تا که شاید آتش پنهان شده در آن را
خلق بشناسند
کاش می شد قلبم را در گذرگاه تو می انداختم
شاید تپش تندش را
به هنگام گذر می دیدی
کاش می شد که به کفاره عشق
چون بودا خاکستر شد
یا چو یونس سالها در دل ماهی زیست
کاش می شد که دگر کاش نگفت
کاش...
گوهر معرفت آموز که با خود ببری.......................که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
تا که شاید آتش پنهان شده در آن را
خلق بشناسند
کاش می شد قلبم را در گذرگاه تو می انداختم
شاید تپش تندش را
به هنگام گذر می دیدی
کاش می شد که به کفاره عشق
چون بودا خاکستر شد
یا چو یونس سالها در دل ماهی زیست
کاش می شد که دگر کاش نگفت
کاش...
رود را دوست دارم
و عاشق دريایم
دریا مرا دریاب،دریا مرا دریاب
با ساحل بی قرار همچون دریا.......................در رهگذر باد گرفتار تو هستم
مازندران-۲۶ بهمن ۱۳۸۴
|
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد |
|
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد |
|
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن |
|
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد |
|
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت |
|
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد |
|
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود |
|
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد |
|
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت |
|
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد |
|
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت |
|
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد |
|
نرگس مست نوازش کن مردم دارش |
|
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد |
|
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ |
|
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد |