منافع شان در خطر نیفتد و .......
اقای حاجی بابایی شما که از نزدیک شاهدی بر رنجها و سختیهای جنبش دانشجویی بوده اید حال سکوت شما در برابر نامردمی های که این روز ها برخیل فعالان جنبش دانشجویی ( عابد توانچه ، یاشار قاجار و دیگران ) و بخصوص مهندس موسوی که با همت و پایمردی خود در دفاع از حقوق دانشجویان و تمامی زندایان قربانی دفاع از حقوق شهروندیست ، اینک خود در بند پایمال کنندگان و ناقضان حقوق انسانی است اما از سوی امثال شما حتی ندایی در همدردی به گوش نمی رسد آیا این امر ، توجیه غیر از اینکه برای امثال شما نیز لاف دموکراسی فقط تا زمانی است که پای منافع شخصی تان در میان است توجیه دیگری داشته باشد هر چند که کارنامه روشن آقای موسوی جای برای دفاع اینگونه افراد باقی نگذاشته است .

کامیاب باشید

راستش چند بار این جملات را خواندم و به اقدامات دیگران و خودم توجه کردم.متوجه نشدم دیگران چه کاری کرده اند که من نکرده ام.در حال حاضر دوستان مبارز بیانیه هایی صادر می کنند برای دفاع از این مظلومان که من هم به یکی از اعضای شورای مرکزی ادوار گفتم اگر بیانیه ای بود شما از طرف من وکیل هستید برای امضا.حالا این وسط من یک لا قبا چه می توانستم انجام دهم را دوست عزیز باید پاسخ دهند.خوب است لیستی از اقدامات دلیرانه دیگران منتشر شود تا ببینیم چه کاری می شد انجام داد و ما انجام نداده ایم.خلاصه برای توجیه کم کاری دیگران نباید طلبکارانه سخن گفت.این نوع سخنان فقط حکم داروی مسکن کوتاه مدت دارد.واقعیت این است که نیروهای سیاسی در حال حاضر استراتژی مبارزه ندارند و مجبورند با محکوم کردن یکدیگر ژست مبارزه بگیرند.خانه از پایبست ویران است.به جای متهم کردن یکدیگر باید به طور شفاف گفت که طرح و برنامه تان برای آینده چیست؟بعد از تحریم انتخابات و پیروزی اقتدارگرایان قرار بود مبارزه به شکل جدی پی گیری شود.راستی تحریمیان و مبارزان کجایند؟و دن کیشوت وار به کدام آسیاب حمله می کنند؟شاید زمان آن رسیده باشد که شانتاژ کنار گذاشته شود و بی برنامگی و کم کاریها با غر زدن به دیگران جبران نشود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 0:28  توسط مجید حاجی بابایی  | 

چند روزی است که بحث درباره انجمن امیرکبیر و انجمن طیف شیراز در این دانشگاه در رسانه های خبری منعکس شده است.کاری که به نظر می رسد به صورت زنجیره ای در سایر دانشگاهها هم اجرا شود و آنگونه که مسئول روابط عمومی طیف شیراز گفته قصد دارند در سایر دانشگاهها نیز انجمن تاسیس کنند.اما یک نکته که در این ماجرا ذهن مرا به خود مشغول کرده مساله انجمن اسلامی موازی در دانشگاه تهران است.قصد ندارم که درباره وقایع دانشگاه تهران قضاوت  و ارزش داوری کنم. چون مساله ای داخلی است.اما اعلام یک انجمن اسلامی موازی به نظرم اشتباهی بود که عوارض آن به زودی دامن انجمن های دانشجویی را خواهد گرفت.زیرا این کار قبح انجمن موارزی ساختن را شکست و آنها می توانند با تکیه بر این اقدام،کارهای ناصواب خود را توجیه کنند.نقل است که وقتی از حضرت علی پرسیدند چرا با کشتن عمر و بعدها عثمان مخالفت کردی.گفت نمی خواهم خلیفه کشی باب شود و بعدها با شهادت علی عمق فهم ایشان از تحولات آشکار شد.اکنون نیز باید مانع انجمن سازی شد.ممکن است در کوتاه مدت منافع عده ای تامین گردد.اما در درازمدت جنبش دانشجویی آسیب های جدی خواهد دید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 0:22  توسط مجید حاجی بابایی  | 

 
امیدوارم از بازیها لذت کامل رو ببرید و ایران هم با دست پر برگردد.
 

جمعه    19/3/85

آلمان                    كاستاريكا                       19:30                ازگروه اول

لهستان                  اكوادور                         22:30                ازگروه اول

 

شنبه    20/3/85

انگليس                 پاراگوئه                        16:30                ازگروه دوم

سوئد                   ترينداد توباگو                  19:30                 ازگروه دوم

آرژانتين               ساحل عاج                      22:30                ازگروه سوم

 

يك شنبه    21/3/85

هلند                    صربستان                       16:30                 ازگروه سوم

ايران                   مكزيك                           19:30                ازگروه چهارم

پرتغال                 آنگولا                           22:30                 ازگروه چهارم

 

دو شنبه    22/3/85

ژاپن                   استراليا                           16:30                  ازگروه ششم

جمهوري چك        امريكا                             19:30                   ازگروه پنجم

ايتاليا                   غنا                               22:30                   ازگروه پنجم

 

سه شنبه    23/3/85

كره جنوبي            توگو                              16:30                  ازگروه هفتم

فرانسه                 سوييس                           19:30                 از گروه هفتم

برزيل                 كرواسي                          22:30                  ازگروه ششم

 

چهار شنبه    24/3/85

اسپانيا                  اوكراين                            16:30                 ازگروه هشتم

عربستان               تونس                              19:30                 ازگروه هشتم

آلمان                   لهستان                             22:30                  ازگروه اول

 

پنج شنبه    25/3/85

اكوادور               كاستاريكا                          16:30                 ازگروه اول

انگليس               ترينداد توباگو                     19:30                 ازگروه دوم

پاراكوئه             سوئد                                 22:30                 ازگروه دوم

 

جمعه    26/3/85

آرژانتين             صربستان                           16:30                 ازگروه سوم

هلند                   ساحل عاج                         19:30                 ازگروه سوم

مكزيك                آنگولا                              22:30                  ازگروه چهارم

 

 

 

شنبه    27/3/85

ايران                  پرتغال                           16:30                     ازگروه چهارم

جمهوري چك       غنا                                 19:30                     ازگروه پنجم

ايتاليا                 امريكا                             22:30                      ازگروه پنجم

 

يك شنبه    28/3/85

كرواسي             ژاپن                              16:30                       ازگروه ششم

برزيل               استراليا                           19:30                       ازگروه ششم

فرانسه              كره جنوبي                       22:30                        ازگروه هفتم

 

دوشنبه    29/3/85

سوييس               توگو                              16:30                      ازگروه هفتم

اوكراين            عربستان                           19:30                      ازگروه هشتم

اسپانيا               تونس                              22:30                      ازگروه هشتم

 

سه شنبه    30/3/85

آلمان                اكوادور                           17:30                       ازگروه اول

كاستاريكا          لهستان                             17:30                       ازگروه اول

پاراگوئه           ترينداد توباگو                     22:30                       ازگروه دوم

انگليس            سوئد                               22:30                        ازگروه دوم

 

چهار شنبه    31/3/85

پرتغال             مكزيك                               17:30                     ازگروه چهارم  

ايران               آنگولا                               17:30                     ازگروه چهارم

آرژانتين           هلند                                  22:30                     ازگروه سوم  

ساحل عاج       صربستان                            22:30                      ازگروه سوم

 

پنج شنبه    1/4/85

ايتاليا              جمهوري چك                        17:30                     ازگروه پنجم   

آمريكا             غنا                                     17:30                    ازگروه پنجم

برزيل             ژاپن                                   22:30                    ازگروه ششم

كرواسي          استراليا                                22:30                     ازگروه ششم

 

جمعه    2/4/85

اوكراين            تونس                                17:30                      ازگروه هشتم

اسپانيا              عربستان                            17:30                      ازگروه هشتم

سوييس            كره جنوبي                          22:30                       ازگروه هفتم

فرانسه             توگو                                 22:30                       ازگروه هفتم

 

 تاریخ مسابقات بعد از رده بندی ....

3=اول گروه C با دوم گروه D   
24/6/2006          4/4/1385
1=اول گروه A با دوم گروه B
24/6/2006           4/4/1385
4=اول گروه D با دوم گروه C
25/6/2006         5/4/1385
2=اول گروه B با دوم گروه A
25/6/2006         5/4/1385
5=اول گروه E با دوم گروه F
26/6/2006         6/4/1385
7=اول گروه G با دوم گروه H
26/6/2006         6/4/1385
6=اول گروه F با دوم گروه E
27/6/2006         7/4/1385
8=اول گروه H با دوم گروه G
27/6/2006         7/4/1385

بعد از انتخاب هشت تیم،ادامه بازیها به شرح زیر خواهد بود!!

A=برنده 1 با برنده 3 
30/6/2006         10/4/1385
C=برنده 5 با برنده 7
30/6/2006         10/4/1385
D=برنده 6 با برنده 8
1/7/2006           11/4/1385
B=برنده 2 با برنده 4
1/7/2006           11/4/1385

 بقیه ماجرا.....

برنده A با برنده C به سمت فینال  4/7/2006             14/4/1385
برنده B با برنده D به سمت فینال  5/7/2006             15/4/1385

فینال و رده بندی

رده بندی                           8/7/2006              18/4/1385

و فینال مسابقات جام جهانی فوتبال        9/7/2006           19/4/1385

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 23:31  توسط مجید حاجی بابایی  | 

هر گاه مایکل مور علیه سیاستهای واشنگتن و شخص رییس جمهور آمریکا سخنی می گوید،چهره اول مطبوعات محافظه کار ایران می شود و با آب و تاب آن را پوشش می دهند.امروز با یکی از دوستان محافظه کار صحبت می کردم و ایشان چند بار تاکید کرد مایکل مور گفته: تعجب می کنم مردم آمریکا چطور بوش ابله را تحمل می کنند.گویا حرفهایی نیز که دال بر تعریف از احمدی نژاد باشد گفته است.به این دوست عزیز گفتم کاش می شد در ایران هم چنین حرفهایی زد!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 21:5  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز در منزل مهندس هاشم صباغیان مراسم چهل وپنجمین سالگرد تاسیس نهضت آزادی برگزار گردید.واقعا در سرزمینی که عمر تشکیلات و سازمانهای سیاسی بسیار کوتاه است پایداری چهل و پنج ساله برای نهضت آزادی ایران و به طور کلی تحزب در ایران ارزشمند است.این مراسم در شرایطی برگزار شد که کماکان نهضت از نخستین حق خود برای در اختیار گرفتن سالن برای مراسماتش محروم است و لاجرم در منزل شخصی اعضا مراسماتی این چنین را برگزار می کند.نکته ای که تقریبا تمام فعالان سیاسی و آگاهان درباره نهضت بدان معترفند ثابت قدمی این جریان در اصولی است که همواره بدان وفادار بوده است.شاید همین پرنسیب اجتماعی-سیاسی در کنار چهره های خوش نام است که باعث شده بود امروز جمع کثیری از چهره های شناخته شده در این مراسم حاضر باشند.عبدالله نوری،اکبر گنجی،محمد رضا خاتمی،حجّه الاسلام انصاری راد،تقی رحمانی،محمود نکوح روح،پرویز ورجاوند،شمس الواعظین،جلال جلالی زاده و بسیاری از فعالان سیاسی در این مراسم حاضر بودند.

امروز همچنین پیش از ظهر رفتم کوه و ۵ ساعتی کوهنوردی کردم.از مسیر درکه تا پلنگ چال را دو ساعت وبیست دقیقه رفتم و سپس برگشتم.قصد دارم با تعدادی از دوستان در خرداد ماه مسیر تهران تا شمال را از کوه پیاده طی کنم.کاری که دوبار دیگر آن را در سالیان گذشته انجام داده ام.نام وبلاگم نیز برگرفته از نام یکی از روستاهای مسیر پیاده روی تهران - نور است.خلاصه هر هفته باید کوهنوردی کنم تا آمادگی جسمانی برای برنامه خرداد ماه را داشته باشم.دوستان علاقمند به کوه نوردی و پیاده روی اطلاع دهند تا برای برنامه ی آینده و سایر برنامه ها خبرشان کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:30  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دیروز برای شرکت در مجمع سالانه انجمن اسلامی دانشگاه هرمزگان و سخنرانی در جمع دانشجویان این دانشگاه به بندر عباس رفتم.هفته گذشته که از من دعوت شد بچه های انجمن گفتند که رییس دانشگاه شما رو می شناسه.دکتر احمد نوحه گر از دوستان خوب من در دوره کارشناسی ارشد بود که در رشته جغرافیا درس می خوند و  هم خوابگاهی بودیم.فردی مذهبی و البته روشنفکر بود.سه شنبه ها و پنج شنبه ها جلسات دعای توسل و کمیلش برقرار بود.تعجب کردم که در دولت جدید چنین فردی را به ریاست دانشگاه منصوب کرده اند.دکتر نوحه گر یک سال زودتر از من دکتری قبول شد و چهارساله درسش رو تمام کرد و به دانشگاه هرمزگان رفت و خوشحالم که الان رییس دانشگاه است.ولی گویا از سوی افرطی ها مخالفتهایی با ایشان صورت می گیرد.دوست داشتم تا در این سفر دیداری با ایشان داشته باشم اما برای نشست روسای دانشگاههای سراسر کشور در تهران بود.دیداری با معاون دانشجویی دانشگاه داشتم.انصافا مردی فاضل و آزاداندیش بود.

با توجه به جمیع جهات و در نظر گرفتن موقعیت دوستم در کسوت ریاست دانشگاه سعی کردم سخنرانی ای کاملا معتدل و آکادمیک داشته باشم تا فردا بچه های انجمن و رییس دانشگاه متهم نشوند علیه نظام و ارزشهای(آقایان) در سخنرانی سخنی گفته شده است اعتراف  می کنم که به قول دوستان پاستوریزه ترین سخنرانی را در جلسه سه شنبه شب انجام دادم.نا گفته نماند که دانشگاه هرمزگان جمعیت کمی دارد چیزی حدود سه هزار نفر و با توجه به این که سخنرانی در یکی از سالنهای دانشگاه در خارج از پردیس اصلی برگزار شد استقبال خوبی از سخنرانی شده بود وبیش از دویست نفر از دانشجویان به دعوت انجمن لبیک گفته بودند.با توجه به اعلام قبلی درباره سیر تحولات جنبش دانشجویی بعد از انقلاب سخن گفتم.موضوعی که در حال مطالعه و تحقیق درباره آن می باشم و به دعوت انتشارات طرح نو در حال نگارش مقاله ای در این خصوص برای کتابی با موضوعیت جنبش های اجتماعی بعد از انقلاب(زیر نظر دکتر جلایی پور)هستم.در این مقاله و سخنرانی سعی داشته و دارم که بی طرفانه(البته تا آنجا که ممکن است.چون بی طرفی کامل واقعا امکان پذیر نیست)سیر تحولات جنبش دانشجویی را بررسی کنم.سخنرانی انجام شد و جلسه بیش از دو ساعت به طول انجامید.خوشحال بودم که در عین حالی که سخنرانی مورد توجه دانشجویان قرار گرفته نکته ای که فردا برای دوستانم دردسر ساز شود نگفته ام.اما در کمال تعجب ساعت دوازده و نیم رییس دانشگاه با دبیر انجمن تماس گرفت و گفت معاون سیاسی استانداری تماس گرفته و گفته که در جلسه امشب انجمن علیه نظام سخن گفته شده است.خلاصه هر چه فکر کردم کجا چنین حرفهایی زدم خودم چیزی متوجه نشدم از دوستان پرسیدم گفتند بعضی قسمتها را اگر با پیشداوری و غرض و مرض تحلیل کنی ممکن است چیزی پیدا شود.گفتم این برای هر سخنی مصداق دارد حتی آیات قرآن که کلام خداوند است.امیدوارم که سخنرانی من باعث عزل دوستم از ریاست دانشگاه نشود زیرا اسباب بسی شرمندگی و ناراحتی خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 22:29  توسط مجید حاجی بابایی  | 

هفته گذشته جهت شرکت در work shop بین المللی آزادی مطبوعات به دعوت یک موسسه هلندی به استانبول رفتم.جلسه فوق العاده پر باری بود.به ویژه درباره چگونگی اداره چنین جلساتی نکات بسیار آموختم.نکته جالب در ترکیه رشد روزافزون اسلامگرایی در این کشور است.حتی استانبول که اروپایی ترین بخش این کشور است نشانه هایی از این تفکر را دارد.به ویژه در مناطق مرکزی این شهر این مساله بیشتر مشاهده می شود.اما نکته جالب که باعث شد این پست را بنویسم گفتگویی بود که شب گذشته با راننده ماشینی که با آن به فرودگاه آتاتورک می رفتم،داشتم.وی از کردهای ترکیه بود.وقتی از او درباره ایران پرسیدم دیدم لحن حماسی ایران مقابل آمریکا او را به وجد آورده و مرتب می گفت آمریکا دشمن است و اگر به ایران حمله کند من به ایران آمده و با سربازان آمریکایی خواهم جنگید و با کمال تعجب دیدم که از احمدی نژاد هم کلی خوشش آمده و از مواضع آن دفاع می کرد.یاد صحبت یکی از شرکت کنندگان در جلسه افتادم که می گفت ایران در هر صورت نقش اصلی در گفتمان سازی در منطقه خاورمیانه را دارد. رییس جمهور آن احمدی نژاد باشد یا خاتمی.هر کدام با ادبیات خودشان این کار را می کنند..ایران واقعا در منطقه خاورمیانه جدای از مساله نفت و وضعیت ژئوپولیتکش از نظر گفتمان سازی نیز جایگاه بسیار مهمی دارد و شاید با در نظر گرفتن این مساله بتوان به تحلیل بهتری،درباره تحولات خاورمیانه و دلایل تمرکز جهان بر روی ایران، رسید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 13:32  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دفاع از آموزه هاى نويافته بشر از پايگاه دين

به مناسبت چهارمین سالگرد  درگذشت دکتر یدالله سحابی مقاله ای نوشته ام که در روزنامه شرق امروز منتشر شد.هر چند بخش هایی از آن حذف گردیده اما ساختار مقاله پا برجا است.مقاله را اینجا بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 16:50  توسط مجید حاجی بابایی  | 

از زمانی که وارد انجمن اسلامی دانشجویان شدم و به عنوان عضو شورای مرکزی دانشکده ادبیات داتشگاه تهران(۱۳۷۲)انتخاب شدم تا اکنون که همچنان دوران دانشجویی ام ادامه یافته است بیش از آنکه به بخش سیاست این جنبش علاقه داشته باشم ایده هایی برای انجام کارهای بنیادین داشتم.چاپ نشریه و کتاب،برگزاری هم اندیشی دانشجویی،برگزاری جلسات نقد کتاب،دیدار با اندیشمندان ایران و جهان و ایده هایی از این قبیل را همواره به عنوان یک چراغ راهنما در ذهن داشته ام.برخی از این ایده ها را در سالیان گذشته اجرا کرده ام.اما هنوز ایده های بسیاری هست که باید برای اجرای آنها تلاش کنم.به گمانم بعد از انقلاب فرهنگی در جنبش دانشجویی ایران کمتر کتاب دانشجویی چاپ شده باشد.اما با توجه به علایقی که داشتم تا کنون چهار کتاب دانشجویی را منتشر کرده ام.نخستین آنها را در سال ۱۳۷۹ با عنوان"دینداری در دنیای جدید"منتشر کردم.این کتاب مجموعه مقالاتی از متفکران مطرح امروز جامعه ایران مانند:دکتر سروش،دکتر محمدی گرگانی،استاد مصطفی ملکیان،دکتر کدیور،دکتر آقاجری و استاد مجتهد شبستری است که به کوشش من توسط انجمن اسلامی دانشگاه تهران منتشر شده است.مقدمه کوتاهی هم به این کتاب نوشته ام که بیانگر دیدگاهم درباره دین و اثرات آن در جنبش دانشجویی است.مساله ای که تا به امروز هم به آن عمیقا باور داشته ام و خلاف آنچه عده ای تصور می کنند که ما به دلیل به وجود آمدن شرایط جدید این گونه ایده ها را مطرح می کنیم این رویکرد دیرینه تر و استراتژیک تر از مسائل روزمره است.این کتاب وقتی منتشر شد با استقبال فراوانی روبرو شد و سال ۱۳۸۰ مجددا تجدید چاپ شد و در اردوی سالیانه دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران توزیع گردید و روزنامه کیهان همان موقع در ستون ویژه خود خبر مفصلی در باره این کتاب منتشر کرد و آن را تلاش برای هویت سازی سکولار در تحکیم وحدت دانست.

دومین کتاب را هم به صورت مجموعه مقالات برای دفتر تحکیم وحدت منتشر کردم.این کتاب مجموعه سخنرانیهای برگزار شده از سوی دفتر پیرامون قیام امام حسین بود.این کتاب با عنوان "آموزگار شهادت"منتشر شد.خودم هم مقاله ای در این کتاب داشتم.البته این کتاب با نام مستعار جهاندار پارسا منتشر شد.مقدمه ای نیز بر این کتاب نوشته ام که خیلی آن را می پسندم. سومین کتاب را در جریان اتفاقات بعد از سخنرانی آقاجری در همدان منتشر کردم.به فاصله کمتر از یک ماه بعد از سخنرانی دکتر آقاجری متن کامل سخنرانی ایشان همراه با مواضعی که مخالفان و موافقان ایشان گرفتند در قالب کتابی با عنوان"شریعتی و پرتستانیسم اسلامی"منتشر نمودم.این کتاب در نشست ماهانه دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه شهرکرد(تیر ماه ۱۳۸۱) فروخته شد.هزینه های این کتاب را انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بهشتی پرداخت کرده بود اما فروش آن و استقبال فوق العاده دانشجویان باعث شد بخشی از هزینه های آن جبران گردد.

چهارمین کتاب نیز مجموعه سه سخنرانی من بود که دو تای آن در دانشگاه تربیت معلم تهران و دیگری در حسینیه ارشاد ایراد شده بود.این کتاب را انجمن علمی تاریخ دانشگاه تربیت معلم با عنوان"بازرگان و زندگی اصیل،رویکردی اگزیستانسیالیستی به اندیشه های بازرگان" منتشر کرد.البته  مقالات بسیاری هم درباره جنبش دانشجویی دارم که در صورت انتشار در قالب کتاب حجمی بیش از ۶۰۰ صفحه را در بر خواهد گرفت.و همچنین مقالات دیگری که شامل ترجمه و تالیف است اما بیشتر در حوزه های تخصصی تاریخ و جامعه شناسی هستند.

خب این همه گفتم تا برسم به اینجا که در ادامه مسیر گذشته با همکاری جمعی از دوستان می خواهم یکی دیگر از ایده هایم را عملیاتی کنم.همیشه دوست داشتم و دارم که در کنار جنبش های اجتماعی مغزهای منفصل یا مخازن فکری باشند تا فارغ از درگیریهای روزمره به تدوین استراتژی بپردازند و آن را به کوشندکان جنبش ارائه کنند تا در صورت مقبولیت آن را به کار گیرند. تا کنون دوبار اقدام به راه اندازی مرکز مطالعات استراتژیک نموده ام.یکبار وقتی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شهید بهشتی بودم و بار دوم وقتی به عضویت شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در آمدم.و البته تجربه حضور دو ساله در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری در کسوت سرپرستی بخش سیاست داخلی اندوخته خوبی برای این اقدامات بود.شاید دوستان برنامه هایی که در دو تابستان سالهای ۸۲ و ۸۳ یکی در کتابخانه بعثت و دیگری در دانشگاه تهران برگزار کردیم را به خاطر داشته باشند.در طی این مدت بیش از ۲۰۰ ساعت کلاسهای تئوریک و بنیادین برگزار گردید که در نوع خود کم نظیر است.در ادامه این مسیر از هفته دوم اردیبهشت ماه امسال فعالیتهای مرکز مطالعات استراتژیک حنبش دانشجویی  با سخنرانی تعدادی از چهره های سرشناس سیاست و اندیشه در ایران شروع خواهد شد.این اقدام تقریبا بیانگر راهی خواهد بود که من برای ادامه فعالیتم در عرصه سیاست و اجتماع بر گزیده ام. از همه دوستان و یاران گرامی نیز می خواهم تا ضمن مشارکت فعال در این مسیر دیدگاهها و نقطه نظرات خود را جهت بهتر شدن کار ارائه کنند.

پی نوشت:گفتگو با ایسنا درباره مرکز: نخستين جلسه‌ مركز مطالعات استراتژيك جنبش دانشجويي 14 ارديبهشت برگزار مي‌شود  در جريان تبادل آرا و انديشه‌ها مي‌توان ايده‌هاي نوين توليد كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 10:39  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز به کاخ موزه سعد آباد رفتم.جایی که روزگاری محمدرضا و پدرش با سطوت و شکوه حکمرانی می کردند.اما امروز از آن همه شکوه چه به جا مانده است جز خاطراتی که مردم را به سوی خود می خواند؟به دلیل تعطیلی نوروز جمعیت زیادی به بازدید آمده بودند.ناگهان یاد انقلاب فرانسه افتادم وقتی که زندان باستیل به نشانه اقتدار رژیم پیشین فروریخت و مردم دسته دسته وارد آن می شدند و رفتن جباران را باور می کردند.بعد از رفتن دیکاتورها معمولا یادگارهایی از آنان باقی می ماند.کاخ های صدام نیز اکنون به موزه ملت و عبرت تبدیل شده است.کاخ اقامت شاه نیز به موزه ملت تغییر نام داده است.کاش کسانی که با خشم حکمرانی می کنند به این نمادها بیشتر توجه می کردند تا عاقبتی این چنین پیدا نکنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 14:45  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز دیدار سالیانه نهضت آزادی در منزل دکتر یزدی برگزار شد.یکی از ویژگیهای نهضت آزادی سنتهایی است که از زمان شادروان بازرگان به یادگار مانده است.هر سال دوم فروردین اعضا و میهمانان نهضت ازادی در منزل دکتر یزدی(قبلا دفتر نهضت آزادی که اکنون پلمب است) جمع می شوند.امسال مهندس سحابی ،مهندس میثمی،هدی صابر،عبدالفتاح سلطانی،بسته نگار و بسیاری دیگر از چهره های آشنا در میهمانی حاضر بودند.جالبترین نکته برای من در این میهمانی شور و نشاط عبدالفتاح سلطانی بود.وی بسیار سر حال و شادان بود.لحظه ای ننشست و مدام با دوستان در حال گفتگو بود.واقعا این روحیه و مقاومتش درس آموز است.امیدوارم نوروز بر همه دوستان خجسته باشد و نوروز آینده امیدوار تر و با چشم اندازی روشن تر برای میهن این سنت باستانی را جشن بگیریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 20:35  توسط مجید حاجی بابایی  | 

گنجی آزاد شد!!این جمله ای ساده است که همه در حال تکرار آنند.اما آیا گنجی آزاد شد؟نه! گنجی بعد از شش سال مقاومت دوران محکومیتش تمام شد.کسی او را آزاد نکرده است.او آزاد بود و آزاده.چون حصار وقتی معنی می دهد که باعث فراموشی شود اما چه هنگام در این سالها گنجی فراموش شد؟بی گمان هیچ وقت.شش سال را پشت میله های زندان گذراند و اکنون بعد از گذشت این همه سال با شور و نشاط بیشتر پیام آور آزادی و صلح است.گنجی به حق کاری بزرگ کرد در مقاومت و دلیری.او چریک بی تفنگ است.تفکرش سلاحش برای شکافتن تاریکی و سیاهی است.گنجی ستیز سپیده و گریز شب را یادآور است.پس به یاد او این سرود کوهستان را دوباره می خوانیم:

زده شعلــــه در چمــــن در شــب وطــن خون ارغوان ها

تو ای بانگ شـور افکـن تـا سحــر بــزن شعله تا کران ها

که در خون خستـه گــان دل شکسته گان آرمیـده طـوفــان

بـــه آینـــده گـــان نگـــر در زمــان نگــر بر دمیده طوفـان

قفس را بسوزان رها کن پرندگان را بشارت دهندگان را

کـه لبخنـد آزادی خـوشــه ی شــادی بــا سحــر بــرویــد

سرود ستـاره را مــوج چشمـــه بــا آهـــوان بــگـویــــد

ستـاره ستیــزد و شـب گــریــزد و صبـح روشــن آیــد

زند بال و پر زنـو آن کبــــوتــــر و ســوی میهــن آیـــد

گرفته تمـام شـب شاخه ای به لب سرخ و گرده افشان

پرد گرده گسترد دانــــه پــــرورد ســر زنـــد بهـــاران

قفس را بسوزان رها کن پرندگان را بشارت دهندگان را

کـه لبخنـد آزادی خـوشــه ی شــادی بــا سحــر بــرویــد

سرود ستـاره را مــوج چشمـــه بــا آهـــوان بگـــویــــد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:39  توسط مجید حاجی بابایی  | 

۲۳ اسفند ۱۳۸۴

این مقاله امروز در روزنامه اینترنتی روز آن لاین منتشر شد.

به مناسبت سالگرد ترور حجاريان

ضرورت دفاع از اصلاح طلبي


 
 
 

آنگاه
من
که بودم
جغد سکوت لانه ي تاريک درد خويش،
چنگ ز هم گسيخته زه را
يک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم ميان کوچه ي مردم
اين بانگ با لبم شرر افشان:

"آهاي!
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد!...
اين خون صبگاه است گويي به سنگفرش
کاين گونه مي تپد دل خورشيد در قطره هاي آن..."

بادي شتابناک گذر کرد
بر خفتگان خاک،
افکند آشيانه متروک زاغ را
از شاخه ي برهنه ي انجير پير باغ
"خرشيد زنده است!
در اين شب سيا...

آهنگ پر تپش قلب خورشيد را من
روشن تر
پر خشم تر
پر ضربه تر شنيده ام از پيش...
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد
خورشيد زنده است...
[احمد شاملو]

با سلام خدمت خانم ها و آقايان حاضر در جلسه؛ خوشوقتم که در اين جمع صميمي و با شکوه چند لحظه اي در خدمت دوستان هستم. امروز در شرايطي در اينجا جمع شده ايم و از صلح سخن مي گوييم که ميهنمان در معرض تعهديدات و دشواري هاي بسياري قرار گرفته است. تهديداتي که اگر از سوي مجريان و دولتمردان درک نشود مي تواند پي آمدهاي بسياري يراي اکنون و آينده ما داشته باشد. ما در اينجا گرد آمده ايم تا از "صلح" بگوييم و خشونت را نفي کنيم.ام در چه روزي؟ در روزي که يکي از خشن ترين اتفاقات دوران اصلاحات رخ داد، و گلوله اي به قصد کشتن دکتر سعيد حجاريان توسط جواني که شايد بي گناه بود و در برنامه اي از پيش طراحي شده ماموريت اجراي آن را داشت، شليک شد. اما حجاريان زنده ماند تا هر سال در اين روز يکبار ديگر زشتي خشونت و ترور را يادآوري کنيم، تا نشان دهيم کشتن انسانها به جرم داشتن عقيده اي "دگر" جنايتي است که در قاموس انديشه بشري و اديان آسماني نمي گنجد و درهميشه تاريخ محکوم و ناپسند بوده است. در کجاي تاريخ سراغ داريد که از کشندگان صاحبان انديشه و خشونت ورزان به نيکي ياد شده باشد؟ بي کمان در هيچ مقطعي چنين نبوده و در اکنون و آينده نيز چنين نخواهد بود.

در هشت سال گذشته و در دوره نخست اصلاح طلبي ،متاسفانه وقايع ناگوار و خشونت باري رخ داد که همه آنها براي زمين گير کردن انديشه اصلاح طلبي و "اصلاحات از درون"طراحي شده بود. زنداني کردن متفکران و سياسيون، قتلهاي زنجيره اي، حمله وحشيانه به کوي دانشگاه، قطع ارتباط جريان اصلاح طلبي با اجتماع از طريق بستن کانالهاي ارتباط رسمي آنها با افکار عمومي و دهها روش ديگر بخشي از پروژهاي بود که مي خواست به جامعه اين پيام را بدهد که: "اصلاح طلبي مرده متولد شده است". اين فشارها و محدوديت ها وقتي مي توانست اهداف طراحان آنها را برآورده کند که "اصلاح طلبان" تسليم آنها گشته و بپذيرند که اصلاحات از درون جواب نمي دهد. مساله اي که به نظر من استراتژي اصلي جريانات اقتدارگرا در هشت سال دوران رياست جمهوري خاتمي بود. قتل هاي زنجيره اي براي نا اميد کردن دگر انديشان عرفي مسلک از تحولات درون زا بود؛ حمله وحشيانه به کوي دانشگاه طراحي شده بود تا دانشجويان خاتمي و حاميان او را ناتوان در تامين امنيت شان دريابند. حجاريان ترور شد تا به اصلاح طلبان هشدار داده شود که پايان پايداريتان گلوله خواهد بود تا بدين گونه در عزم آنان براي پيش رفتن خلل ايجاد کنند. اينکه آنان تا چه اندازه موفق به پي گيري اهدافشان شدند بحث مفصل تري مي طلبد و اينکه اصلاح طلبان در برابر اين فشارها چگونه رفتار کردند و آسيب شناسي آن چه مي تواند باشد نيز نيازمند مجال ديگري است. اما مايلم از زاويه اي ديگر ترور حجاريان و مراسمي که هر سال به نام نفي خشونت توسط شاخه جوانان حزب مشارکت برگزار مي شود را مورد توجه قرار دهم.

هر ساله در اين روز، جوانان مشارکت در کنار ساير اصلاح طلبان، از ضرورت نفي خشونت و تلاش براي صلح مي گويند. خوب به ياد دارم که در نخستين سالگرد 18 تير نيز بخشي از جنبش دانشجويي ايران که عضو دفتر تحکيم وحدت بودند مراسمي را به نام روز ملي نفي خشونت برگزار کردند. در مقابل خشونت و گلوله از صلح سخن گفتند. اما در همان زمان مورد اعتراض بخشي از نيروهاي به ظاهر راديکال قرار گرفتند مبني بر اينکه در حالي که دوستان ما در زندانند شما از صلح و نفي خشونت مي گوييد؟ اما به نظر مي رسد گذر زمان نشان داد که اصولي ترين رفتار براي اصلاح طلبان پافشاري بر خواسته هاي به حق خود است، بدترين ضربه به اقتدارگرايي اين بوده و است که در برابر اقدامات سرکوب گرايانه آنها آرامش خود را از دست ندهيم و بر طبل نااميدي نکوبيم تا جامعه نيز آماده حرکت و دفاع باشد. از اين منظر، اقدام جوانان مشارکت اقدامي شايسته سپاس و الگو برداري است. راز ماندگاري اصلاح طلبان تاکيد بر آرمان ها و روش هايشان در هر شرايطي است. البته نمي گويم بايد بي بو و بي خاصيت بود بلکه از روش سخن مي گويم و از اصولي که بدان معتقديم. مگر گاندي را مي توان در شمار مبارزان بزرگ تاريخ نياورد؟ اما همو هيچ گاه تن به بازي حريف نداد. اما متاسفانه بخشي از کساني که در ابتدا با اصلاح طلبان همراه بودند تا فشاري بر آنها وارد آمد و رنج و عذابي ديدند نفرت و خشمشان را در پايداري بر راهشان نشان ندادند بلکه عبور از آن و نفي آن را در سرلوحه کار خويش قرار دادند، اقدامي که عوارض زيانباري داشت و کمترين آن نااميدي جامعه از تحول بود.

اما حجاريان در نخستين اقدام ضارب خود را بخشيد و بعد هر ساله در مراسم "نفي خشونت " در سالروز ترور خود شرکت کرد. به گمانم اصلاح طلبان، چه آنان که هزينه داده اند و چه کساني که شاهد اين هزينه ها بوده اند، بايد با ديدن اين وقايع هر روز در عزم خود براي تداوم مسير اصلاح از درون استوارتر گردند و با مراسماتي اين چنين دائما به جامعه بگوييم راه اصلاحات و دموکراسي دشوار و سخت است. با ايستادگي و صبر مي توان از آن عبور کرد، زندان، فشار، ترور و صدها اقدام ديگر نبايد ما را از اصولمان که يکي از آنها نفي خشونت است دور کند.رازماندگاري ما تکيه بر اصولمان است. پس بي هيچ رودربايستي و شرمندگي به جامعه بگوييم: تنها راه براي عبور از بحران، اصلاح طلبي با تمام شعارهايش در هشت سال گذشته است. و اگر کم کاري و سستي اي نيز بوده است آن بايد رفع شود نه اصل اصلاح طلبي. زيرا نفي اصل آن خواست اقتدارگرايان است. پس به هوش باشيم که در زمين بازي آنها گرفتار نشويم و رنج ها و سختي ها ما را به عبور از خويشتن و انديشه هايمان دچار نکند که در آن صورت سرنوشت تلخي در انتظارمان خواهد بود که کمترين آنها تثبيت پايه هاي اقتدارگرايي در درون و به پابوسي بيگانگان رفتن از سوي بريده شدگان است. چنين مباد!

[سخنراني در ششمين سالگرد ترور سعيد حجاريان؛ دفتر جبهه مشارکت]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 23:10  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دیروز شاخه جوانان حزب مشارکت ششمین سالگرد ترور حجاریان را برگزار کرد.جلسه خوب و با شکوهی بود.در این دوران سرخوردگی حضور جمعیتی نسبتا زیاد امیدوار کننده بود.من در این جلسه سخنرانی داشتم.متن کامل آن را فردا در همین جا منتشر می کنم.گزارش ایسنا و گزارش ایلنا درباره این مراسم را بخوانید.گزارش روزنامه شرق را هم ببینید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 23:43  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز بعد از مدتها در کلاس درس حاضر شدم.به اتفاق یکی از دوستان به کلاس کارشناسی ارشد روانشناسی دانشگاه علامه رفتم.استاد درس سرکار خانم دکتر آرین از استادان باسواد مشاوره ایران است.موضوع کلاس "فرد بودن" انسانها بود و اینکه چگونه انسانها معمولا نمی توانند شخصیت مستقل داشته باشند و تابعی از محیط یا دیگران هستند.به ویژه بحث به اختلافات زناشویی و دلایل آن کشیده شد و خانم ها و آقایان حاضر در کلاس از تجربیات خود گفتند.جالب اینجا بود که تقریبا اکثر دانشجویان به نوعی وابسته به مادرشان(به ویژه) و سایر اعضای خانواده بودند و استاد معتقد بود هر کسی باید "فرد"باشد وگرنه این امر مشکلات زیادی در زندگی زناشویی و عاطفی انسانها به وجود می آورد. و راه حل بسیاری از مشکلات خانوادگی را رفع کردن این مساله می دانست.خلاصه خیلی علاقمند شدم که تمام کلاسهای این ترم دکتر آرین را شرکت کنم و بعد از پایان رساله از سال آینده اگر امکان داشت روانشناسی را به صورت آکادمیک پی گیری کنم.خلاصه حضور در این کلاس خیلی خوب بود و غبطه خوردم که در این همه سال که دانشجو بوده ام چرا وقت آزادم را به این نوع کلاسها که هیچ هزینه ای هم ندارد نرفتم؟امیدوارم دوستان دانشجو به ویژه دانشجویان دوره کارشناسی حتما از وقتشان استفاده کنند و اگر در دانشگاه محل تحصیلشان استاد مشهوری هست در کلاس درسش حاضر شوند تا مثل امروز من پشیمان نباشند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:0  توسط مجید حاجی بابایی  | 

خالد مشعل در تهران


مجيد حاجي بابايي

۷ اسفند ۱۳۸۴

پيروزي حماس در انتخابات اخير فلسطين يکي از شگفتي هاي چند سال اخير خاورميانه بود و يکبار ديگر نشان داد که مردم خاورميانه در انتخاب خود نه تنها خواست قدرت هاي بزرگ را در نظر نمي گيرند بلکه با شکل گيري "هويت مقاومت" دقيقا خلاف آن عمل مي کنند. ما آنچه بعد از اين انتخاب اهميت دارد چگونگي تعامل حماس و رهبران آن با ساير دولتها است. با توجه به اين که قدرت گيري حماس نتيجه پايداري طولاني مدت است بايد ببينيم که حماس و رهبران آن در مواجهه با موقعيتهاي پيش رو چه واکنشي نشان مي دهند.

خالد مشعل به عنوان بلند پايه ترين رهبر حماس در سفر منطقه اي اخير خود نشان داد که حماس جرياني پخته است و با تشخيص شيوه هاي سياست ورزي در سپهر متحول سياست در عرصه بين المللي مي خواهد اعتماد جهانيان را به خود به عنوان جرياني مظلوم و صلح طلب جلب کند. به نظر مي رسد حماس با توجه به شرايط پيش آمده مي خواهد از "عنصر مظلوميت" به عنوان رسانه بزرگ خود در ارتباط با ملتها و افکار عمومي استفاده کند. به همين دليل ادبياتي که خالد مشعل در سفر منطقه اي خود به کار برد بسيار حساب شده بود. به ويژه مواضعي که در ترکيه و ايران گرفت حايز اهميت بسيار است. حماس جرياني است که در تقسيم بنديهاي سياسي به عنوان جرياني راديکال و تندرو شناخته مي شود. اما گويا اقتضائات سياست ورزي و حکومتداري را خوب آموخته است. در ترکيه بي هيچ پرده پوشي اعلام کرد: ترکيه الگوي حماس براي حکومت داري است. سخني که با توجه به شعارهاي قبلي حماس بسيار جالب و پرسش برانگيز است. اين رويکرد نشان مي دهد که حماس در فاز سياسي بسيار عملگرايانه رفتار خواهد و برخي از دوستان خود از جمله ايران و سوريه را غافلگير مي کند. در حالي که در شرايط فعلي نيز اين دو دولت نمي توانند چيزي بيشتر از اين از حماس بخواهند چون به ابعاد تبليغاتي اين پيروزي احتياج دارند.

حماس و رهبران آن با درک اين شرايط در ايران نيز بسيار سنجيده عمل کرد و سعي کرد تا در قامت يک حزب حاکم کاملا فلسطيني ظاهر شود و ملاحظات ميزبان را کمتر در نظر بگيرد. خالد مشعل در جمع انبوه دانشجويان ايراني که او را تشويق مي کردند بسيار زيرکانه به پرسشها پاسخ داد. وقتي از او در رابطه با مذاکره با آمريکا پرسيدند بي هيچ درنگي گفت مبارزه ما معطوف به اسرائيل است و جبهه جديدي با آمريکا باز نمي کنيم. اين استراتژي که به شدت عملگرايانه است براي دولتمردان ايران حاوي پيام آشکاري است. حماس فقط در يک جبهه مبارز مي کند: مقاومت در برابر اشغال و نه چيزي فراتر از آن. اين سياست وقتي بهتر فهميده مي شود که ما پاسخ او را به واکنش حماس در برابر حمله احتمالي اسرائيل به تاسيسات هسته اي ايران داشته ياشيم. او گفت: ما براي شما دعا مي کنيم! وباز وقتي دبير انجمن اسلامي دانشگاه تهران با لحني حماسي گفت اگر اسرائيل چنين غلطي بکند ما اسرائيل را بر سر آنها خراب مي کنيم. خالد با خنده گفت: البته در آن صورت بر سر ما هم خراب خواهد شد!!

به نظر مي رسد رهبري حماس تصميم خود را براي مصالحه با جهان بيرون گرفته و در مسير اعتماد سازي قرار دارد. در صورت ادامه اين روند پيروزي حماس تاثير جدي در مسائل خاورميانه خواهد داشت و خلاف آنچه در ابتدا تصور مي شد چريکهاي حاکم براي حفظ خود و کشورشان به جاي تخاصم و درگيري، راه گفتگو و مدارا را بر خواهند گزيد. حضور خالد مشعل در تهران و سخنان او حاوي پيامهاي مهمي بود. آيا اين پيامها شنيده خواهد شد؟ بايد منتظر آينده بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 6:57  توسط مجید حاجی بابایی  | 

حاجی بابایی عضو سابق دفتر تحکیم وحدت در گفت‌وگو با ایسکانیوز:

هدف از حملات اخیر در عراق ایجاد تفرقه و دو قطبی مذهبی است

ایسکانیوز ـ افراطیون برای ایجاد تفرقه، ناامنی، بی‌ثباتی و ایجاد جنگ‌های مذهبی در عراق برنامه‌ریزی کرده‌اند.

مجید حاجی بابایی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس سیاسی ایسکانیوز با اشاره به این مطلب تصریح کرد: با توجه به فروپاشی حکومت دیکتاتوری صدام در عراق و ایجاد خلاء قدرت در این کشور نیروهای مذهبی به ویژه شیعیان به عنوان تورهای محافظ جامعه وارد عمل شده و در بستر جامعه موفق به نقش آفرینی عمده‌ای شدندو پس از فروپاشی حکومت بعث عراق، نهادهای مذهبی به عنوان سازمان یافته‌ ترین و ریشه‌دارترین نهاد توانستند خلاءهای موجود در جامعه مدنی عراق را پر نموده و نقش بی‌بدیل خود را ایفا نمایند.
وی افزود: با توجه به پیروزی‌های اخیر شیعیان در عراق، به نظر می‌رسد که برنامه‌ای برای ایجاد جنگ مذهبی در عراق در دستور کار برخی از افراطیون و وابستگان به رژیم سابق عراق قرار دارد  تا بدین وسیله بتوانند با ناامن و بی‌ثبات کردن عراق، افکار عمومی را جهت حمایت از خود درآینده آماده کنند.
وی ضمن ابراز این مطلب که دو قطبی کردن جامعه به لحاظ مذهبی و قومی باعث دوری افکار عمومی از مفاهیمی چون حاکمیت ملت، دفاع از قانون و حقوق بشر می‌شود افزود: در چنین شرایطی زمینه برای تصمیم‌گیری عقلانی و معطوف به منافع ملی کمرنگ می‌شود به جای آن، کسانی که در شرایط عادی توانایی استقرار خود به عنوان حاکم را ندارند، فضا را در اختیار می‌گیرند.
حاجی بابایی افزود: اگردو قطبی شدن جامعه عراق را از این منظر مورد تحلیل قرار دهیم مشخص است در این شرایط گروه‌هایی که در نزد ملت عراق از جایگاه مناسبی برخوردار نیستند بتوانند جایگاهی برای خود به دست آورند.
این عضو سابق دفتر تحکیم وحدت در پاسخ به سوالی مبنی بر ایجاد سرپوش برای فراموشی اذهان عمومی از موضوع توهین به ساحت مقدس پیامبر اکرم (ص) گفت: با قاطعیت نمی‌ توان گفت که ارتباطی بین این سلسله وقایع وجود دارد ولی در برخی از مکتب‌های سیاسی و مدیریت بحران راهکارهایی از این قبیل وجود دارد که با ایجاد سلسله بحران‌های پیاپی و پوشش یکی با دیگری، به تدریج زمینه را برای فراموشی وقایع فراهم کنند و به نظر می‌رسد که در پشت این نوع تحرکات اراده‌ای نهفته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:10  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز طبق معمول سه شنبه ها در دانشگاه تهران جلسه داشتم.در جهاددانشگاهی دانشکده ادبیات گروهی تشکیل شده با عنوان"مطالعه فلسفی فرهنگ".تعدادی از دوستان که فلسفه خوانده اند درباره چهارچوب این گروه وروش آن مطالعه و بحث می کنند.من هم در این جمع حاضرم.جلسه ساعت ۱۴ شروع می شد. قبل از شروع جلسه سری به دانشکده فنی و سخنرانی خالد مشعل زدم.رفتن در سالن همان و تا پایان سخنرانی نشستن همان.نمی دانم چرا  افرادی که صبغه چریکی و مبارز دارند را اینقدر دوست دارم ولو اینکه عرب باشند و تجربه تاریخی خوبی ملت ما از آنان نداشته باشد.اما از لحن سخنرانی و اعتماد به نفسش خیلی خوشم آمد.در بیان و چهره اش هیچگونه نگرانی ای ندیدم و بسیار زیرکانه سخن می گفت.تلاش می کرد تا در کلامش تمام جنبه ها را رعایت کند.او گفت وقتی دانشجو بوده آرزوی چنین روزی را داشته تا نیروی مقاومت شکل گیرد و در خدمت ملت فلسطین باشد و امروز چنین شده است.حماس جنبشی است که از درون جنبش دانشجویی بیرون آمده است.جنبش حماس الگوی خوبی برای سازماندهی نیروهای جوان و استفاده از آنها برای پیشبرد اهداف نسل جدید است.چیزی که متاسفانه خلاء آن امروز در میان جوانان ایرانی احساس می شود.گویی خود باوری و اعتماد به نفس از میان جوانان رخت بر بسته است.غافل از اینکه تشکیلات پیروز در ایران و کلا خاورمیانه معمولا از میانگین سنی کمی برخوردار است و فقط کمی پایداری و خودباوری نیاز دارد.

به نظرم حماس در تحولات اخیر بسیار زیرکانه عمل کرده و منافع ملت فلسطین و خود را به خوبی تشخیص داده است.در عین حالی که از مواضع اصولی خود دست برنداشته،توانسته اعتماد سایر کشورها را به خود به عنوان یک سازمان چند بعدی و به ویژه ساسی جلب کند.وقتی از او در رابطه با مذاکره با آمریکا پرسیدند بی هیچ درنگی گفت مبارزه ما معطوف به اسرائیل است و جبهه جدیدی با آمریکا باز نمی کنیم.وقتی از او درباره حمایت از ایران دربرابر حمله احتمالی اسرائیل پرسیدند گفت ما فقط برای شما دعا می کنیم.که البته کل سالن خندید.اما او زیرکانه به این پرسش پاسخ داد.وقتی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه تهران گفت اگر اسرائیل جرات حمله داشته باشد آنجا را بر سرشان خراب می کنیم.خالد مشعل گفت البته در آن صورت بر سر ما هم خراب خواهد شد!!.خلاصه جلسه جالبی بود و بعد از مدتها از یک سخنرانی  به معنای واقعی کلمه لذت بردم.هرچند با بخش هایی از سخنان مشعل مخالفم به ویژه آنجا که وقتی دانشجویان برخی از واژگان عربی را متوجه می شدند و مترجم ترجمه نمی کرد گفت یا من فارسی صحبت می کنم یا شما عربید به شدت برآشفته شدم و می خواستم به او اعتراض کنم.ولی در مجموع جلسه خوبی بود و به نوعی روحیه امید و مقاومت را یادآوری می کرد دو عنصری که جامعه فعلی ما به شدت به آن نیازمند است.

عصر هم به جلسه جبهه دموکراسی و حقوق بشر رفتم.نمایندگان احزاب و برخی از شخصیتهای سیاسی حاضر بودند.خوشبختانه اصول کلی جبهه آماده شده و به زودی منشور آن منتشر خواهد شد.به نظرم در شرایط فعلی نیازمند نیرویی فراگیر برای دفاع از منافع ملت می باشیم.این جبهه اگر خوب عمل کند می تواند چنین نقشی را بر عهده بگیرد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 23:59  توسط مجید حاجی بابایی  | 

هفته ای که گذشت گرفتاریهای خاص خودش رو داشت.به همین دلیل حال و حوصله نوشتن نداشتم.فقط یکبار گزارشی از جلسه ای در روز شنبه بیست و دو بهمن دادم که با عنوان همین پست( از مرگ سرودی بسازیم برای زندگی)نوشتم.ولی نمی دانم چرا به روز نشد و از بین رفت.حوصله دوباره نویسی هم نداشتم.اما ماجرا این بود که انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان به مناسبت سالروز انقلاب اسلامی جلسه ای برای گفتگوی آزاد پیرامون انقلاب تشکیل داده بود.از من هم دعوت شد تا در این جلسه حاضر باشم.اما آن چیزی که برای من از اصل جلسه مهم تر بود انگیزه ایجاد این انجمن است.دوستی دارم به نام ناصر طالبی که از مبارزان دانشجویی قبل از انقلاب است.با هم در هنگام کوهنوردی در منطقه آهار-شکر آب آشنا شدیم.عقاید و دیدگاههای جالبی دارد.ایشان سال گذشته پسرش به نام احسان که دانش آموز دبیرستان بود را از دست داد.اما رفتار جالبی در مراسم او داشت.به نوعی سمبل مقاومت در برابر کار انجام شده بود.خیلی راحت با ماجرا برخورد کرد و این مرگ او را نه تنها درمانده نکرد بلکه با همت جمعی از دوستانش به یاد فرزندش انجمن فرهنگی و نیکوکاری احسان را راه اندازی کردند.این انجمن در طول عمر کوتاه خود جوانان کوشایی را جذب کرده و با تشکیل هیئت مدیره ای تماما جوان گامهای محکمی به سوی آینده روشن بر می دارد و این همه از درسیست که دوست من از مرگ گرفت.او از مرگ فرزند خود سرودی برای زندگی ساخت و این به نظرم چکیده فلسفه زیستن است.ایستادنی در کار نیست باید به پیش رفت و کوشش کرد.

اما این هفته بعد از چند روز خسته کننده مسافرتی هم به گرگان داشتم.این سفر با همراهی علی اکبر یکی از دوستان قدیمی انجام شد.ایشان برای پی گیری پرونده مجروحیت شیمیایی در دوران جنگ به گرگان می رفت که من هم با او رفتم.دو روزی که گرگان بودیم خیلی خوش گذشت.واقعا میهمان نوازی و سادگی و بی تکلفی اقوام دوستم بی نظیر بود.اصلا احساس میهمان بودن نداشتم.فاطمه،عمو مجید،زینب کوچولوبه ویژه اینکه زینب کوچولوی شیرین زبان هم در این دو روز حسابی با حرف زدنش باعث نشاط بیشتر فضای دوستانه می شد.راستی دوستی من و علی اکبر از سال ۱۳۷۰ تا اکنون ادمه داشته است.از مردان نیک روزگار است که اگر روزی فرصت شود از رفتار و منش او بیشتر خواهم گفت.فقط همین را بگویم که دفاع از انسانیت و کاهش رنج دیگران یکی از اصول همیشگی او بوده است.خلاصه این هفته هم با خاطرات تلخ وشیرینش گذشت.امیدوارم بتوانم هر چه سریع تر کارهای رساله ام را تمام کنم که تمام فکر و ذهنم را مشغول کرده است.البته یکی از خوبیهای داشتن دوست خوب این است که مدام کارهای عقب افتاده را یادآوری میکند.منم تلاش می کنم تا هر چه سریعتر از گرفتاری پایان نامه رها شوم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 4:14  توسط مجید حاجی بابایی  | 

محرم که از راه می رسد پرسشهای همیشگی درباره این قیام پرسیده می شود.براستی چرا حسین کشته شد؟و باز رویکردهای مختلف مطرح می شود.یکی فقط گریه می کند.آنکی از صلح می گوید دیگری از نافرمانی مدنی و...به راستی حسین کیست؟و پیام او چیست؟محرم بهانه ای برای اندیشیدن مجدد به راهی است که ۱۴ قرن نماد مبارزه با ستم و بیدادگری بوده است.نشان "فرد بودن"است.نشان عاشقی است.دائما به این مساله فکر می کنم که در آخرین لحظات حسین چه حالی داشت؟فهم این حال کلید فهم شخصیت حسین است.موقعیت ایمانی او چگونه بود؟او حتی لحظه ای تردید نکرد.شاد بود و آرم.چرا؟ آیا جز این است که او در مقام عاشقی بود؟در مرحله ایمان.همان مرحله ای که ابراهیم را به قربانگاه فرزند برد و کوچکترین درنگی نکرد و پرسشی درباره اخلاقی بودن یا نبودن این کارش به ذهنش نرسید.

و زینب پیام آور عاشورا.او که در عاشقی همپای برادر بود و بی هیچ منتی و هیچ هراسی در میدان جنگ حاضر شد.براستی عشق و آرامش با یکدیگر همنشینند.عاشق آرامش دارد و تمام حاضران در سوی ایمان(حسین)چنین بودند.می خندیدند،مبارزه می کردند و شهید می شدند.کاش ذره ای از آن آرامش در  نهاد ناآرام زمانه ما برآید که سخت به آن محتاجیم.و پایان کلام در این روز با جملاتی از دکتر شریعتی در کتاب شهادت که سعی می کنم هر سال حداقل در محرم یکبار آن را بخوانم:

ای زینب! ای زبان علی در کام! ای رسالت حسین بر دوش! ای که از کربلا میآیی و پیام شهیدان را در میان هیاهوی همیشگی قداره بندان و جلادان همچنان به گوش تاریخ میرسانی. زینب! با ما سخن بگو.  ای دختر علی! مگو که بر شما چه گذشت. مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی. مگو که جنایت آنجا تا به کجا رسید. مگو که خداوند آن روز عزیزترین و خوشبوترین ارزشها و عظمتهایی را که آفریده است، یکجا در ساحل فرات و بر روی ریگزارهای چسبیده بیابان تف چگونه به نمایش آورد و بر فرشتگانش عرضه کرد تا بدانند که چرا میبایست بر آدم سجده کنند. آری! ای زینب! مگو که در آنجا بر شما چه رفت. مگو که دشمنانتان چه کردند. دوستانتان چه کردند. آری ای پیامبر انقلاب حسین! ما میدانیم. ما همه را شنیده ایم. تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را به درستی گذارده ای. تو خود شهیدی هستی که از خون خویش کلمه ساختی. همچون برادرت که با قطره قطره خون خویش سخن میگفت. اما بگو ای خواهر! بگو که ما چه کنیم؟ لحظه ای بنگر که ما چه میکشیم. دمی به ما گوش کن تا مصائب خویش را با تو بازگوییم. با تو ای خواهر مهربان. این تو هستی که باید بر ما بگریی. ای دختر علی! ای خواهر! ای که قافله سالار کاروان اسیرانی. ما را نیز در پی این قافله با خود ببر.

و اما تو ای حسین! با تو چه بگویم؟ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل. و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات! ای خونی که از آن نقطه زهراب جا به جا میتپید و میجوشید و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی. آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن. قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز. و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی. تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عهدی را گرم کنی و بدان جوشش و خروش و زندگی و عشق و امید دهی.ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد مرده ی زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 18:36  توسط مجید حاجی بابایی  | 

یکی از مهمترین پی آمدهای یازده سپتامبر از دیدگاه مذهبی گسترش خصومت در میان ادیان است.متاسفانه مسیحیان افراطی در کنار بن لادن ترسیم کننده فضایی هستند که در آن عقلانیت رنگ می بازد و به جای آن درگیری فرقه ای برجسته می گردد.هر چه بر آتش این کینه بیشتر دمیده شود جهان بیشتر به سوی وحشت و تاریکی می رود.آخرین اقدام از این دست ،فراخوان برای ارسال کاریکاتور درباره پیامبر بزرگوار اسلام است.روزنامه ای دانمارکی در اقدامی ابلهانه اقدام به انتشار کاریکاتورهایی درباره پیامبر اسلام نموده است.کاری که نشان دهنده برنامه ریزی ای حساب شده برای مقابله با هویت مسلمانان است.به نظرم کسانی که در این سرزمین خود را منادی آزادی خواهی و دموکراسی می دانند باید بیش از دیگران به اینگونه اقدامات واکنش نشان دهند.چون توهین به عقاید دیگران تحت هر نام و مسلکی به دور از آزادگی و آزادیخواهی است.برای پیشبرد دموکراسی بیش از هر چیز به مدارا و رواداری دینی محتاجیم و آنان که این مهم را نادیده می گیرند تقویت کننده اقتدارگرایی می باشند.

اگر می خواهیم مردم به ما در مبارزه با اندیشه های ارتجاعی اعتماد کنند باید هر نوع ارتجاعی را محکوم کنیم.امروز اندیشه های مرتجعانه مسیحی به مراتب خطرناکتر از بن لادن است.زیرا قدرت و فن آوری نوین در اختیار ایشان است.خطر ایشان برای دموکراسی و آزادی بیش از خطر دیگران است.اما متاسفانه در حالی که بسیاری از مسلمانان جهان چه دانشمندان و روشنفکران و چه توده مردم به این اقدامات اعتراض کرده اند در ایران کمترین واکنش جدی ای صورت نگرفته است.گو اینکه دینی شدن دولت نقش نهادهای مدنی را کمرنگ کرده است.در حالیکه واکنش مشتقل از دولت به اقداماتی این چنین که با اعتقادات پایه ای مردم گره خورده است می تواند زمینه خوبی برای گسترش حس مسئولیت شهروندان برای دفاع از حریم عقاید خود فارغ از خواست و اقدامات دولت باشد و این دقیقا همان گسترش حوزه جامعه مدنی و ملموس کردن حضور شهروندان در دفاع از خویش است.امیدوارم روشنفکران ایران چه دینی و چه غیر دینی ضرورت این مساله را درک کنند و منفعلانه با اقداماتی این چنین برخورد نکنند.دانشجویان نیز باید پیشرو بودن خود در دفاع از اعتقادات خود و مردمشان را نشان دهند و با مراجعه به نخبگان فکری و سیاسی تحرک بیشتر آنان را خواستار شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 21:4  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امسال هم مثل سالهای گذشته بعد از نشستن نخستین برف شهروندان تهرانی از نقاط مختلف به توچال آمدند تا در شادی ریزش برف مدتی شادکام باشند.باز هم طبق معمول برای دیدن این شادی و برخورد نزدیک با این پدیده اجتماعی به میان مردم رفتم.واقعا چقدر بده که زمینه برای شادی و تفریح مردم محدود است.کاش می شد در سال چندین بار مردم برف بازی جوانان در ولنجکاز خانه های خود بیرون بیایند و به صورت دسته جمعی شادی کنند. در جشن های دسته جمعی مدارا و تحمل افراد جامعه بالا می رود و کارهایی که در شرایط طبیعی باعث دلخوری می شود در چنین شرایطی هیچ انگاشته می شود.

ماشینهایی که رد می شدند آماج حملات مردم قرار می گرفتند اما کسی اعتراض نمی کرد.اگر به دلیل لغزندگی ماشینها به یکدیگر می خوردند خیلی زود با یک لبخند ماجرا تمام می شد.در کمتر مواقعی شهروندان را می توان اینگونه شاد و با گذشت دید.رفتاری که بی تردید در صورت تکرار در جامعه نهادینه می شود ولی متا سفانه امکان تکرار آن کم است یا اصلا وجود ندارد.

اما از چهره های تکراری اینگونه مراسمات حضور پررنگ پلیس و نیروهای ل÷لیس در کنار شادی جوانانباس شخصی است که مردم رابه صورت سازماندهی شده پراکنده می کنند و مانع تجمع آنها می شوند.نمی دانم اگر این نیروها در اسپانیا بودند و در جشن گوجه فرنگی کشاورزان شرکت می کردند چه واکنشی نشان می دادند.یکی نیست به اینها بگوید جشن در تمام دنیا توام با بیرون آمدن از رفتار و رسومات معمول است و انسانها دوست دارند تا لحظاتی قوانینی که خود به وجود آورده اند را نادیده بگیرند و به زمان ما قبل قانون برگردند.در زمان جشن نوعی تعلیق قانون پدید می آید و در عوض اخلاقی کاملا انسانی جانشین آن می شود.جشن و شادی دسته جمعی نه تنها باعث انبساط خاطر شهروندان می شود یلکه کارکردهای بزرگ اجتماعی دارد و تساهل و روا داری را می آموزد و در کنار آن ضرورت توجه به قانون را باعث می شود چون انسان نمی تواند همیشه در حالت جشن باشد.به همین دلیل بازگشت به گذر روزمره زندگی در ذیل قانون کاملا اختیاری انتخاب می شود.به هر تقدیر امیدوارم تا ذهن خلاق ایرانی بتواند مناسبتهای شاد دیگری برای جشن های همگانی و دسته جمعی پیدا کند که در این زمانه افسرده ملت سخت نیازمند شادی است.   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 3:26  توسط مجید حاجی بابایی  | 

شاید رسم قربانی کردن از دیرپا ترین سنت های بشر باشد.در اکثر آیین ها و مذاهب انسانی این رسم در قالب داستانی نمادین بازنمایی شده است.ریشه این قربانی کجاست؟آیا وحشت مشترکی که در خاطره ازلی آدمیان از کشته شدن هابیل به دست قابیل مانده است این رسم را باعث شده است؟یا آنگونه که در ادیان ابراهیمی بدان پرداخته اند "عشق"ریشه این نماد است؟به عبارتی ترس از نفرت یا کشش انسان به محبت؟ریشه در کجاست؟پرسش سختی است و دلیری بسیار می طلبد تا آدمی بگوید "نظر" من این است.به همین دلیل واقعا نمی دانم در این مورد چه می اندیشم.اما مایلم تا یکی از بهترین دیدگاهها (از نظر من بهترین)را در اینجا معرفی کنم. بیشترین شاید نام "کیرکگور"عارف و متاله دانمارکی قرن نوزدهم را شنیده باشید.او شوریده حالی بود که از دریچه عشق به ایمان رسید و سعی کرد تا هستی را بر اساس ایمان و رابطه "فرد" با "تو" و نه "او" تبیین کند.در کتاب زیبا و خواندنی "ترس و لرز"(که به زیبایی توسط دکتر عبدالکریم رشیدیان به فارسی برگردانده شده است) کیرکگور به پرسش از کار ابراهیم می پردازد و سعی می کند تا راز بزرگی ابراهیم به عنوان پدر ایمان را دریابد.اما روایت او از داستان ابراهیم و اسحاق(در میان مسلمانان اسماعیل) چنان شور انگیز و اندوهناک است که در پاره ای مواقع به ساختار شکنی مذهبی نزدیک می شود و فقط شخصیت شورانگیز و مومنانه نویسنده است تا تو را متقاعد کند که این جملات تراوشات ذهن وروان فردی مومن است.

او سعی می کند تا آن بخش از روند رفتن به قربانگاه را دریابد که دیگران به آن کم توجهند.مسیری که ابراهیم از خانه تا قربانگاه(کوه موریه)طی کرد.به راستی در این سه روز چه در ذهن ابراهیم گذشت؟آیا هرگز دچار تردید نشد؟آیا اسحاق بعد از اینکه دریافت پدرش می خواهد او را بکشد هیچ مقاومتی نکرد؟آیا در آن لحظه او ایمان داشت؟چگونه ایمان خود را نگه داشت؟آیا آنگونه که کیرکگور می گوید او به فرزندش تمام حقیقت را نگفت و خود را در چشم او سیاه کرد تا ایمان او را حفظ کند؟در حالیکه اسحاق خدای ابراهیم را به کمک می طلبید ابراهیم زیر لب همان خدا را برای فرمانی که به او داده است ستایش می کرد.درست مانند عاشقی که خود را در چشم معشوق سیاه می کند تا آن شعله را در دل خود نگه دارد.کیرکگور که این بخش از داستان را شبیه زندگی خود و عشقش به رگینا می داند که او را رها کرده است.در چند فراز زیبا این کشمکش ابراهیم و اسحاق را نشان می دهد.او می نویسد:

وقتی کودک باید از شیر گرفته شود مادر پستان خویش سیاه می کند،زیرا شرم آور است که وقتی پستان بر کودک ممنوع است پستان لذیذ باشد.بدین گونه کودک گمان می کند که پستان دیگرگونه شده اما مادر همان است،و نگاهش همچون همیشه عاشقانه و مهربان.خوشا به حال کسی که به وسیله ای وحشتناک تر برای از شیر گرفتن کودک نیاز نداشته باشد.

و ابراهیم داشت.او ایمان خود را مخفی کرد تا ایمان فرزندش  رادر آخرین نفسهایش پاسداری کند!!به راستی در این سه روز بر ابراهیم چه گذشت؟اما مردم داستان ابراهیم را به گونه ی دیگری تعبیر می کنند.آنها لطف خداوند را در بخشیدن دوباره اسحاق به ابرهیم ستایش می کنند و همه ی ماجرا را فقط آزمونی می دانند.یک آزمون-این واژه می تواند از چیزی بزرگ یا کوچک حکایت کند.اما کل ماجرا به همان سرعت که نقل می شود سیری می شود:بر اسبی راهوار می نشیند و در چشم به هم زدنی به موریه می رسند و بی درنگ گوسفند را می بینند.فراموش می کنند که ابراهیم بر چارپایی کند راه می پیمود،و مدتی بایست تا هیزم آورد،اسحاق را ببندد و کارد را تیز کند.

او سعی می کند رنج بزرگی که ابراهیم در این مسیر تحمل کرد را نشان دهد تا مردمان بدانند چرا او شهسوار ایمان است.و براستی تحمل این رنج جز از عشق بر می آید؟و آیا باز چیزی بالاتر از قربانی کردن فرزند می تواند عمق این عشق را به تصویر بکشد؟شاید یکی از دلایلی که عارفان در تصویر عشق مفهوم جانبازی را وارد کرده اند همین است.عاشق برای آرمانش تا پای جان می ایستد وگرنه دروغ می گوید.عشق بی قربانی دروغ است.هر آنچه مانع رسیدن است باید قربانی شود و قربانی پیوسته است آنگونه که شب در روز قربان می شود. ختم کلام با این اشعار زیبای مولوی بلخی به جاست. درباره  عاشقی که دیگران او را از رفتن باز می دارند و  هشدار می دهند که جانت خواهد ستاند و عاشق رندانه و زیبا به آنها می گوید:

گفت من مستسقیم آبم کشد گرچه می‌دانم که هم آبم کشد
هیچ مستسقی بنگریزد ز آب گر دو صد بارش کند مات و خراب
گر بیاماسد مرا دست و شکم عشق آب از من نخواهد گشت کم
گویم آنگه که بپرسند از بطون کاشکی بحرم روان بودی درون
خیک اشکم گو بدر از موج آب گر بمیرم هست مرگم مستطاب
من بهر جایی که بینم آب جو رشکم آید بودمی من جای او
دست چون دف و شکم همچون دهل طبل عشق آب می‌کوبم چو گل
گر بریزد خونم آن روح الامین جرعه جرعه خون خورم همچون زمین
چون زمین وچون جنین خون‌خواره‌ام تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام
شب همی‌جوشم در آتش همچو دیگ روز تا شب خون خورم مانند ریگ
من پشیمانم که مکر انگیختم از مراد خشم او بگریختم
گو بران بر جان مستم خشم خویش عید قربان اوست و عاشق گاومیش
گاو اگر خسپد وگر چیزی خورد بهر عید و ذبح او می‌پرورد
گاو موسی دان مرا جان داده‌ای جزو جزوم حشر هر آزاده‌ای
گاو موسی بود قربان گشته‌ای کمترین جزوش حیات کشته‌ای
برجهید آن کشته ز آسیبش ز جا در خطاب اضربوه بعضها
یا کرامی اذبحوا هذا البقر ان اردتم حشر ارواح النظر
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله‌ی دیگر بمیرم از بشر

تا بر آرم از ملایک پر و سر 

وز ملک هم بایدم جستن ز جو کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم که انا الیه راجعون
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 11:33  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز از صبح نم نم باران در شهر همدان زیبایی خاصی به این کهن دیار داده است.تا الان چند بار کاست به یاد عارف شجریان را گوش دادم و اشعارش را با خودم زمزمه کردم.هوای ابری پاییز هم شاداب است و هم اندکی حزن انگیز.حس عجیبی که آدمی را به فکر فرو می برد.برای من که دوست داشتنی است.شما هم این اشعار را بخوانید:          

 نه لب گشایم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
به ياد زلف نگون سار شاهدان چمن
ببين در آينه جويبار گريه بيد
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید
به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید ؟
گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
که هست در پی شام سیاه صبح سپید
کراست سایه در این فتنه ها امید امان ؟
شد آن زمان که دلی بود در امان امید
شعر :هوشنگ ابتهاج (سایه)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 18:23  توسط مجید حاجی بابایی  | 

در پست قبلی از دیدار با دکتر محمدی گرگانی گفتم.در ادامه بخشی از صحبتهای ایشان را می آورم.در مسیر برگشت بحث به مسائل جامعه ایران رسید سه نکته ای که ایشان همیشه روی آن تاکید داشت یکی مساله تغییر فرهنگی در جامعه ایران است.می گفت روشنفکران و مردم ما امور را ساده می کنند تا سریع آن را حل کنند.ما گمان می کنیم با تغییر در ساختار سیاسی همه چی درست می شه.به همین دلیل همه مشکلات را در ساخت قدرت می بینیم در حالیکه بخش زیادی از تغییرات اساسی نیازمند بازسازی فرهنگی است.نکته دوم لزوم توجه به خود است.بسیاری از ما درحالی که خودسازی نکرده اند به فکر ساختن جامعه هستند ونکته سوم هم ضعف کار جمعی است و در کار جمعی همه می خواهند هژمون شوند.برام جالب بود این استدلال را سومین بار بود که در یک ماه گذشته می شنیدم.دکتر یزدی و مهندس سحابی نیز به این مساله اشاره کرده بودند.سپس بحث به قبل از انقلاب و سازمان مجاهدین کشید که ایشان اسیب شناسی خوبی از آن دوران دارد به ویژه درباره ... معتقد بود که از خودخواهی افراد سوء استفاده می کرد تا بتواند خودش را به عنوان یک قهرمان معرفی کند.مساله ای که متاسفانه در جامعه ما بعضا مشاهده می شود. نکته دیگری که در این میان مطرح شد بحث از حس پیشتاز بودن و در نوک پیکان تاریخ قرار گرفتن بود و با تاکید توام با تواضع می گفت چه دلیلی دارد تا ما در نقطه تکامل تاریخ بایستیم و همه ما را بشناسند.و دائم تاکید می کرد بر خودسازی و دوری از شهرت و خودپرستی.به هر تقدیر دیدار پر ثمری بود زیرا چنین انسانهایی کمک می کنند تا همیشه راهنمایی برای گم نکردن راه وجود داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 22:27  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز صبح که از خواب بیدار شدم تصمیم گرفتم برم توچال.نمی دانم چرا تا ظهر به تاخیر افتاد و نهایتا ساعت دوازده حرکت کردم.در طی مسیر سعی کردم موضوعی برای فکر کردن پیدا کنم تا به اون فکر کنم.در ذهن خودم موضوعات زیادی رو مرور کردم.می خواستم به انتظار فکر کنم و زوایای مختلفش را مورد بررسی قرار دهم.از اینکه وقتی منتظر پیامی هستی زمان خیلی دیر می گذره ولی تا چشم به هم می زنی ساعتها و روزها گذشته است.با خودم می گفتم چه زود دیر می شه!!!داشتم به انتظار دیجیتال فکر می کردم و زمانه حافظ!مقایسه می کردم که آیا email و gazzag زیباتر است یا نسیم و باد صبایی که حافظ از آن یاد می کند.شاید روزی مفهوم انتظار با واژههای دیگری پیوند بخورد.در افکار پراکنده خود غوطه ور بودم که ایستگاه نخست تله کابین را رد کردم و یک لحظه به زمانهای دور و نه چندان دور رفتم.وقتی که عاشق کوهنوردی بودم و خاطرات آن هنوز هم برام جذاب است به گونه ای که نام این وبلاگ را از روستایی در مسیر پیاده روی از کوههای تهران به شمال عاریت گرفته ام.شاید در آینده درباره آن سفر به یادماندنی بنویسم.و باز هم یاد دکتر محمد محمدی گرگانی افتادم.وقتی چند سال پیش(حدودا پنج سال) با ایشان و اعضای گروه جلسات قران قرار کوه در همین مسیر گذاشتیم.دکتر محمدی رو شاید اکثریت بشناسید از فعالان ملی-مذهبی که قبل از انقلاب عضو مجاهدین خلق بوده و بعدها از آنها جدا شد.جلساتی دارد که در آن با کمک سایر شرکت کنندگان قران را تفسیر می کند.من به جلسات ایشان می رفتم و روزگار خوشی بود.آن کوهنوردی هم در ذهن من حک شده است.در میانه راه چند بار به دکتر محمدی و مشی آرام و با متانت او اندیشیدم.احساس می کردم دلم برای او و جلسات قرانش تنگ شده.به یاد آوردم که چگونه انسانیت و انسان دوستی را در عمل ثابت می کند.

جاده خاکی رو تا ایستگاه دو رفتم ولی نمی دانم چرا دوست داشتم جلوتر برم.همیشه تنهایی در کوه را دوست داشتم واز سکوت کوهستان احساس آرامش خاصی پیدا می کنم.با خودم کاغذ و خودکاری برده بودم به همین دلیل وقتی چیزی از ذهنم می گذشت آن را روی کاغذ می نوشتم شاید روزی در مقاله ای یا گفتاری به کارم آید.با خودم تکرار می کردم از ایمان سرودی بسازیم برای رهایی و بعد فکری دیگر.چند بار میانه راه می خواستم برگردم اما هربار به امیدی بالا می رفتم.تا نزدیکیهای ایستگاه پنج رفتم که به یکباره چشمم به مردی جا افتاده افتاد که با آرمش به پایین می آمد و او کسی نبود جز دکتر محمدی گرگانی.یک لحظه تعجب کردم واقعا عجیب بود امروز چند بار در طی مسیر به او و حرفها و منشش فکر کرده بودم خیلی دلم می خواست که یکبار دیگر با او صحبت کنم.احساس می کنم کسی است که بسیار از اخلاقش درس گرفته ام.یکبار با یکی از دوستان که گرایشات چپ مارکسیستی دارد برای مصاحبه به منزل آقای عمویی رفتیم و برای اینکه آقای عمویی راحت سخن بگوید وقتی مرا معرفی کرد گفت:ایشان برای ما مثل دکتر محمدی گرگانی برای شما قبل از انقلاب است.اعتراف می کنم با اینکه می دانم آن دوست از محبت زیاد این تمثیل را به کار برد بسیار خوشحال شدم.من چنین نیستم اما خیلی دلم می خواهد اینگونه باشم.دکتر محمدی واقعا مصداق غریبه آشنا است.کوهی از علم و تواضع است که جوانان او را کمتر می شناسند و نخبگان بیشتر.افراد زیادی را می شناسم که اینگونه هستند.عرفان شخصیشان نمی گذارد دنبال شهرت و کسب نام بروند.در شهر خودمان همدان هم تعدادی از عالمان اینچنین را می شناسم.یاد شریعتی به خیر درباره علامه شوشتری می گفت:کوهی از علم درخرابه های شوش نشسته است.واین مصداق گمنامان اندیشمند این دیار است.آنها که نمی خواهند "شو من" باشند.

با ایشان گرم گفتگو شدم و اجازه خواستم تا من هم برگردم و بقیه مسیر را با ایشان باشم.بعد از گفتگو از احوالات شخصی بحث به جامعه ایران و تحولات آن رسید.موضوعات متعددی طرح شد از جمله مناسبات حاکم بر مجاهدین خلق و فرهنگی که در آنجا بود و امروز هم همه به نوعی از آن رنج می برند.برای اینکه مطلب طولانی نشود این بخش مطلب را در پست بعدی می آورم....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:14  توسط مجید حاجی بابایی  | 

 بیش از نیم قرن است که شانزدهم آذر در یاد و نام دانشجویان ایران زمین مانده است.هیج سالی نیست که خاطره آن شهامت و دلیری گرامی داشته نشود.سال گذشته به این مناسبت در چند دانشگاه سخنرانی کردم.پرسشی که سعی داشتم به آن پاسخ دهم این بود: چرا ۱۶ آذر ماندگار شد اما ۱۳ آبان نشد؟با این که هر دو علی الظاهر هدفی مشترک که مبارزه با آمریکا بود داشتند؟همین مطلب را 13 آبان در دانشگاه اصفهان گفتم و بحثهای جدی ای در سالن سخنرانی ایجاد کرد.

امسال می خواهم از زاویه ای دیگر جنبش دانشجویی را مورد بررسی قرار دهم.این هفته سه سخنرانی دارم.روز دوشنبه ۱۴ آذر در دانشگاه چمران اهواز از رادیکالیسم نظری کور در خدمت فاشیسم خواهم گفت و تفاوت برخی سخنان به ظاهر رادیکال که در نهایت پرداختن به زندگی شخصی و نوشتن نامه های عاشقانه را باعث می شود با عمل قهرمانانه سه آذر اهورایی نشان خواهم داد.قصد دارم نشان دهم چگونه یکی در خدمت انسان و دموکراسی است و دیگری خودآگاه یا نا خودآگاه در خدمت استبداد و فاشیسم .در دانشگاه خرمشهر ازچگونگی سیاست ورزی در شرایط دشوار خواهم گفت و با تکیه بر جزوه امیر پرویز پویان با عنوان ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا از شرایط جامعه ایران و ضرورت سیاست ورزی قانونی و اصلاح طلبانه دفاع خواهم کرد.روز سه شنبه در دانشگاه صنعتی اصفهان سیر تاریخی جنبش دانشجویی را به بحث خواهم گذاشت.

امیدوارم بتوانم با قرار دادن تجربیات گذشته و آموخته های تئوریک در چارچوبی هدفمند گامی کوچک در شناخت بهتر جنبش دانشجویی ایران بردارم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 22:41  توسط مجید حاجی بابایی  | 

چهار شنبه شب ساختمان شماره ۱۲۵ خیابان ویلا حال و هوای دیگری داشت.دکتر معین در ابتکاری جالب از وبلاگ نویسان حامی خود در جریان انتخابات دعوت کرده بود تا در جلسه ای دوستانه شرکت کنند.اهمیت موضوع از این قراره که در ایران سیاستمداران فقط موقع انتخابات یاد نیروهای اجتماعی می افتند و پس از آن دچار فراموشی مقطعی می شوند.اما اینبار خبری از رای و انتخابات نبود.برای من که تازه وبلاگ نویسی را شروع کرده ام شرکت در این جلسه جالب بود چرا که کمتر در جمعی متفاوت از فعالین سیاسی به این شکل حضور داشته ام.نکته مهم این بود که همه نفس گرد هم آمدن در عالم واقعی را مفید می دانستند چرا که فقط به صورت مجازی همدیگر را می شناسند و همین فرصت خوبی برای شناخت بیشتر است.اما در کنار آن تاکید داشتند که تنها هدف باید جمع شدن باشد و نه چیزی بیشتر.من در ابتدا تصور درستی از این حرف نداشتم اما استدلال حاضران مرا متقاعد کرد که نفس دور هم جمع شدن نخستین و آخرین هدف چنین اجتماعاتی باید باشد.واقعا جای شما خالی بود در شرایطی که در سخنرانیهای دانشگاه تعداد کمی برای گوش کردن حاضر می شوند در اینجا تعداد قابل توجهی برای گفتگو آمده بودند.و چقدر راحت و بی پرده پوشی سخن می گفتند. به معنی واقع کلمه گفتگو در جریان بود کسی سعی نمی کرد اندیشه خود را به دیگران تحمیل کند فقط حرف خود را می زد.به عبارت بهتر با صدای بلند فکر می کردند.دقیقا همان کاری که در وبلاگ صورت می گیرد از اندیشه هم آگاه می شویم و  کاملا آزادانه از دیگری می آموزیم و می آموزانیم.تکرار این نوع جلسات می تواند الگوی خوبی برای جوانان به ویژه جریانهای دانشجویی باشد تا فارغ از حس غلبه پیدا کردن با هم گفتگو کنند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 1:0  توسط مجید حاجی بابایی  | 

سه روز گذشته مسافر بودم.گفته بودم قصد دارم کارهای نیمه تمام رو به پایان برسانم.اما بعضی وقتها شرایطی پیش می آید که چاره ای نداری جز اینکه  وارد صحنه شوی.جمعی از دوستان در دفتر تحکیم وحدت فراکسیونی به نام دموکراسی خواه ملی بنیاد نهاده اند.من از روز نخست در کنار دوستان بودم.ولی در یک ماه گذشته ارتباط کمتری با ایشان داشتم.بعد از اینکه توافق شد تا چهار نفر از شورای مرکزی تحکیم از این فراکسیون باشد من کمتر درگیر ماجرا شدم چون مطمئن شدم که اتفاق خاصی نخواهد افتاد.اما متاسفانه برخی افراد عضو دفتر سعی کردند تا در فراکسیون اختلاف افکنی کنند.به همین منظور دو نفر را که مستعد بودند از فراکسیون جدا کردند و به آنها قول شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت دادند به شرط اینکه هفت رای از پانزده رای فراکسیون را جدا کنند.آنها هم درصدد این اقدام بر آمدند.

از روز دوشنبه وقتی شنیدم قصد دارند تا فراکسیون را از تحکیم حذف کنند دوباره تلاش خودم را شروع کردم.روز سه شنبه رفتم اراک و با بچه های علوم پزشکی جلسه تشکیل دادیم.متاسفانه دروغهای بزرگی به ایشان گفته شده بود.در جلسه ای سه ساعته بسیاری از حقایق برای ایشان آشکار شد و دو -سه نفری از ایشان که می خواستند از فراکسیون جدا شوند برگشتند.روز چهارشنبه به کرمانشاه رفتم ودر جلسه فراکسیون شرکت کردم.سالار میرزا بیگی دبیر انجمن اسلامی دانشگاه رازی بانی تشکیل این جلسه بود و انصافا یکی از بهترین اعضای فراکسیون است.او بر اساس اصول و آرمانی که دارد فعالیت می کند و علی رغم وعده هایی که به او دادند لحظه ای سستی به خرج نداد و کاندیدای شورای مرکزی از طرف فراکسیون را نیز با اکراه پذیرفت و هنوز هم جواب قطعی نداده.در کرمانشاه به غیر از سه دانشگاه بقیه اعضا حاضر بودند.جلسه تا شب ادامه داشت.قرار شد فراکسیون کاندیداهای خود برای شورای مرکزی را معرفی کند.چهار نفر انتخاب شدند که پس از امضای میثاق نامه به نشست تحکیم معرفی خواهند شد.بعد از جلسه به همدان برگشتم و الان از کهن دیارم در حال نوشتنم.

خوشبختانه تا الان که این سطور را می نویسم فراکسیون مدرن از خود عقلانیت به خرج داده و منتظر گفتگو با فراکسیون است و فریب برخی دروغها را نخورده است.هر چند که اگر اقدامی خلاف توافقات انجام دهند باعث و بانی اضمحلال دفتر تحکیم وحدت خواهند شد و برای همیشه این مدال را با خود حمل خواهند نمود.ولی فکر می کنم کسی تمایل به دریافت این مدال نداشته باشد.باید منتظر ماند و میزان عیار عقلانیت دوستان را سنجید.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 11:55  توسط مجید حاجی بابایی  | 

سال ۱۳۷۰ وقتی  وارد دانشگاه تهران شدم هیچ وقت فکر نمی کردم این همه سال در دانشگاه بمانم و حالا که کمکمک باید آن را ترک کنم اینقدر دل نگران باشم.باور کنید که سخته.دقیقا چهارده سال و دو ماه است که در خوابگاه دانشجویی زندگی می کنم.در این چهارده سال چیزها آموخته ام.از همان سال اول در ادامه سالهای دبیرستان عاشق کتاب خریدن و کتاب خوندن بودم.باور کنید اگر در میدان انقلاب چرخی می زدم هرچی پول تو جیبم بود رو صرف خرید کتاب می کردم وبعد دیونه وار اونها رو می خوندم.دلم برای اون روزا خیلی تنگ شده روزهایی که فقط می خوندم و می خوندم و می خوندم.اما حالا چی؟اینقدر گرفتاریهای روزمره دارم که از کتابهای تو اتاقم خجالت می کشم(عکس سمت راست اتاقم در خوابگاه است و سمت چپ اتاقم در  منزل پدری-همدان).امروز بازهم به روال سابق درگیر مسایل ریز تشکیلاتی شدم چیزی که کم کم دارم ازش متنفر می شم.با فرید صحبت کردم.باید در مورد مسایل و موضوعاتی توضیح می دادم که روحم هم از اونها خبر دار نبود.تا بیای ثابت کنی که تحلیلت از اوضاع چیه؟کدوم حرف درسته کدوم غلط یک ساعت از عمر گرانمایه صرف هیچ و پوچ شده.امروز وقتی به کتابهای نخونده کتابخونم نگاه کردم از اونها و خودم خجالت کشیدم و مثل دفعات پیش تصمیم گرفتم سه تکبیر بر سیاست بزنم و دنباله کار خویش گیرم.اما گویی سرشت و سرنوشت مرا با فعالیت گروهی گره زده اند.باز به روال سابق تا زمینه ای ایجاد می شود درگیر موضوع می شوم.نمی دانم شاید در یکی از همین روزها توانستم تصمیمی انقلابی بگیرم و یکسره خود را وقف کارهای دانشگاهی کنم یا بالعکس سیاست را به عنوان یک کنش اجتماعی حرفه ای بر گزینم.واقعا راه بر من ناپیداست.فقط می دانم در آستانه یک تصمیم انقلابی!!قرار دارم.دعا کنید بهترین تصمیم را بگیرم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:59  توسط مجید حاجی بابایی  | 

امروز در سایت ایسنا این عکس ها را در ذیل خبری درباره حلقه انسانی دانشجویان دور تاسیسات نطنز دیدم.نخستین پرسشی که به ذهنم رسید این بود که اگر همین پسرها و دخترها با همین پوشش در دانشگاه حاضر شوند آیاکمیته انظباطی دانشگاه به آنها تذکر نخواهد داد؟چرا وقتی این جوانها در مراسماتی این چنین حاضر می شوند خوب و پاکند اما در جای دیگر مساله دار و گناهکار؟راستی چطور الان این گروه از جوانان با ظاهر متفاوت در کنار یکدیگرند بدون اینکه احساس بیگانگی کنند؟آیا این چیزی جز کثرت گرایی و احترام به "انسان"فارغ از ایدئولوژی مذهب و هر متعلق دیگری است که به انسان افزوده می شود است؟آیا وقت آن نرسیده تا این الگوها را فقط دز شرایط بحرانی به رسمیت نشناسیم بلکه بپذیریم ایران سرزمینی با اندیشه های متفاوت است و همه می توانند سبک زندگی ویژه خود را برگزینند ولی در عین حال با احترام در کنار یکدیگر زندگی کنند و دست در دست هم دهند به مهر میهن خویش را کنند آباد

................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:21  توسط مجید حاجی بابایی  | 

دیشب بنابر دعوتی که مهندس بسته نگار از فعالان ملی - مذهبی انجام داده بود به منزل ایشان در تجریش رفتم.دعای کمیل بود و مهندس سحابی هم سخنرانی کرد.مهندس در سخنان خود درباره ضرورت تغییر به ویژه در افراد سخن گفت.این سخنرانی چون سخنرانیهای قبلی ایشان پیرامون چارچوبی بود که از پارسال درباره نوایمانی مطرح کرد.نکات مهمی را مطرح کردند و  سخنان شادروان بازرگان را به ذهن متبادر می کرد.

در اینجا بخشی از آن را که به نظرم جای تامل بیشتری دارد می آورم.درباره دوری ایرنیان از کار جمعی و فردگرایی ما سخن بسیار گفته شده است.مهندس سحابی به بخشی از آن در کار تشکیلاتی و سازمانی اشاره کرد.همین مطلب را وقتی شنبه گذشته با جمعی از دوستان خدمت دکتر ابراهیم یزدی رسیدیم ایشان نیز به آن اشاره داشت و.نکته مورد اشاره تلاش "ما"برای هژمون شدن در سازمان است.گو اینکه همه می خواهیم رهبری حزب وسازمان را به عهده بگیریم و به همین دلیل در کار جمعی و سازمانی موفق نمی شویم.براستی به نظر شما برای غلبه بر این مشکل فرهنگی چه باید کرد؟یا از کجا باید شروع کرد؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:30  توسط مجید حاجی بابایی  |